توسل به امام حسین ع رمز نجات...
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢  

ماجرای عجیب مرد مسلمانی که در روسیه شیفته دختر نصرانی شد!

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در میان مردم سراسر جهان، ادیان و آئین‌های فراوانی وجود دارد اما بنا به روایات فراوان کامل‌ترین دین، اسلام تلقی می‌شود و همواره افراد بسیاری بوده‌اند که پس از تجربه دین و آئینی نهایتاً اسلام را به عنوان دین خود پذیرفته‌اند و تا سر حد جان برای آن فدارکاری کرده‌اند. در زیر داستانی از کتاب انسان از مرگ تا برزخ، نوشته نعمت الله صالحی حاجی‌آبادی که در مورد مسلمان شدن یک نصرانی می‌باشد از مقابل دیدگان شما می‌گذرد.

مولى محمد کاظم هزار جریبى، نقل مى‌کند: روزى در محضر استاد خود مرحوم آیت‌الله العظمى بهبهانى بودم. مردى وارد شد و کیسه‌اى تقدیم ایشان کرد و گفت: این کیسه پر از زیور آلات زنانه است، در هر راهى که صلاح مى دانید مصرف کنید. استاد فرمود: داستان چیست؟ قضیه خود را برایم بیان کن!

گفت: داستانى عجیب دارم، من مردى شیروانى هستم و براى تجارت به روسیه رفتم. در شهرى از شهرهاى آن به بازرگانى پرداختم. روزى به دخترى نصرانى برخورد کردم و شیفته او شدم. نزد پدرش رفتم و از دختر او خواستگارى نمودم.

گفت: از هیچ جهت مانعى براى ازدواج شما نیست. تنها مانعى که وجود دارد موضوع مذهب تو است. اگر به دین ما، درآیى این مانع هم برطرف مى شود.

چون تحت تأثیر جنون شهوت قرار گرفته بودم، پیشنهادش را پذیرفتم و با خود گفتم: براى رسیدن به مقصود خود، ظاهرا نصرانى مى‌شوم و با این فکر غلط نصرانى شدم و با محبوبه خود ازدواج کردم.

مدتى گذشت و آتش شهوتم فرو نشست. از کردار زشت خود پشیمان شدم و خود را از ضعف نفسى که به خرج داده و از دینم دست برداشته بودم بسیار سرزنش کردم.

بر اثر پشیمانى بسى ناراحت بودم، نه راه برگشت به وطن را داشتم و نه مى‌توانستم خود را راضى به نصرانیت کنم. سینه‌ام تنگ شده و از دستورات اسلام چیزى به یادم نمانده بود، فکر بسیارى کردم، راهى براى نجات خود از این بدبختى نیافتم. اما به لطف خداى بزرگ برقى در دلم زد و به یاد بزرگ وسیله خدایى، سالار شهیدان، امام حسین افتادم.

تنها را نجات و تامین آینده سعادت بخش خود را در گریستن براى امام حسین علیه‌السلام دیدم. درصدد بر آمدم که از اشک چشمم در راه امام حسین (ع) براى شست و شوى گذشته تاریکم استفاده کنم.

این فکر در من قوت گرفت و آن را عملى کردم. روزها زانوهاى غم در بغل مى‌گرفتم و به کنجى مى‌نشستم و یک به یک مصیبت‌هاى سید شیهدان را به زبان مى‌آوردم و گریه مى‌کردم. هر بار که زوجه‌ام علت گریه را مى‌پرسید، عذرى مى‌آوردم و از جواب دادن خوددارى مى‌کردم.

روزى به شدت مى‌گریستم و اشک از دیدگانم جارى بود. همسرم بسیار ناراحت و براى کشف حقیقت اصرار مى‌کرد، هر قدر خواستم از افشاى سوز درون، خوددارى کنم نتوانستم. ناگریز گفتم: اى همسر عزیزم! بدان من مسلمان بودم و هستم. براى رسیدن به وصال تو ظاهرا به دین نصارا در آمدم. اینک از فرط ناراحتى و رنج درونى خود به وسیله گریستن بر سالار شهیدان امام حسین (ع) از شکنجه روحى و ناراحتى خود مى‌کاهم و آرامشى در خویش پدید مى‌آورم، بنابراین من هنوز مسلمانم و بر مصیبتهاى پیشواى سومم گریان هستم.

وقتى همسرم به حقیقت حال من آگاهى پیدا کرد زنگ کفر از قلبش زدوده شد و اسلام اختیار کرد. هر دو نفر تصمیم گرفتیم مخفیانه مال خود را جمع آورى کنیم و به کربلا مشرف شویم و براى همه عمر مجاورت قبر مقدس امام را برگزیده و افتخار دفن در کنار مرقد امام حسین(ع) را به خود اختصاص دهیم. متأسفانه پس از چند روزى همسرم بیمار گردید و به زندگى او پایان داده شد.

اقوامش او را با طلاها و زیور آلات زنانه‌اش به رسم مسیحیان، به خاک سپردند. تصمیم گرفتم از تاریکى شب استفاده کنم و جنازه بانوى تازه مسلمانم را از قبر بیرون آورم و به کربلا حمل نمایم.

هنگامى که شب فرا رسید از خانه به سوى قبرستان رفتم و قبر همسرم را شکافتم تا جنازه او را بیرون آورم، ولى به جاى اینکه نعش عیالم را ببینم جنازه مردى بى ریش و سبیل نتراشیده اى مانند مجوس در قبر او دیدم.

گفتم: عجبا! این چه منظره ایست، آیا اشتباه کرده ام و قبر دیگرى را شکافته ام؟ دیدم خیر، این همان قبر همسرم مى‌باشد و با خاطر پریشان به خانه رفتم و با همین حال خوابیدم. در عالم خواب، گوینده‌اى گفت: خوشحال باش ملائکه نقاله، جنازه عیالت را به کربلا بردند و زحمت حمل و نقل را از تو برداشتند. زن تازه مسلمانت اینک در صحن شریف امام حسین (ع) دفن است و جنازه‌اى که در قبر دیدى از فلان راهزن بود که به جاى او دفن شده ولى فرشتگان نگذاشتند که او در آنجا بماند.

بعد از آن به کربلا آمدم و از خدام حرم جریان را پرسیدم؟ جواب مثبت دادند و قبر را شکافتند، دیدم درست است. زیور آلات طلا را برداشتم و حضورتان آوردم تا به مصرفى که صلاح مى‌دانید برسانید. این بود داستان من و نجات یافتم به برکت توجهات امام حسین (ع).


کلمات کلیدی: توسل به امام حسین ع
دردناک‌ترین حادثه در کربلا به روایت کارشناس آمریکایی
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩  
من به صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم/
دردناک‌ترین حادثه در کربلا به روایت کارشناس آمریکایی
خبرگزاری فارس: پروفسور چلکوفسکی محقق آمریکایی در گفت‌وگو با فارس درباره حادثه کربلا و ویژگی‌های آن سخن گفته است. او تشنگی کودکان و طلب آب از حضرت عباس را دردناک‌ترین حادثه در کربلا می‌داند.
 
 
پروفسور پیتر ج. چلکوفسکی (Peter J. Chlkowski)، دانشمند آمریکایی لهستانی‌تبار، از دانشمندان متخصص فرهنگ ایران است که هم‌اکنون استاد رشته‌های مطالعات خاورمیانه، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی در گروه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه نیویورک است.

وی در گفت‌و‌گو با خبرنگار بین‌الملل خبرگزاری فارس، روایت جالبی از داستان کربلا دارد:

 

* شرق‌شناسی که جذب محرم شد


فارس: آقای چلکوفسکی لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.

چلکوفسکی: من پیتر چلکوفسکی شهروند آمریکایی هستم. لیسانس خود را در سال 1958 در رشته واژه‌شناسی شرقی از دانشگاه جگیلونیان شهر کراکوف لهستان دریافت کردم و در مدرسه درام همان شهر به تحصیل در رشته هنرهای تئاتری بپرداختم. در سال 1959 به لندن رفتم و در سال 1962 در مقطع فوق لیسانس در رشته تاریخ خاورمیانه اسلامی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی فارغ‌التحصیل شدم. در حال حاضر هم بیش از 40 سال است که استاد مطالعات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه نیویورک هستم. بخش عمده‌ای از تحقیقات و مطالعات من مربوط به اسلام شیعی و به‌طور خاص محرم و واقعه کربلا است و در این حوزه تاکنون ۳ کتاب و مقالات متعددی درباره امام حسین و واقعه کربلا نوشته‌ام.


فارس: علت سفر شما به ایران چه بود؟

چلکوفسکی: همان‌طور که گفتم در مقطع لیسانس زبان‌شناسی مشرق زمین خوانده بودم و در ادامه در یکی از دانشگاه‌های انگلیس مطالعات خاورمیانه را ادامه دادم و به همین دلیل با ایران آشنا شدم، به همین دلیل ایران را برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات زبان فارسی انتخاب کردم.


* جایی که با محرم آشنا شدم...


فارس: شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی خود با محرم بگویید.

چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و آنجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق‌العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان‌زده و شگفت‌زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.


* هنر تعزیه مرا با محرم آشنا کرد


چیزی که در ابتدا من را به عاشورا و محرم علاقه‌مند کرد - به دلیل اینکه اطلاعی از واقعه عاشورا نداشتم - هنر تعزیه بود. رسم و اجرای فوق العاده ای است. اینکه نقش‌ها دیالوگ خود را با شعر بیان می‌کردند و رنگ‌هایی به‌کار می‌رفت که آدم خوب‌ها و آدم بدها با آن تفکیک شده بودند. من درباره تعزیه تحقیقات گسترده‌ای در کشورهای مختلف دنیا کرده‌ام و ماحصل تحقیقاتم را در یکی از کتابهایم آورده‌ام.


* تعزیه امام حسین در منطقه کارائیب در قرن 19


فارس: امکان دارد یکی از مواردی که در مورد تعزیه و محرم در کشورهای دیگر بررسی کرده‌اید، بگویید؟

چلکوفسکی: در قرن 19 میلادی در منطقه کارائیب، انگلیسی‌ها کارگران سیاه‌پوست را در مزرعه‌های نیشکر به خدمت گرفته بودند و آنها را استثتمار می‌کردند و این کارگران سیاه پوست با انگلیسی ها درگیر شدند ولی از ادامه کار زیر سلطه انگلیسی ها که برای آنها به معنای بردگی بود کنار کشیدند و فرار کردند. به همین خاطر انگلیسی ها برای جبران نیروی کار در مزرعه های نی شکر هزاران نفر را از هند به این منطقه آوردند. جمعیت هندی هایی که به این منطقه آمده بودند مراسم عاشورا را برای دور هم جمع شدن و نشان دادن خود به مردم بومی منطقه انتخاب کردند با وجود اینکه اکثر آنها مسلمان و شیعه نبودند.

این مراسم در این منطقه رفته رفته بومی شد و به با نام تجا که شکل تغییر یافته تعزیه بود برگزار شده است. در این مراسم حسینه های خواصی که ارتفاع سقف آن بسیار بلند بود برپا می شود و از رنگ های متنوعی استفاده میشود.


*فرهنگ عاشورا ایران را در جنگ 8 ساله پیروز کرد


فارس: تاثیر محرم را در میان مردم ایران چگونه دیده اید؟

چلکوفسکی: مردم ایران و در کل شیعیان، واقعه عاشورا را بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت می‌دانند. در ایران علاوه بر اینکه فرهنگ عاشورا در تکیه ها و در ماه محرم گرامی داشته می شود در شئون مختلف زندگی مورد توجه قرار می‌گیرد. جمله هر روز عاشوراست و هر روز کربلا است در جنگ 8 ساله تاثیر زیادی در مبارزه سربازان ایرانی داشت و همین مساله باعث انگیزه آنها برای ادامه مبارزه میشد. و اتفاقا همین فرهنگ بود که باعث پیروزی سربازان ایرانی شد. من مسلمان یا شیعه نیستم ولی خیلی مجذوب این فرهنگ شده‌ام.


فارس: آیا بررسی فرهنگ عاشورا تاثیری بر خود شما هم داشته؟

چلکوفسکی: با مرور واقعه کربلا بارها تحت تاثیر قرار گرفته‌ام و اشک درچشمانم جمع شده است؛ ولی به خود اجازه نداده‌ام که گریه کنم چراکه من محقق هستم و نباید تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم.


* شیفته شخصیت حضرت عباس هستم


فارس: چه کسی در واقعه عاشورا شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟

چلکوفسکی: من به‌صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم. من مقالات زیادی را درباره ایشان نوشته و چاپ کرده‌ام و متون زیادی را درباره مراسمی که به حضرت عباس مرتبط می‌شود، جمع‌آوری کرده‌ام.


* حضرت عباس به روایت چلکوفسکی


فارس: اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید، چه می‌گویید؟

چلکوفسکی: عباس جنگ‌آور، آزادی‌خواه و مدافع شجاع و بی‌باکی است که از حسین و خانواده‌اش محافظت کرد.

عباس فردی است که شما در فارسی به آن می‌گویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت می‌کند. او زمانی که می‌رود برای کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می‌دهد بعد مشک را به دهان می‌گیرد و زمانی که می‌بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می‌دهد، او را می‌کشند.


* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی


فارس: دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟

چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه‌ها و طلب آب از عباس داستان دردناکی دارد که مرا واقعاً تحت تاثیر قرار می‌دهد.


فارس: مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار می‌شود...

چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس می‌کنند. مانند سفره حضرت عباس. من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده‌ام و مشاهده کرده‌ام که چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من هیچ‌گاه نتوانستم در این مراسم شرکت کنم چون این مراسم را زنان برپا می‌کنند. من شاهد بوده‌ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده‌اند و حاجت گرفته‌اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند:هرکس که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد
زیر لگد دشمنانش بیدار میشود

کلمات کلیدی:
حقیقت عاشورا
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

محرم ؛

روضه شب تاسوعا ؛ مصیبت ساقی لب تشنگان

حضرت ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید بود که از شدت زیبایی، به او قمر بنی هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند و از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش به زمین می رسید. وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتا که داشت، علمدار امام حسین(ع) بود و هنگامی که امام(ع) لشگر کم تعداد خود را آماده جنگ می کر، پرچم را به او سپرد.
شجاعت و دلاوری عباس(ع) ریشه در آباء و اجداد او داشت؛ که از پدر به اسد الله الغالب علی بن ابی طالب(ع) نسب می رساند و از جانب مادر به بنی کلاب که شجاع ترین عرب بودند. ای حرمت قبله حاجات ما ـ یاد تو تسبیح و مناجات ما تاجِ شهیدانِ همه عالمی ـ دست علی، ماهِ بنی هاشمی ماه کجا؟ روی دلارام تو؟ ـ سرو کجا؟ قامت رعنای تو؟ شمع شده، آب شده، سوخته ـ روح ادب را ادب آموخته است.
منابع معتبر تاریخی آورده اند که حضرت فاطمه(س) اندکی پیش از شهادتش به امیرالمؤمنین علی(ع) وصیت فرمود که چند روز پس از رحلت وی، ازدواج کند. پس از آنکه حضرت زهرا(س) به شهادت رسید و اتفاقات پس از آن سپری گشت، حضرت علی (ع) از برادر خویش «عقیل» که مردی نسب شناس بود و خصوصیات خانواده های حجاز و نیز اخبار و تاریخ عرب را به خوبی می شناخت، خواست زنی برای او انتخاب کند که در خاندانی بزرگ و شجاع متولد شده باشد و فرزندی دلیر و جنگجو برای وی به دنیا آورد. عقیل نیز «فاطمه بنت حزام بن خالد» از بنی کلاب را برای آن حضرت انتخاب کرد و گفت: «در بین عرب، شجاع تر و جنگاورتر از پدران او وجود ندارد».
امیر المومنین (ع) او را از پدرش خواستگاری و با او ازدواج کرد و فاطمه چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» برای آن حضرت به دنیا آورد؛ و از این روی به «ام البنین» مشهور گشت. شاید آن زمان، کسی دلیل این تصمیم و انتخاب حضرت را نمی دانست ولی در آن هنگام که در کربلا، حسین (ع) بی یار و یاور شد و این برادران شجاع و بویژه علمدار کربلا ابوالفضل العباس (ع)، یک به یک در راه او جانبازی کردند، کرامت علوی آشکار گردید. روز نهم محرم «شمربن ذی الجوشن» از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام(ع) حمله کند.
وی که از قبیله «فاطمه ام البنین» بود و نسبت دوری با حضرت عباس (ع) و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین(ع) جدا کند و هم، باعث ضعف امام(ع) گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد! شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام(ع) آمد و فریاد زد «خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: «چه می خواهی؟» شمر گفت:«برایتان امان نامه آورده ام.
شما در امانید!» چهار جوان پاسخ دادند: «لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!...» و عباس بانگ برآورد: «دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟». شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت. عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام (ع) به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس ـ علیهماالسلام ـ باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: «ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟» امام سخت بگریست و گفت: «برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: «سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم».
عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: «العطش، العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که بانگ برآورده بود: لا ارهب الموت اذا الموت زقا ـ حتی اواری فی المصالیت لقا نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا ـ انی انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر یوم الملتقی یعنی: از مرگ نمی‏ترسم هنگامی که بانگ زند تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است من عباس هستم با مشک می‏آیم و روز نبرد از شر نمی‏ترسم حدود چهار هزار نفر از سپاه دشمن دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند.
پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند. لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند.
عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد. عباس قهرمان فریاد برآورد: والله ان قطعتموا یمینی ـ انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین ـ نجل النبی الطاهر الامین یعنی: به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید تاابد از آیینم دفاع خواهم کرد و از امامی که صادق الیقین است همان فرزند پیامبر پاک و امین آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غریو شیر حیدر آسمان را پر کرد که: یا نفس لا تخشَی من الکفار ـ و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار ـ قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار یعنی: ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار (خداوندا) دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند پس ای خدا، آنان را به آتش خشمت دچار کن عباس ناامید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند. ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن ـ من دست ندارم، تو مرا یاری کن من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم ـ یک جرعه برای او نگهداری کن اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس (ع) دیگر مأیوس شود. ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم ـ «زهرا» ست نشسته، آبروداری کن لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت (ع) نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب تشنگان، بی ساقی و حسین (ع) بی علمدار گردد.
سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او ـ مانند فرق مبارک پدرش علی (ع) ـ شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا ابا عبدالله علیک منی السلام ــ برادرم خداحافظ». امام (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ... الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. ................

منابع: 1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی القربی، 1378 3. سید محسن امین ؛ اعیان الشیعة ؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق. 4. اشعار نارنجی رنگ، زبان حال هستند و سندیت ندارند. (برگرفته اند از جزوه آموزشی آداب مرثیه خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

کلمات کلیدی: حقیقت عاشورا
حقیقت عاشورا
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  
 عاشورا و انتظار(پیوندها، تحلیل‏ها و رهیافت‏ها)
مسعود پورسیدآقایى
 
مهدی (عج)، ادامه حسین (ع) است و ((انتظار)) ادامه عاشورا و برآمده از آن.
 مهدی (عج)، فرزند حسین (ع) است و فرهنگ ((انتظار)) برآمده از فرهنگ ((عاشورا)) و انتظارِ حسین دیگری را کشیدن. این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند.
 یکی پشتوانه فرهنگی و زمینه ساز، برای دیگری است؛
 یکی رمز ((حیات شیعه)) است و دیگری رمز ((بقای آن))؛
 یکی رمز ((قیام و به پا خاستن شیعه)) است و دیگری عامل ((حفظ و استمرار آن))؛
 ((مهدی)) (ع) وارث عاشورا است؛ همچنان که ((حسین))(ع) وارث پیامبران است؛
 عاشورا، دریچه‏ای به ((انتظار)) است و انتظار، تجلّی آرزوها و آمال کربلا؛
 فرهنگ عاشورا، دستمایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است.
 پیوند ((عاشورا و انتظار)) و ((حسین و مهدی))، پیوند ((والد)) و ((ماولد)) و ((نورٌ علی نور)) است.
 انتظار، کربلایی دیگر است به وسعت همه جهان و مصاف حق و باطل است در زمانی دیگر؛ با این تفاوت که این بار، حق پیروز است و چهره باطل، برای همیشه دفن می‏شود. انتظار همان کربلا است در وسعت همه زمین و در مقطع دیگری از تاریخ. در این مقطع، فکرهای رشید از هر فرقه و ملتی، گلبانگ ((دعوت مهدوی)) را - که با ساخت و فطرت انسان‏ها همگون است - لبیک می‏گویند.
 انتظار، ثمره کربلا است. بدون کربلا انتظار بی‏معنا است. یاران مهدی، همه کربلایی‏اند و در فراز و فرود تاریخ، غربال شده و آبدیده‏اند. مگر می‏توان بی عاشورا، انتظاری دیگر داشت؟ انتظار بی عاشورا، انتظار بی‏پشتوانه است.
 ((عاشورا)) انتظار برآورده نشده شیعه است و ((انتظار)) عاشورای برآورده شده شیعه.
 حرکتی جهانی و به وسعت آمال همه انسان‏های تاریخ، پشتوانه و عقبه‏ای می‏خواهد به استحکام کربلا که هرگز به سردی و خاموشی نگراید.(1)
 ((انتظار)) ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است و ((ظهور))، روز فرج و مخرج حسین(2) و ثمره خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است.
 ((انتظار)) بشارتی است به حق، بر همه دردها و آلام شیعه در کربلا و تاریخ.
 مهدی (عج)، همان کسی است که باری را که حسین (ع) در مسیر کوفه، در کربلا به زمین گذاشت؛ به کوفه می‏رساند.
 مهدی (ع) پرچم افتاده حسین(ع) را بر خواهد افراشت و آرمان‏های بلند او را تحقّق خواهد بخشید.
 مهدی (ع)، بذری را که حسین (ع) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و خودش در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، با دستان پرتوانش غرس خواهد کرد.
 ((انتظار و عاشورا)) دو بال پرواز شیعه است ؛ اگر این دو نبود، چشمه ((غدیر)) می‏خشکید.
 این پیوندهای روشن و گویا، از نگاه نامحرمان نیز مخفی نمانده تا آن جا که می‏گویند: شیعه با دو نگاه همراه است: ((نگاه سرخ)) و ((نگاه سبز)) ؛ عاشورا و ظهور، با الهام از یکی ((انقلاب)) می‏کند وبا دیگری آن را ((استمرار)) می‏بخشد.(3)
 برای ما دور ماندگان از صحنه عاشورا، یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس ((انتظار)) و درآمدن در خیل ((منتظران)) است که حقیقت انتظار، همان در خیمه حسین(ع) بودن است. آنان که در کربلا چکاچک شمشیرها را نچشیدند، باید مرارت ((انتظار)) را به جان بخرند. ((عاشورائیان))، پیمان خود را به آخر بردند و ((مهدویان)) با کوله‏بار فرهنگ شهادت ، چشم انتظارند تا آن عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثار الله بسته‏اند، به انجام برسانند: ((فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر))(4).

 یکم. پیوندها
 پیوند دو فرهنگ ((عاشورا)) و ((انتظار)) از دلایل و شواهد متعددی برخوردار است. در این جا ضمن بیان آنها، به تحلیل و رهیافت‏های برخاسته از آنها نیز خواهیم پرداخت.(5)

 1. مهدی(ع)، فرزند حسین (ع)
 صدها روایت، در این باب وارد شده است که در آنها تأکید شده، امام مهدی(ع) نهمین فرزند حضرت حسین (ع) است: ((قائم هذه الامة هو التاسع من ولدی)).(6)

 2. مهدی (ع)، خونخواه حسین (ع)
 در روایات متعددی، وارد شده است: ((القائم منّا اذا قام طلب بثار الحسین))؛(7) ((بهذا القائم انتقم منهم))؛(8) امام باقر (ع) در مورد آیه ((و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل)) (9)می‏فرماید: مقصود از ((من قتل مظلوماً))، حسین بن علی است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون حسین(ع) بر می‏آید... مقتول حسین (ع) و ولیّ او قائم (عج) است .(10)

 3. یاد حسین (ع)، کلام نخستین مهدی (ع)
 آن گاه که مهدی موعود ظهور کند، بین رکن و مقام می‏ایستد و چنین ندا می‏دهد:
 ((الا یا اهل العالم! انا الامام القائم؛
 الا یا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین قتلوه عطشاناً؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین طرحوه عریاناً؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین سحقوه عدواناً)).(11)

 4. ((یا لثارات الحسین))، شعار یاران مهدی (ع)
 فضل بن شاذان نقل می‏کند که شعار یاران مهدی ((یا لثارات الحسین)) (ای خونخواهان حسین) است:
 ((انّ شعار اصحاب المهدی (عج) یا لثارات الحسین (ع))).(12)

 5. یاری حسین (ع)، یاری مهدی (ع)
 حضرت سکینه (س) نقل می‏کند: امام حسین (ع) شبی در کربلا، خطاب به یاران خود فرمود:((... و قد قال جدی رسول الله (ص): ولدی حسینٌ یقتل بطفّ کربلا غریباً وحیداً عطشاناً فریداً. فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجة و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة؛ همانا جدم رسول خدا (ص) فرمود: فرزند من حسین در زمین کربلا، غریب و تنها، عطشان و بی کس، کشته می‏شود. کسی که او را یاری کند، مرا و فرزندش مهدی را یاری کرده است و هر کس به زبان خود، ما را یاری کند، فردای قیامت در حزب ما خواهد بود)).(13)

 6. یکسانی القاب حسین (ع) و مهدی (ع)
 القاب ((ثار الله))، ((الوتر الموتور)) و ((الطرید الشرید))، القاب مشترک حسین (ع) و مهدی (عج) است: ((ولکن صاحب هذا الامر الطرید الشرید الموتور بابیه..)).(14)
 ((السلام علیک یا باب الله و السلام علیک یا ثار الله)). (15)
 ((المترقب الخائف و الولی الناصح ، سفینة النجاة... و الوتر الموتور)).(16)

 7. زیارت عاشورا
 زیارت عاشورا - که زیارت مخصوص امام حسین (ع) است - در دو قسمت، از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج) خبر می‏دهد:
 ((ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص))) و ((ان یرزقنی طلب ثاری [کم‏] مع امام هدیً ظاهر ناطق بالحق منکم)).

 8. روز عاشورا و یاد مهدی (ع)
 امام باقر (ع) می‏فرماید: یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعزیت دهید:
 ((اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (ع)؛ خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را، از کسانی قرار دهد که به همراه ولی‏اش، امام مهدی از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت کرده، به خون‏خواهی او برخیزیم)).(17)

 9. عاشورا روز ظهور مهدی (ع)
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((کانّی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن و المقام و بین یدیه جبرئیل ینادی....(18)؛ گویا قائم را می‏بینم که روز عاشورا، روز شنبه بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می‏کند...))
 امام صادق (ع) نیز فرمود: ((ان القائم صلوات الله علیه ینادی باسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشوراء یوم قتل فیه الحسین بن علی(19)؛ قائم - درود خدا بر او باد - در شب بیست وسوم ماه رمضان به نامش ندا می‏شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی در آن کشته شد، قیام خواهد کرد)).

 10. میلاد حسین (ع) و یاد مهدی (ع)
 در توقیع مبارک امام عسکری (ع) برای قاسم بن علاء همدانی آمده است که: در روز تولد امام حسین (ع)، این دعا را بخوان: ((اللهم انی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بکته السماءُ و من فیها و الارض و مَن علیها... المعوّض من قتله ان الائمة من نسله و الشّفاء فی تربته و الفوز معه فی أوبته و الأوصیاء من عترته بعد قائمهم و غیبته؛ خداوندا! من تو را به مقام مولود این روز می‏خوانم. او پیش از آن که به دنیا چشم بگشاید و قبل از آن که تولد یابد، وعده و خبر شهادتش داده شد. آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس بر روی آن بود، بر او گریه کرد... . او که در عوض شهادت او، ائمه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد، فوز و رستگاری با او، در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصیاء از خاندان او، بعد از قائم آنان و سپری شدن غیبت او می‏باشد)).(20)

 11. میلاد مهدی (ع) و یاد حسین (ع)
 شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می‏نویسد:
 با فضیلت‏ترین اعمال شب نیمه شعبان - که باعث آمرزش گناهان است - زیارت امام حسین (ع) می‏باشد. هر که می‏خواهد، روح 124 هزار پیامبر با او مصافحه کند، امام حسین(ع) را زیارت کند. اقل زیارت آن حضرت آن است که به بالای بامی رود و به سمت راست و چپ نگاه کند؛ سپس سر به جانب آسمان بلند کند و حضرت را با این کلمات زیارت کند: ((السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته))
 در قسمت ((زیارات)) نیز می‏نویسد: احادیث بسیاری در فضیلت زیارت امام حسین (ع) در نیمه شعبان وارد شده است. و بس است در این باب آنچه که به چندین سند معتبر از حضرت امام زین العابدین (ع) و امام جعفر صادق(ع) وارد شده که: هر که بخواهد با او 124 هزار پیامبر، مصافحه کنند، زیارت کند قبر ابی عبدالله الحسین(ع) را در نیمه شعبان. به درستی که ملائکه و ارواح پیامبران، رخصت می‏طلبند و به زیارت آن حضرت می‏آیند. پس خوشا به حال آن که مصافحه کند با ایشان، و ایشان مصافحه کنند با او. پنج پیامبر اولوالعزم (نوح، ابراهیم، موسی‏و عیسی(ع)و محمد(ص)) نیز با ایشان‏اند.(21)

 12. شب قدر و یاد حسین (ع)
 شب قدر، متعلق به امام زمان (ع) است و در این شب یکی از اعمال مستحبی، زیارت امام حسین (ع) است. شیخ عباس قمی می‏نویسد:
 ((بدان که احادیث در فضیلت زیارت امام حسین(ع) در ماه مبارک رمضان - خصوصاً شب اول و نیمه و آخر آن و به خصوص شب قدر - بسیار است. از حضرت امام محمد تقی(ع) منقول است که هر که زیارت کند، امام حسین(ع) را در شب بیست و سوم ماه رمضان - و آن شبی است که امید است شب قدر باشد و در آن شب هر امر محکمی جدا و مقدّر می‏شود - مصافحه کند با او روح 124 هزار ملک و پیغمبر که همه رخصت می‏طلبند از خداوند در زیارت آن حضرت در این شب.
 از حضرت صادق(ع) مروی است: چون شب قدر می‏شود، منادی از آسمان هفتم از بطن عرش ندا می‏کند که حق تعالی هر کسی را که به زیارت قبر حسین(ع) آمده، آمرزید.
 و در روایت دیگر است که هر که شب قدر نزد قبر آن حضرت باشد و دو رکعت نماز بگزارد، نزد آن حضرت یا آنچه که میسر شود و از حق تعالی بهشت و پناه از آتش را بخواهد؛ خداوند به او بهشت و پناه از آتش را عطا فرماید. ابن قولویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده که هر که زیارت کند قبر امام حسین(ع) را در ماه رمضان و در راه زیارت بمیرد، حسابی نخواهد داشت و به او بگویند که بدون خوف و بیم داخل بهشت شو)).

 13. حسین (ع) در کلام مهدی(ع)
 در دعای ندبه آمده است : ((این الطالب بدم المقتول بکربلا)) و ((این الحسن، این الحسین و این ابناء الحسین)).
 و در زیارت منسوب به ناحیه مقدسه آمده است : ((فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محارباً و لمن نصب لک العداوة مناصباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صباحاً وَ مساءً و لَاَبْکِیَنَّ لک بدل الدموع دماً ؛ اگر زمانه مرا به تاخیر انداخت و مقدورات از یاریت بازم داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از بام تا شام در یاد تو سرشک غم از دیده می‏بارم و به جای اشک خون می‏گریم.)).(22)

 14. زیارت حسین (ع) و مهدی (ع) در عیدها
 در عیدهای اسلامی فطر، قربان و غدیر؛ زیارت این دو امام، وارد شده است.(23)

 15. کوفه، پایگاه مشترک حسین(ع) ، مهدی (ع)
 امام حسین (ع) از مکه به سمت کوفه رفت و حضرت مهدی (ع) از مکه به سوی کوفه خواهد رفت و مقر حکومت خود را در کوفه قرار خواهد داد؛ یعنی، راه نیمه سیدالشهدا(ع) را به پایان خواهد رساند.(24)

 16. فرشتگان یاور حسین (ع)، یاوران مهدی (ع)
 شیخ صدوق از امام رضا (ع) نقل می‏کند:
 ((و لقد نزل الی الارض من الملائکة اربعة آلاف لنصره فوجدوه قد قتل فهم عند قبره شعث غُبرٌ الی ان یقوم القائم فیکونون من انصاره و شِعارُهم یا لثاراتِ الحسین؛(25) به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین [(ع)] به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند  حسین [(ع)] کشته شده است، از این رو، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا این که قائم، قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین است)).

 17. رجعت حسین (ع) در دولت مهدی (ع)
 امام محمد باقر(ع) می‏فرمایند: امام حسین(ع) شب عاشورا به اصحابش فرمود:((... فابشروا بالجنة، فوالله انما نمکث ماشاء الله تعالی بعد ما یجری علینا، ثم یخرجنا الله و ایّاکم حین یظهر قائمنا فینتقم من الظالمین، و انا و انتم نشاهدهم فی السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النکال...؛ بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود، مکث خواهیم کرد آن قدر که خدای تعالی خواسته باشد، پس بیرون می‏آورد ما و شما را در آن هنگامی که قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال...))(26)
 و امام حسین (ع) در روز عاشورا، دوباره از ((رجعت)) خود سخن گفته، می‏فرماید: ((من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته می‏شود و رجعت می‏کنم)).(27)

 18. حسین (ع) در سوگ مهدی (ع)
 امام صادق(ع) درباره آیه شریفه ((ثم رددنا لکم الکرة علیهم))(28) می‏فرماید: ((مقصود زنده شدن دوباره امام حسین (ع) و هفتاد تن از اصحابش در عصر امام زمان است؛ در حالی که کلاه‏خودهایی طلایی بر سر دارند و به مردم، رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسین(ع) را اطلاع می‏دهند تا مؤمنان به شک و شبهه نیفتند)).
 امام صادق(ع) می‏فرماید: ((حسین(ع) با اصحابش می‏آیند و هفتاد پیامبر آنان را همراهی می‏کنند؛ چنان که همراه موسی (ع) هفتاد نفر فرستاده شدند. آن‏گاه حضرت قائم(ع) انگشتر را به وی می‏سپارد و امام حسین(ع) غسل و کفن، حنوط و دفن حضرت قائم را بر عهده می‏گیرد)).(29)

 19. مهدی (ع) و زنده نگه‏داشتن یاد عاشورا
 در این باب، داستان‏های متعددی است که از میان آنها، داستان علامه بحرالعلوم(30)، گواه خوبی بر عشق و علاقه وافر حضرت حجت(ع) به عزاداری و زنده نگه داشتن یاد عاشورا و شهدای کربلا است.

 20. مهدی (ع) و سفارش به زیارت عاشورا
 محدث نوری (ره) حکایت سید رشتی را چنین نقل می‏کند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصاً نافله شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را می‏دهد و بعد از آن می‏فرماید: شما چرا نافله نمی‏خوانید؟ نافله، نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمی‏خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی‏خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!(31)

 21. مهدی (ع) در سوگ حسین(ع)
 علامه امینی (ره) در الغدیر(32) می‏گوید: در میان اصحاب ما مشهور است که در هر مجلسی قصیده ابن عرندس خوانده شود، موجب تشریف فرمایی حضرت بقیة الله - روحی له الفداه - به آن مجلس می‏شود. ما برای تیمن و تبرک چند بیت این قصیده را ذکر می‏کنیم.
 ایقتل ظمْآناً حسین بکربلا
و فی کلّ عضو من انامله بحر
 و والدهُ الساقی علی الحَوْض فی غدٍ
و فاطمة ماء الفرات لها مهر
 فوالهف نفسی للحسین و ما جنی‏
علیه غداة الطف فی حربه الشمر

 22. مصیبت حسین(ع) و تعجیل در فرج
 صاحب مکیال المکارم می‏گوید: یکی از دوستان صالحم برایم نقل کرد که مولایمان حضرت حجت (ع) را در خواب دیدار کرده بود و حضرتش سخنی فرموده بود که مضمونش این است: ((انی لادعوا لمؤمن یذکر مصیبة جدی الشهید، ثم یدعو لی بتعجیل الفرج و التأیید؛ همانا من برای هر شیعه‏ای که مصیبت جد شهیدم را یاد کند و سپس برای تعجیل فرج و تأیید [امر من‏] دعا کند، من [نیز] برای او دعا خواهم کرد)).(33)

 23. سختی مصیبت
 مصیبت حسین (ع) سخت‏ترین مصیبت‏ها است:
 ((...فرزند تو به مصیبتی گرفتار می‏شود که مصیبت‏ها در کنار آن کوچک خواهد بود))(34).
 ((لا یوم کیومک یا اباعبداللَّه))(35).
 مهدی(ع) نیز مصیبتش طولانی و محنتش شدید است. او شاهد همه رنج‏ها و مصیبت‏هایی است که بر تمامی انسان‏ها و فرد فرد شیعیانش وارد می‏شود:
 ((انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم...؛(36) ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‏ایم.))

 24. اصلاح‏گری
 امام حسین(ع) و مهدی(ع) دو اصلاح‏گر سترگ‏اند. حسین(ع) می‏گوید: ((انما خرجت لطلب الاصلاح)).
 در مورد مهدی نیز آمده است: ((لیصلح الامة بعد فسادها(37)؛ خداوند به وسیله حضرت مهدی(ع) این امت را پس از آن‏که تباه شده‏اند، اصلاح می‏کند)).

 25. بیعت نکردن با طاغوت
 امام حسین(ع) می‏فرماید: ((لا واللَّه لا اعطیکم اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه به خدا قسم دستم را از روی خواری و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمی‏کنم.))
 مهدی(ع) نیز بیعت هیچ طاغوتی را به گردن ندارد.
 ((ما منّا احدٌ الاَّ و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم... لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخی الحسین؛(38) هر کدام از ما (اهل بیت(ع)) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوت‏های زمان را (از روی تقیه) به عهده داریم، مگر قائم... تا هنگامی که قیام می‏کند بر گردنش بیعت حاکمی نباشد او نهمین فرزند برادرم حسین است.))

 26. آرزوی شهادت در رکاب حسین(ع) و مهدی(ع)
 دو آرزو در روایات ما مطلوب است؛ یکی بودن در کربلا و شهادت در رکاب حسین و دیگری فیض جهاد و شهادت در رکاب امام مهدی(ع):
 ((یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما))(39).
 ((اللهم انی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا... و اجعلنی من انصاره... و المستشهدین بین یدیه... فاخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی شاهراً سیفی...))(40).

 دوم. تحلیل ها
 1. عاشورا، پشتوانه فرهنگی انتظار
 فرهنگ ((عاشورا))، زمینه‏ساز فرهنگ ((انتظار)) است. ((انتظار)) ادامه عاشورا است و چشم به راه حسین دیگری نشستن در کربلایی به وسعت جهان.
 فرهنگ ((عاشورا)) آن چنان در روح انسان‏ها، رسوخ کرده و آتش عشقش، شراره‏ای در دل‏ها انداخته که بدون تردید، مؤثرترین و پایدارترین عنصر فرهنگ‏ساز، برای شیعیان و تمامی انسان‏های آزاده عالم است. به گفته امام راحل(ره): ((ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم)).

 2. اشتراک در اهداف
 هدف مهدی (ع)، نجات انسان‏ها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از آنان است.
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛ هنگامی که قائم قیام کند، هر آینه باطل از بین می‏رود)).(41)
 هدف امام حسین (ع) نیز در زیارت ((اربعین)) چنین بیان شده است:
 ((و بذل مهجة فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضالة؛ خون خود را تقدیم تو کرد، تا انسان‏ها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد)).
 پس هدف هر دو، احیای دین و جلوگیری از انحطاط ارزش‏ها است.

 3. مشابهت در زمانه
 حسین (ع) زمانه خود را چنین توصیف می‏کند: ((الا ترون انّ الحق لایعمل به و انّ الهوی لایترک عنه؛ آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل خودداری نمی‏گردد))،(42) ((فان السنة قد امیتت و انّ البدعة قد احییت؛ همانا در شرایطی هستیم که سنت پیامبر، از بین رفته و بدعت‏ها زنده شده است)). ((و علی الاسلام السلام اذا قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید؛ اگر حاکم امت، فردی همچون یزید باشد، پس باید فاتحه اسلام را خواند)).
 زمانه مهدی (ع) نیز چنین است: ((یعطف الهوی علی الهدی، اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن، اذا عطفوا القرآن علی الرأی... و یحیی میّت الکتاب والسنة؛ چون مهدی قیام کند، خواهش‏های نفسانی را به هدایت آسمانی، باز گرداند؛ پس از آنکه رستگاری را به هوای نفس بازگردانده باشند. آرا و افکار را پیرو قرآن کند، پس از آنکه قرآن را تابع رأی خود گردانده باشند... پس مهدی به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه در حکومت، چگونه است و آنچه را که از کتاب و سنت متروک مانده، زنده خواهد ساخت)).(43)
 زمانه مهدی (ع) و حسین (ع)، در انحراف فکری، فساد اجتماعی، رواج بی‏دینی و بدعت در سطح جهانی، مشابه یکدیگر است.
 مشابهت در زمانه، ابعاد متعددی دارد؛ از تبلیغات جبهه باطل گرفته تا حاکمیت خلفای جور و غربت دین در عرصه زندگی و جامعه. تبلیغات بنی‏امیه و معاویه علیه اهل بیت(ع) و امام حسین (ع)(44)، شباهت زیادی به تبلیغات کشورهای استکباری و صهیونیست‏ها، علیه ایران اسلامی دارد.

 4. مشابهت در یاران
 یاران حسین (ع) بهترین یاران و فدایی او بودند. آنان از معرفت، محبت، اطاعت و تسلیم نسبت به امام خود و سبقت در اجرای خواسته‏ها و فرامین او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت یگانه دوران بودند.
 یاران مهدی (ع) نیز چنین‏اند: ((هم اطوع له من الامة لسیدها؛ آنها مطیع‏تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند)).(45)
 ((کدّادون جاحدون فی طاعته؛(46) یاران مهدی (عج) در فرمانبرداری از حضرتش، بسیار کوشا و مصمم‏اند)).
 ((لهم یسبهم الاولون و لایدرکهم الآخرون؛(47) آنان [در شایستگی‏ها و امتیازات بر اوج رفیعی‏اند] نه از نسل‏های گذشته، کسی از آنان پیشی گرفته و نه از آیندگان، کسی به مقام والای آنان می‏رسد)).
 ((رهبان باللیل لیوث بالنهار، کَاَنَّ قلوبهم زبر الحدید؛ عابدان شب و شیران روزند، [در  شجاعت‏] قلوبشان همچون پاره‏های آهن است)).(48)

 5. ضرورت درگیری و نبرد
 درگیری بین حق و باطل، ایمان و کفر، یک ضرورت است؛ چون حقیقت ((ایمان))، حرکت و رویش و خصلت ((کفر)) ایستادگی و ماندگی است.
 ساده اندیشی است اگر گمان شود، مسائل و مشکلات، تنها با گفت‏وگو حل می‏شود. باید به فکر پس از گفت‏وگو هم بود که اگر زیر بار حق نرفتند و یا خواستند بر ظلم خود باقی بمانند، چه باید کرد؟ پس از گفت‏وگو و دو گروه شدن، مخاصمه و درگیری هم هست یا نه؟ ((فاذا هم فریقان یختصمون...))(49). به راستی آیا مشکل اسرائیل و فلسطین، با گفت‏وگو حل می‏شود؟ آیا آمریکا باگفت‏وگو حاضر است، از خوی استکباری خود دست بردارد؟
 نبرد حسین (ع) و یزید، جنگ مهدی (ع) و مستکبران، نبرد حق و باطل است؛ یکی در محدوده کربلا و دیگری در وسعت همه زمین.
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((لیس شأنه الا السیف؛(50) او فقط شمشیر را می‏شناسد)).
 امام صادق (ع) می‏فرماید: ((یکفّون سیوفهم حتی یرضی الله عزّوجلّ؛(51) [یاران قائم شمشیرهای خویش را بر زمین نمی‏نهند تا این که خدای عزوجل راضی شود)).

 6. منتظران مهدی (ع)، پرورش یافتگان مکتب عاشورا
 یاران مهدی (ع)، همه عاشورایی‏اند و در مکتب حسین (ع) پرورش یافته و بالیده‏اند.
 کسانی می‏توانند در رکاب مهدی(ع) باشند و امام حق را یاری رسانند که در مکتب ((عاشورا)) آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین(ع) خود معیار سلم و حرب و تولاّ و تبرّا است.

 7. سختی و مشکلات راه
 امام صادق (ع) می‏فرماید: ((قیام امام زمان (ع) نشانه هایی دارد)). راوی پرسید: آنها چیستند؟ امام صادق (ع) فرمود: ((ذلک قول الله عزوجل و لنبلونکم بشی‏ء من الخوف و الجوع(52) لو قد خرج قائمنا، لم یکن الا العَلَق و العَرَق و القوم علی السروج؛(53) این سخن خداوند است که ((شما را با گرسنگی و ترس آزمایش می‏کند))؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، خون است و عرق ریختن و سوار بر مرکب‏ها بودن در میدان‏های مبارزه)).

 8. پیوستن و جدا شدن یاران
 به کاروان حسین(ع) کسانی پیوستند که امید پیوستنشان نبود، همچون زهیر و حرّ که یکی عثمانی بود و در صفین بر علیه علی(ع) شمشیر زده و دیگری فرمانده سپاه عمر سعد بود. و کسانی به بهانه‏های واهی نپیوستند، همچون طرماح بن عدی و یا پیوستند و جدا شدند و سعادت شهادت در کنار حسین(ع) را نداشتند؛ چه آنانی که در میانه راه جدا شدند و چه آنانی که در کربلا، از میدان معرکه گریختند.
 در مورد یاران مهدی(ع) نیز داریم:
 قال الصادق(ع): ((اذا خرج القائم یخرج من هذا الامر من کان یُری انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر؛(54) هنگامی که قائم قیام کند از امر [ولایت‏] او کسانی بیرون می‏روند که همواره چنین به نظر می‏رسید از یاران او باشند. و به امر [ولایت‏] او در می‏آیند آنانی که شبیه خورشید پرستان و ماه پرستانند.))
 در مورد یهودیان جزیرةالعرب، نیز داریم که منتظر آمدن پیامبر بودند. اما وقتی آمد، به او کافر شدند. ((فلما جائهم ما عرفوا کفروا به))(55) از حسین نیز تقاضا کردند که بیاید و نامه‏ها نوشتند، اما هنگامی که آمد، به او پشت کردند و خون او را ریختند.

 9. الهام پذیری هر دو فرهنگ
 حسین(ع) با شهادت خود، پایه گذار فرهنگ شهادت شد و این فرهنگ، آن چنان در فرهنگ مسلمین ریشه دواند و در دلها جا باز کرد که به عنوان الگو، سرآغاز بسیاری از حرکتها و قیامهای حق طلبانه در سرزمین پهناور اسلامی بر علیه خلفا و حاکمان ستمگر، شد. در عراق؛ بصره و کوفه (سلیمان بن صرد، مختار، زید بن علی)، در حجاز؛ مدینه و مکه، در خراسان (یحیی بن زید)(56). و هنوز هم همه عدالت خواهان و مردان تاریخ، می‏گویند باید پا جای پای حسین و شهدای کربلا گذاشت (گاندی).
 انتظار نیز به عنوان یکی از بزرگترین، قوی‏ترین و انگیزه سازترین آرمان‏های انسانی، نقش بی بدیلی در از بین بردن یأس و ناامیدی و پیروزی نهایی مظلومان بر مستکبران دارد ((و نریدان نمن... و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین)). همچنان که می‏تواند به عنوان یک راهبرد اساسی و کلیدی در تمامی ابعاد سیاسی - اجتماعی، تربیتی و فکری یک جامعه تأثیر گذار باشد.
 از طرف دیگر منتظر ظهور مصلح، خود باید صالح باشد.
 امام صادق (ع) فرمود: ((ان لنا دولة یجی‏ء بها الله اذا شاء ثم قال: من سرّه ان یکون من اصحاب القائم (ع) فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(57) ما دولت و حکومتی داریم و خداوند، هرگاه بخواهد این دولت ظهور خواهد کرد و اگر کسی خوشحال و خشنود می‏شود که از یاران مهدی (ع) باشد؛ پس منتظر باشد و در حال انتظار، اهل ورع و اجتناب از گناهان و اهل محاسن و مکارم اخلاق باشد)).
 ((یخرج اناسٌ من المشرق و یوطئون للمهدی سلطانه؛ گروهی از مشرق زمین به پا خاسته و زمینه ساز حکومت امام مهدی (ع) می‏شوند)).

 10. زوال دولت‏های باطل
 حسین (ع)، با شهادت خود، باعث رسوایی و در نتیجه نابودی دولت بنی امیه شد. مهدی (ع) نیز با ظهور خود، باعث رسوایی و تزلزل تمامی دولت‏های مستکبر، خواهد شد:
 ((اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛(58) هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین می‏رود)).
 در دعای ندبه، ندا سر می‏دهیم:
 ((این قاصم شوکة المعتدین؟ این هادم ابنیة الشرک و النفاق؟ این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان؟...؛(59) کجا است درهم شکننده شوکت متجاوزان؟ کجا است ویران کننده بناهای شرک و نفاق؟ کجا است نابودکننده اهل نادرستی و عصیان و طغیان؟...)).
 در روایات نیز آمده است:
 ((و لایکون ملک الا للاسلام؛(60) در آن روز حکومتی جز حکومت اسلام، نخواهد بود)).
 ((یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛(61) دولت مهدی (عج) شرق و غرب جهان را فرا گیرد)).
 ((اذا قام القائم لایبقی ارض الاّ نودی فیها شهادة ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله؛(62) هنگامی که مهدی (عج) قیام کند زمینی باقی نمی‏ماند مگر آن که گلبانگ توحید و رسالت پیامبر در آن بلند گردد)).

 11. تکیه بر سنت‏های الهی
 سنت خداوند چنین است که تا تحولّی در وجود انسان‏ها پدید نیاید، وضعیت جامعه و اجتماع آنان، دگرگون نخواهد شد: ((ان الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم))(63) و سنت‏های الهی تخلف‏ناپذیر است: ((ولن تجد لسنة الله تبدیلاً)).(64)
 ظهور مهدی (ع) زمینه‏های مردمی و عدّه و عُدّه‏ای را می‏طلبد که باید فراهم شود و این به عهده ما است؛ گرچه اگر ما کاری نکنیم، ظلم فراگیر و باطل خود زمینه ساز عدالت و حق خواهد بود؛ چون باطل رفتنی است: ((قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً)).(65)
 البته این بدان معنا نیست که از امدادهای غیبی و معجزات استفاده نمی‏شود؛ بلکه امدادهای غیبی نیز از سنت‏های الهی است. و فرآیند خاص خود را دارد. به شهادت قرآن، پس از به کار گرفتن تمامی استعدادها، تلاش‏ها، تحمل سختی‏ها و شداید و طلب و درخواست انسان‏ها، امداد و عنایت الهی فرا خواهد رسید: ((ان تنصرالله ینصرکم))(66) و ((... ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأساء والضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصر الله الا انّ نصر الله قریب))(67).
 از شرایط اساسی ظهور حضرت حجّت زمینه‏های مردمی است:
 ((ان المهدی لایخرج حتی تقتل النفس الزکیة... فاتی الناس المهدی فزفّوه کما تزّف العروس)).(68)
 ((...انّه لایخرج حتّی لایکون غائب احب الی الناس منه ممّا یلقون من الشرّ)).(69)

 12. نقش زنان
 نقش زنان، در هیچ حرکتی از حرکت‏های اسلامی و شیعی - از صدر اسلام تاکنون  - به اهمیت و برجستگی نقش زن در قیام ((عاشورا)) نبوده است.
 ((عاشورا)) تنها صحنه‏ای است که در آن ((زن))، در متن قرارداد و نه حاشیه و نقش زن شیعی در آن، پررنگ و پرحضور است و شاید یکی از رمزهای جاودانگی آن همین باشد. نقش ((زینب))، این شیرزن دریادل کربلا و همسر و دختران امام حسین (ع) - به عنوان پیام‏آوران واقعه عاشورا - از جایگاه خاصی برخوردار است. نقش ام وهب، دلهم (زن زهیر)، طوعه، ماری(70) و حتی زنان قبیله بنی همدان(71)، غیر قابل کتمان است.
 مرحوم حاج شیخ ملاسلطان علی تبریزی - که از جمله عابدان و زاهدان بود - در عالم رؤیا خدمت امام زمان (ع) رسید و عرض کرد: آیا این که فرمودید: ((فلأندبنک صباحاً و مساءً و لأبکین لک بدل الدموع دماً)) صحیح است؟ فرمود: آری، صحیح است.
 عرض کردم: آن کدام مصیبت است که به جای اشک، خون گریه می‏کردید؟ آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟
 حضرت فرمود: اگر علی اکبر هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - آیا مصیبت حضرت عباس است؟
 - اگر عباس هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - آیا مصیبت حضرت سیدالشهدا (ع) است؟
 - اگر سیدالشهدا (ع) هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - پس کدام مصیبت است؟
 - مصیبت اسیری زینب.(72)
 در قیام حضرت مهدی (ع) نیز چنین است و زنان از جایگاه ویژه‏ای برخوردار خواهند بود. نقش زن در عصر ظهور، همچون نقش مدعیان امروز و طرفداران حقوق زن نیست که او را تا سرحد یک کالا و وسیله‏ای برای لذت‏طلبی و عیّاشی تنزل داده‏اند.
 جابربن یزید جعفی از امام باقر (ع) نقل می‏کند:
 و یجی‏ء والله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الخریف؛(73) به خدا سوگند 313 نفر می‏آیند که پنجاه تن از آنان زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی، در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد)).
 ام سلمه نیز از پیامبر (ص) چنین روایت کرده است: ((یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس الیه کالطیر الوارد المتفرقة حتی یجتمع الیه ثلاث مأة و اربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کل جبار و ابن جبار(74)؛ در آن هنگام پناهنده‏ای به حرم امن الهی پناه می‏آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می‏برند به سوی او جمع می‏شوند تا این که در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد آمده که برخی از آنان زن می‏باشند که بر هر ستمگر و ستمگر زاده‏ای پیروز می‏شوند)).

 13. دشواری حفظ دین
 در دوران امام حسین (ع) بر اساس بدعت‏های خلفا و تبلیغات بنی امیه، دین بی ارزش و بازار دنیا پررونق بود: ((الناس عبید الدنیا و الدین علی السنتهم ما درّت معایشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون؛ مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان می‏باشد، مادامی که زندگی دنیای آنها تأمین شود. اما همین که در بوته امتحان قرار گرفتند، دین داران کم خواهند بود)).(75)
 اگر نبود حسین (ع) - این خط روشن ولایت و وارث پیامبران - چراغ دین، آخرین کورسوهای خود را می‏زد.
 در عصر انتظار نیز حفظ دین، از سخت‏ترین کارها است. امام صادق(ع) می‏فرماید: ((ان لصاحب هذا الامر غیبة، المتمسّک فیها بدینه کالخارط لشوک القتاد بیده - ثم اوْمأ ابوعبدالله(ع) بیده هکذا. قال: فایّکم تمسّک شوْک القتاد - ثمّ اطوق ملیّاً ثمّ قال: ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتّق الله عبد عند غیبته و لیتمسّک بدینه؛(76)
 برای صاحب این امر (حضرت مهدی (ع)) غیبتی خواهد بود. هر کس در روزگار غیبت او دین خود را حفظ کند، مانند کسی است که تیغ‏های تیزگیاه قتاد را با دستش صاف و هموار سازد؛ سپس حضرت با دست [مبارک‏] خویش اشاره فرمود که چگونه با دست، تیغ‏های قتاد را باید هموار ساخت. آنگاه افزود: کدام یک از شما تا به حال توانسته است، خارهای خنجرگونه قتاد را به دست بگیرد؟
 سپس حضرت سر به زیر افکند و مدتی سکوت کرد؛ آن گاه افزود: برای صاحب این امر، غیبتی است که در روزگار دشوار غیبت، هر بنده خدایی باید تقوا پیشه کند و دینش را حفظ نماید)).
 در روایتی دیگر، آمده است:
 ((منْ ثَبتَ علی ولایتنا فی غیبة قائمنا، اعطاه الله اجْر الف شهید مثل شهداء بدر و احد؛(77) کسی که در روزگار قائم ما، در امر ولایت ما ثابت قدم و استوار باقی بماند و نلغزد، چنان است که خداوند پاداش هزارشهید مانند شهدای جنگ‏های بدر و احد به آنان عطا می‏فرماید)).
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((یأتی علی الناس زمانٌ یغیب عنهم امامهم. فیا طوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزمان؛(78)
 روزگاری بر مردم خواهد آمد که امام و پیشوای ایشان از [چشم‏] آنان غایب و پنهان می‏گردد. پس خوشا بر احوال کسانی که در آن زمان (غیبت در امر ولایت) ثابت قدم و استوار می‏مانند)).
 حضرت در ادامه، فضایل فراوانی برای کسانی که دین خود را حفظ می‏کنند، بیان می‏دارد که این فضایل زیاد، به جهت سنگینی و عظمت کار آنان است.
 پیامبر(ص) فرمود: ((اللهمّ لقّنی اخوانی، مرتین... لاحدهم اشدّ بقیةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء او کالقابض علی جمْر الغضاء، اولئک مصابیح الدجی ینجیهم الله من کل فتنة غبراء مظلمة؛(79)
 بارالها! مرا به دیدار برادرانم نایل گردان... هر یک از ایشان در پایداری و استواری در دین، از کسی که در دل تیره شب، شاخه پرتیغ گیاه قتاد را، با کف دست صاف و  هموار می‏سازد، پایدارتر است؛ یا همانند کسی که صبورانه پاره آتشی را بر دست گیرد و در آن حال در دین خویش استوار باشد. آری، ایشان چراغ‏های هدایت [در شب تاریک و دیجور] هستند. خداوند ایشان را از هر فتنه تیره و تار رهایی می‏بخشد)).

 14. سازش ناپذیری
 حسین (ع) در ردّ درخواست یزید بر بیعت، با قاطعیت می‏گوید: ((مثلی لایبایع مثله))؛(80) حضرت مهدی (ع) نیز با هیچ‏کس سر سازش ندارد. امام باقر و صادق‏علیهما السلام می‏فرمایند: ((لیس شأنه الاّ السیف؛ او فقط شمشیر را می‏شناسد))(81)، ((یقتل اعداء الله حتی یرضی الله؛ دشمنان خدا را می‏کشد تا خدا راضی گردد)).(82)

 15. تلاش جهت جذب و نیروسازی
 حسین (ع)، مدام به فکر جذب نیرو و تربیت و سازندگی بود. و با نامه به شهرهای مختلف و سفرهای خود و با زندگی ساده و انفاق‏های خود، سعی در جذب و تألیف قلوب و تربیت و پرورش آنان داشت. او دو سال پیش از مردن معاویه، در ((منا))، جمعی بالغ بر هزار نفر از صحابه و تابعان را گرد آورد و تمامی فضایل اهل بیت را به همراه ویژگی‏های دشمنان آنان، از قرآن بر آنان خواند.
 آن حضرت در دوره یزید، در سفر خود از مکه به کربلا، از سیاست جذب نیرو چشم نپوشید و افرادی همچون زهیر و حرّ را جذب نمود.
 مهدی(ع) فرزند حسین(ع) نیز در میان ما و در حال تلاش و نیروسازی است و لحظه‏ای از این مهم غافل نیست:
 ((ان یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقه، صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم و لایعرفونه حتی یأذن الله له ان یعرّفهم نفسه؛(83) صاحب این امر... در میان آنان راه می‏رود، در بازارهایشان رفت و آمد می‏کند. روی فرش‏هایشان گام برمی‏دارد؛ ولی او را نمی‏شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفی کند.
 در جلد دوم موسوعه امام مهدی (تألیف شهید محمد صدر) داستان‏هایی شنیدنی و موثق در این باره آمده است.

 15. انتظار
 پیامبر(ص) از خیلی پیش‏ترها، خبر شهادت امام حسین(ع) را داده بود. امام علی(ع) نیز می‏فرمود: ((هیهنا مناخ رکاب و مصارع عشاق)). این اخبار تا آن جا بود که کسانی، از مدت‏ها پیش در منطقه کربلا اقامت گزیده و منتظر یاری فرزند رسول خدا بودند و سرانجام به آرزوی خود رسیدند.(84)
 پیامبر(ص) و تمامی ائمه(ع)، بشارت ظهور مهدی(ع) و دولت کریمه او را داده‏اند و باید منتظر بود که: ((افضل الاعمال انتظار الفرج)).

 16. طلب یاری
 فریاد استنصار و طلب یاری حسین(ع)، هنوز هم از رواق تاریخ به گوش می‏رسد: ((هل من ناصرٍ ینصرنی؛ هل من مغیث یغیثنا؛ هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله)).
 فریاد استنصار مهدی(ع)، نیز همواره بلند است. آیا کسی هست که مهدی آل محمد را یاری کند؟ آیا کسی هست عشق مرا در دل‏ها زنده کند؟ و انسان‏های بریده از مرا، با من پیوند زند؟
 می‏گویند با شنیدن فریاد ((هل من ناصر حسینی))، گهواره علی اصغر تکان خورد! آیا با شنیدن ((هل من ناصر مهدوی)) نیز، دلی هست که بلرزد و با امامش عهد و پیمانی ببندد و به کمک او برخیزد؟ آن هم در این عصر وانفسا؟!
 ((او در روز ظهور خود به دیوار کعبه تکیه داده بانگ بر می‏دارد: ((ای مردم! ما از خداوند یاری می‏جوییم. هر که می‏خواهد ما را اجابت کند... از شما می‏خواهم که به حق خدا و به حق رسول خدا و به حق خودم بر شما - که حق قرابت رسول‏اللَّه (ص) می‏باشد - ما را کمک کنید و کسانی را که به ما ظلم می‏کنند، از ما بازدارید که ما را ترسانده و بر ما ظلم کرده‏اند. از شهر و فرزندانمان جدا کرده، بر ما ستم روا داشتند و شوریدند. اهل باطل حقمان را گرفته، بر ما افترا بستند. خدا را درباره ما در نظر آورید! ما را تنها نگذاشته، خوارمان نکنید. یاریمان کنید که خداوند شما را یاری می‏کند)).(85)

 17. تدبیر و مدیریت
 مدیریت حسین(ع)، مدیریتی بی‏نظیر است. این‏که جماعتی اندک در برابر سپاهی سی  هزار نفری، از پگاه صبح تا هنگام عصر مقاومت کنند؛ حکایت از مدیریت عالی و تدبیر بلند حسین(ع) دارد. او با تشکیل میمنه و میسره و علمدار و قرار گرفتن خود در قلب سپاه، به عنوان فرمانده و قرار دادن خیمه‏ها در جایگاهی مناسب - به طوری که پشت آن نهری خشک‏شده باشد - و ریختن نی و هیزم در آن و آتش زدن آنها در فرصتی مناسب و خیمه‏ها را در کنار هم بستن و... به طوری که دشمن نتواند آنها را محاصره کند و تنها از روبه‏رو با آنها بجنگد، نشان داد که از تدبیر و مدیریتی بی‏نظیر برخوردار است. امام با تسلّطی شگرف تمامی صحنه‏ها را زیر نظر داشت و هم‏چون یک فرمانده پیروز تا آخرین لحظه، ذرّه‏ای ترس و واهمه به خود راه نداد. او در شب عاشورا از تمام منطقه نبرد، بازدید کرد و با گفت‏وگویِ با اصحاب و اهل حرم همه آنان را به آمادگی و وسعت رسانید و خود و اهل‏بیت و اصحابش، با عبادت و دعا شب را به صبح رساندند. کسانی که صبح پرکاری دارند، باید شب‏ها را به پا خیزند و با خالق خود به راز و نیاز بپردازند.
 ((یا ایها المزّمّل قم اللیل ... إن لک فی النهار سبحاً طویلا))(86)
 مهدی(ع) نیز در مدیریت و تدبیر، همچون جدّ بزرگوار خود حسین(ع) است. تشکیل یک حکومت جهانی و اداره همه انسان‏ها مدیریتی می‏خواهد سترگ، به عظمت سینه مهدی(ع) که: آلة الریاسة سعة الصدر.

 سوّم. رهیافت‏ها
 با پیوندها به تحلیل می‏رسیم و با تحلیل‏ها به رهیافت‏ها. هر کدام از تحلیل‏ها، می‏تواند پیام آور رهیافت یا رهیافت‏هایی باشد. آن جا که یوسف (ع) با خواب عزیز مصر، به دو برنامه هفت ساله می‏رسد و مصر را از قحطی و گرسنگی نجات می‏دهد. چرا نتوان با این همه پیوند و تحلیل، به رهیافت‏ها و در نتیجه به برنامه‏ریزی و موضع‏گیری مناسب رسید؟!.
 این رهیافت‏ها (هم چون سیره تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مدیریتی آن حضرت)، می‏تواند اساس برنامه‏ریزی‏های راهبردی و کلان جامعه منتظر و حکومت دینی باشد.

 1. تبیین فرهنگ عاشورا
 اگر ((عاشورا)) پشتوانه فرهنگی ((انتظار)) است؛ پس در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه‏تر مراسم عاشورا و معرفی اسوه‏های جاویدان آن، باید تلاش دو چندان کرد.
 خیلی فرق است بین این که به ((عاشورا))، به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگی و الهام‏پذیرِ انتظار نگاه شود؛ یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی.
 رسانه‏های عمومی - به خصوص صدا و سیما -، حوزه‏های علمیه و مراکز فرهنگی، نقشی حیاتی و اساسی در غنا بخشیدن به این فرهنگ دارند.
 ((کربلا)) دانشگاه بزرگی است با کلاس‏ها و درس‏های بسیار. ابعاد و آموزه‏های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است. باید در این دریای عمیقِ گسترده پربار، غوّاصانی ماهر و زبردست، به صید بپردازند تا لؤلؤها و مرواریدهای گران‏بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند.
 هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده‏ای دارد که تنها بر عاشقان رخ می‏نماید. این غزال گریز پا در کمند هر کس نمی‏افتد! پرورش یافتگان مکتب مهدوی، امام حسین(ع) را به عنوان معیار ((سلم و حرب)) و منشأ ((الهام‏پذیری)) می‏دانند. باید این معیار برای همگان به خوبی تبیین شود.

 2. تبیین دین
 عصر حسین (ع)، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است. قیام حسین و فرزندش مهدی(ع) برای احیای دین است. منتظر مهدی، باید از دین و ضرورت، قلمرو، و زبان آن و... تحلیلی عمیق داشته باشد؛ تا در این عصر - که عصر شبهات و فتنه‏ها است - بتواند زمینه ساز حرکت مهدی (عج) باشد.

 3. الگو سازی
 حسین(ع) و یارانش الگوی منتظران‏اند؛ از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی‏های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.

 4. فرهنگ بسیح
 ضرورتِ درگیری و نبرد، بایستگی ((فرهنگ بسیج)) را به عنوان یک راهبرد اساسی، فراروی حکومت دینی قرار می‏دهد. تقویت این نهاد مقدس، زمینه‏سازی برای ظهور است.
 باید از کسانی که در هشت سال دفاع مقدس، از نبرد نهراسیدند و سختی‏ها و مشکلات راه را به جان خریدند، تجلیل کرد و سینما و ادبیات دفاع مقدس را - نه به عنوان یک تفنن - که به عنوان یک ضرورت و هدف راهبردی نظام، پی گرفت. بسیج برخاسته از فرهنگ جبهه و شهادت است. و به گفته امام راحل ((مدرسه عشق است)). این رهیافت شاخصه و معیار اساسی در انتخاب مسؤولان و کارگزاران است. ترویج این فرهنگ و نهادینه کردن آن، باعث می‏شود که هر کس تکلیف خود را با مهدی(ع) روشن کند؛ تا در اوج نبرد با اسبی که در خیمه مخفی کرده، فرار نکند و مهدی(ع) را همچون حسین(ع) تنها نگذارد.

 5. معرفت امام
 کسانی می‏توانند شعار خود را ((یا لثارات الحسین)) قرار دهند که به مقام ((ابوت با امام)) رسیده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند؛ این ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام(ع). شعار ((یا لثارات الحسین)) فقط یک شعار برخاسته از عواطف و عصبیت‏های قومی و نژادی نیست؛ بلکه برخاسته از معرفت به ((حق ولایت امام)) است. این معرفت، معرفت به حسب و نسب و فضایل آنان نیست؛ بلکه عرفان به حق ولایت آنان است. ((الست اولی بکم من انفکسم)) و ((النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم)). آنان از ما به ما آگاه‏تر و مهربان‏تراند و از همه کشش‏های نفسانی آزادند.
 این شعار، شعار کسانی است که در تولد دوم(87) خود، رسول و امام را به ابوّت برگزیدند و با درک اضطرار به وحی و حجّت، از همه تقلیدها، تلقین‏ها، هوس‏ها، غریزه‏ها و... جدا شدند و در این تولد دوباره، رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که: ((انا و علیٌّ ابوا هذه الامة)).
 این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ایشان، ما را به مقام ابوّت و در نتیجه خونخواهی آنان می‏رساند؛ آن هم نه پدر جسمانی من که پدر روحانی، مربی، هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که ((مصباح))، ((سفینه))(88)، ((میزان))(89)، ((وارث))(90)، ((امین))(91) و ((اسوه))(92) است و سبب سعادت و رستگاری(93)، امنیت، حفظ، نجات(94)، عزت، قبولی اعمال(95) من و... است.
 این نگاه به امام و آگاهی از شؤون و آثار ولایت آنان، ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن، ضررهای جبران‏ناپذیری با خود به همراه دارد. از گام‏های اساسی تمامی مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت - به عنوان رکن رکین اعتقادی انقلاب - است.

 6. عزت
 ((عزّت))، اساس حرکت حسینی و مهدوی است و می‏تواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی - به عنوان زمینه ساز دولت کریمه مهدوی - از هرگونه رابطه و مذاکره‏ای که شائبه ذلّت داشته باشد، پرهیز می‏کند. منتظر ((دولت عزیز)) (تعزّ بها الاسلام و اهله)(96)، خود باید عزیز باشد. حسین (ع) هم می‏فرمود: ((هیهات منّا الذلة)).

 7. تنش‏زدایی
 حسین (ع) آغاز کننده جنگ نبود - گرچه دشمن در تیررس او بود - چرا که درگیری، پس از تبیین و اتمام حجت است؛ آن هم پس از آن که دشمن آغاز کننده باشد.
 منتظران مهدی نیز دو سیاست ((عزّت)) و ((تنش‏زدایی)) را با هم دارند.

 8. آمادگی
 ضرورت درگیری و نبرد، بایستگی آمادگی و تجهیز را با خود دارد. باید از الان به فکر عِدّه و عُدّه بود و با تهیه نیرو و اسلحه، در اندیشه روز مصاف حق و باطل بود تا این بار وعده خداوند به دست منتظران تحقّق یابد. آمادگی برای نبرد نهایی، از مهم‏ترین سیاست‏های راهبردی حکومت‏های دینی است.

 9. جذب نیرو و تبلیغ
 آن جا که حسین(ع) و مهدی(ع) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی‏کشند؛ تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است. جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی، از تکالیف عمده حکومت‏های دینی، به عنوان زمینه سازان دولت کریمه مهدوی است.

 10. اخلاق
 فریاد ((هل من ناصر)) حسینی و مهدوی، همواره به گوش می‏رسد باید این فریاد را پاسخ گفت؛ اما چگونه؟ امیرالمؤمنین(ع) و امام صادق(ع) این چگونگی را پاسخ می‏دهند:
 ((اعینونی بورع واجتهاد و عفة و سداد(97)؛ با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید)).
 ((من سرّه ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر(98)؛ کسی که دوست دارد، از یاران قائم باشد؛ باید منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نیکو بیاراید.))
 ترویج اخلاق و فضایل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حکومت دینی مطرح است. این سیاست کلان و راهبردی به همراه راه کارهای اجرایی آن می‏تواند به عنوان یک هدف و معیاری برای نقد تمامی ارگان‏های فرهنگی و آموزشی - تبلیغی باشد.

 11. عنایت بیشتر به زنان
 با توجه به نقش زنان در قیام مهدی(ع) و حضور آنان در دولت کریمه، باید برای رشد، اعتلا و بالندگی این قشر مهم و مظلوم در طول تاریخ، سرمایه‏گذاری جدی صورت گیرد. به نظر می‏رسد تاکنون آن گونه که شایسته و در خور منزلت زنان است، کاری بایسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه‏ها، مراکز علمی - فرهنگی و مدیریت‏های میانی و کلان جامعه، نقش زن در حاشیه است. باید برای تربیت و تحصیل زنان، سرمایه‏گذاری‏های اساسی صورت گیرد. غفلت از این نگاه راهبردی، ضرر و زیان‏های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از این رو تلاش دو چندان و عزمی جزم، جهت جبران این ضایعه، می‏طلبد.
                               
----------------
 پی‏نوشت‏ها:
1) پیامبر(ص) می‏فرماید: ((ان لقتل الحسین حرارةً فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابداً)).مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ب 49 ابواب المزار، ح 13.
2) فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً یا ارحم الراحمین)) دعای امام حسین(ع). پیامبر در جای دیگر می‏فرماید: ((ان للحسین فی بواطن المومنین معرفهً مکتومة)) بحارالانوار، ج 43، ص 272. امام صادق (ع) نیز فرموده است: ((من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حبّ الحسین و حبّ زیارته و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین و بغض زیارته)) کامل الزیارات، ص 143.
3) ر.ک: مجله موعود، دکتر بلخاری، شماره‏های 26 و 25.
4) احزاب (33)، آیه 23 .
5) به برخی از این پیوندها در شماره قبلی همین مجله در مقاله (( حسین (ع) و مهدی (ع))) اشاره شده است.
6) ر . ک: منتخب الاثر، ص 140 - 139 و 254 - 264 .
7) بحارالانوار، ج 10، ص 150.
8) دلائل الامامة، طبری، ص 239.
9) اسراء (17)، آیه 33.
10) تفسیر برهان، ج 2، ص 419.
11) الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، یزدی حائری‏پور، ج 2، ص 282.
12) النجم الثاقب، ص 469 و نیز ر. ک: مستدرک الوسائل، ج 1، پ 47، ((به نقل از امام صادق (ع))).
13) معالی السبطین، ج 1، ص 208؛ ریاض القدس، ج 1، ص 263؛ وقایع الایام خیابانی، ص 284؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 158 (به نقل از سحاب رحمت، ص 343).
14) کمال الدین، ج 1، ص 318.
15) مصباح الزائر، سید بن طاووس، به نقل از ربیع الانام فی ادعیة خیر الانام، ص 367.
16) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عج).
17) مصباح المتهجد، مفاتیح الجنان.
18) الغیبة، شیخ طوسی، ص 274.
19) همان.
20) مجله انتظار، ش 2،  ص 182 و نیز ر.ک: حماسه عاشورا به بیان حضرت مهدی، ص 115.
21) مجله انتظار، ش 2، ص 183.
22) بحارالانوار، ج 43، ص 272. البته چنانچه دعای ندبه از جانب امام زمان (ع) باشد.
23) ر.ک: مفاتیح الجنان، در اعمال هر یک از این روزها.
24) مجله انتظار، ش 2، ص 178.
25) امالی صدوق، مجلس 27؛ بحار الانوار، ج 44، ص 285.
26) گزیده کفایة المهتدی، ص 105 و 106، ح 19.
27) بحار الانوار ج 53، ص 62 ؛ ایقاظ، ص 352؛ فوز اکبر، ص 36.
28) اسراء، 6.
29) ایقاظ، ص 368.
30) ر.ک: مجله انتظار، شماره 2، ص 188 و نیز ر.ک: صالحان صالح، ص 187 و خلاصه العبقری الحسان، صص 34، 110، 187، 219، 242 و پادشه خوبان و سوگمندان ولایی.
31) النجم الثاقب، ص 60، مفاتیح الجنان بعد از زیارت جامعه.
32) الغدیر، ج 7، ص 14.
33) مکیال المکارم، ج 2، ص 46.
34) بحارالانوار، ج 46، ص 245، به نقل از مکیال المکارم.
35) همان، ج 45، ص 18.
36) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 596.
37) بحارالانوار، ج 51، ص 83 (به نقل از رسول اکرم(ص)).
38) بحارالانوار، ج 51، ص 132 و نیز ر.ک: همان، ص 135و کمال الدین، ص 480.
39) مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین((ع)).
40) همان، دعای عهد.
41) کافی، ج 8، ص 278.
42) تحف العقول، ص 245.
43) نهج البلاغه، خ 138.
44) تبلیغات بنی‏امیه تا آن جا بود که مردم شام، بنی‏امیه را اهل‏بیت پیامبر می‏دانستند. عبدالله بن علی وقتی از شام برگشت، گفت: انهم ما علموا لرسول الله قرابة و لااهل بیت یرثونه غیربنی‏امیة. مسعودی نیز در مروج الذهب (ج 3، ص 44) نقل می‏کند: ((از یکی از بزرگان اهل شام که اهل رأی و عقل بود سؤال شد: ابوتراب کیست که این خطیب او را لعن می‏کند؟ جواب داد: من فکر می‏کنم یکی از دزدان فتنه‏انگیز باشد.
 ابن‏ابی‏الحدید، از امام باقر (ع) نقل می‏کند: سخت‏ترین زمان برای شیعیان ما زمان معاویه بود که در هر شهری آنها را می‏یافتند به قتل می‏رساندند و دست و پای آنها را می‏بریدند تا در زمان حاکمیت عبیدالله بن زیاد و حجاج در کوفه که مردم بیشتر دوست داشتند به آنها کافر و زندیق بگویند تا شیعه علی (ع). (زمینه‏های قیام امام حسین (ع)، ص 250).
45) بحارالانوار، ج 52، ص 308.
46) همان، ص 311.
47) معجم احادیث الامام المهدی (ع)، ج 3، ص 100 (به نقل از مستدرک حاکم، ج 4،  54).
48) بحارالانوار، ج 52، ص 386.
49) نمل (27)، آیه 45.
50) الغیبة، نعمانی، ص 233.
51) ]. بحارالانوار، ج 52، ص 27.
52) کمال الدین، ج 2، ص 694.
53) بحار الانوار، ج 52، ص 59 (امام رضا (ع)).
54) الغیبة نعمانی، ص 171؛ بحارالانوار، ج 52، ص 364.
55) بقره (2)، آیه 89.
56) ر.ک: پیامدهای عاشورا، سید ابوالفضل اردکانی.
57) منتخب الاثر، ص 497، فصل 10، باب 2، ح 9.
58) کافی، ج 8، ص 38 (امام باقر (ع)).
59) دعای ندبه.
60) الملاحم و الفتن، ج 2، ص 66.
61) کمال الدین، ج 1، ص 331 (امام باقر (ع)).
62) بحارالانوار، ج 52، ص 340 (امام صادق (ع)).
63) رعد (13)، آیه 11.
64) احزاب، 62.
65) اسراء، 81.
66) محمد(47)، آیه 7.
67) بقره (2)، آیه 214.
68) معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 478؛ الملاحم و الفتن، سید ابن طاووس ص 139، ب 63.
69) عقد الدرر، ص 94.
70) وی اهل بصره و خانه‏اش،  کانون شیعیان امام علی (ع) بود. از آن کانون تنی چند به یاری حسین (ع) شتافتند و شهید شدند؛ گرچه خود وی نیامد.
71) پس از مردن یزید، برخی از بزرگان و اشراف کوفه تصمیم گرفتند عمرسعد را به عنوان امیرخود برگزینند. زنان قبیله بنی‏همدان تا این خبر را شنیدند، هلهله کنان داخل مسجد شدند و از این کار ممانعت کردند. آنان می‏گفتند شما می‏خواهید کسی را حاکم کنید که فرزند رسول خدا را به شهادت رسانده است؟
72) العبقری الحسان، ج 1، ص 98.
73) بحارالانوار، ج 53، ص 223.
74) مجمع الزوائد، ج 7، ص 315؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 500.
75) تحف العقول، ص 249؛ بحارالانوار، ج 44، ص 192.
76) بحارالانوار، ج 52، ص 135.
77) همان، ج 53، ص 135.
78) همان.
79) همان، ج 52، ص 124.
80) بحارالانوار، ج 44، ص 325.
81) کمال الدین، ج 1، ص 331.
82) الغیبة شیخ طوسی، ص 32.
83) الغیبة نعمانی، ص 84 و نیز ر.ک: همان، ص 72.
84) ر.ک: تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 14، ص 216 و نیز ر.ک: ص 224.
85) بحارالانوار، ج 52، ص 238.
86) مزمل (73)، آیات 1 - 5.
87) لن یلج فی ملکوت السماء من لا یولد مرتین)) (از کلمات حضرت مسیح (ع)). به ملکوت آسمان راه نمی‏یابد؛ مگر کسی که دو بار متولد شود. تولد اول ما در مُلک است و در این تولد پدر ما همان پدر شناسنامه‏ای ما است. با تولد دوم و در آمدن از شکم غریزه‏ها و تقلیدها می‏توان به ملکوت آسمان راه یافت و در این تولد رسول و علی پدر ما و مربی ما هستند.
88) ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة)).
89) علیٌ میزان الاعمال)).
90) اشاره به زیارت وارث که ائمه(ع) وارث فرهنگ وحی‏اند و از آن پاسداری کرده و آن را از دستبرد حوادث حفظ می‏کنند.
91) اشاره به زیارت امین الله.
92) لکم فیّ اسوة)). از سخنان امام حسین (ع).
93) و فاز الفائزون بولایتکم)) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
94) ولایة علی بن ابی‏طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی)).
95) بموالاتکم تقبل الطاعة المفترضة)) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
96) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
97) نهج البلاغه، نامه 45.
98) منتخب الاثر، ص 497.
 


کلمات کلیدی: حقیقت عاشورا
حقیقت عاشورا
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

مقدمه

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای که همواره ورد زبان ملت ایران بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حسین(ع) بود که توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری که با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حک شده باقی مانده است.

امام حسین ( ع ) به همراه 72 تن از یاران صدیقش حماسه‌ای خلق کرد که حتی با یادآوری آن می‌توان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حرکتها و مبارزات ظلم‌ستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از امام(ع) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشته‏اند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا که این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گسترده‏اى برخوردار است که هر چه بیش‏تر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازه‏ترى از آن آشکار خواهد شد. عاشورا نه یک حادثه که یک فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب که نقش حیاتى را در استحکام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا کرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلکه همواره الهام بخش تشیع در راستاى حرکت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین شیعه ـ پل بسیارى از نهضتهاى دیگر ـ در برابر کانون هاى ظلم و کفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمه‏اى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب کرده، و الهام‏بخش بسیارى از نهضت‏هاى حقّ علیه باطل بوده است. انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى(ره) از عاشورا حسینی الهام گرفت. وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) نیز این مفاهیم را بیان می‌دارد که هر کس خود را بیشتر برای ظلم محیا کنید ، ظالم بیشتر می‌شود و اگر در برابر ظالم ایستادگی کنید ظلم از بین می‌رود. روحانیت شیعه همواره براى حراست از کیان فرهنگ عاشورا، نه فقط آن را در طول اعصار متمادى بازگو کرده است، بلکه حتى به بازسازى آن و پاسدارى از ارزش هاى ناشى از آن پرداخته است. بازسازى مضامین و مفاهیم بلند فرهنگ عاشورا در هر عصر و زمانى به فراخور حال آن زمان، تأثیر بسیار شگرف و سازنده اى در راه پیشبرد اهداف مقدسى همچون نشر معارف و فرهنگ اسلام ناب، بر جاى نهاده است. تاریخ شیعه گواه صادق و روشنى از این بازسازى‏ها است. این بار نیز آذرخشى دیگر از آسمان کربلا درخشید که نور آن مشعل فروزان راه حق طلبان و حقیقت جویان، و ابهت و صلاى آن، در هم کوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظف‏اند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا که زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است. از این روى، سخنی هر چند کوتاه پیرامون اساسى‏ترین بعد این حادثه بزرگ است که در بخشی از آن تحت عنوان « عاشورا در محرم » که بر گرفته از موضوعات مختلف پیرامون این حادثه تاریخی خواهد بود بیان می گردد .

تولد تاریخ

پنجاه سال از غروب آفتاب آسمانی وحی می‏گذشت و بیش از بیست سال بود که زمین و زمان از تابش خورشید قسط و عدالت محروم شده بود، پنجاه سال پیش از این، پیامبر اسلام(ص) رحلت فرموده بود و در طول این نیم قرن تنها چهار سال و نه ماه آفتاب عدالت درخشیده بود، دیگر هرچه بود سیاهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه ‌تاریخ پیشتر می رفت سیطره‌ سیاهی و ستم بیشتر می‏شد و این سیطره چنان باسرعت پیش می‏رفت که دیگر امید به نور نجاتی نبود، می‏رفت که نام قرآن و اسم اسلام نیز به فراموشی سپرده شود و این، یعنی محو حقایق و نابودی انسانیت و به باد دادن تمام زحمات و خدمات پیامبران و اصلاحگران تاریخ؛ به عبارت دیگر تحریف و تدفین تاریخ، تاریخی که رسولان حق، از آدم تا خاتم به آفرینش آن کمر همت بسته بودند و با تحمل سختیهای طاقت‏فرسا و با صداقت و صمیمیت فوق العاده خویش آن را ساخته بودند و چه میثم‏ها که در حراست از آن به سر دار نرفته و چه ابوذرها که به خاطرآن، شکنجه و تبعید نشده بودند و از همه مهمتر حضرت علی(ع) آن عین عدل و عرفان و انسان کامل در این راه مقدس شهید شده و با خون خویش و این ابرمرد، کسی جز امام حسین(ع) و این کار سترگ، جز با حماسه بی‏نظیر کربلا، نمی‏توانست باشد این کار با منبر و خطابه یا با نوشتن نامه و رساله تحقق نمی‏یافت، خون خـدا می‏بایست دین خدا را از نو زنده کند و با شهادت خویش حجاب از چهره‌ اهل تزویر بردارد . حضرت با آگاهی تمام به آخرکار وبا شوق واشتیاقی وصف ناپذیر به دیدار دوست به راه افتاد ورفت که کربلا راعرش عشق وعاشورا را قیامت قرآن وتولد تاریخ کند که کرد وحیرت آبادی را بنام کربلا تا ابد زنده وبالنده دربلندای ابدیت پدید آورد که هنوز هم که هنوز است جهانخواران وزورمداران وریا کاران تا نام کربلا وعنوان عاشورا را می شنوند خوابشان آشفته می شود و کربلا بزرگترین و مهیب‏ترین کابوسی است که خواب را بر چشم همه یزیدیان حرام کرده است .

حسین بن على ( ع )

امام سوم شیعیان،شهید کربلا و خون خدا،که نهضت عاشورا بر محور فداکارى و جان فشانى آن حضرت شکل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار کرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش که در کربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران کودکى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى کرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در کنار پدرش امیرمومنان حضرت علی (ع) زندگى کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت . پس از شهادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) (در سال 40هجرى) امامت به حسن بن على «ع» رسید ، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت «ع» به مدینه آمدند . مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در کنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت در آن دوران ده ساله که معاویه بر حکومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یکى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در کشتن یاران وفادار به حضرت على «ع» بودند و پیرامون اعمال ناپسند دیگر او نوشت.

در عین حال،حسین بن على «ع» یکى از محورهاى وحدت شیعه و از چهره‏هاى برجسته و شاخصى بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت . با مرگ معاویه در سال 60 هجرى ، یزید به والى مدینه نوشت که از امام حسین«ع»به نفع او بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بى‏لیاقتى او را مى‏دانست، از بیعت امتناع کرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید که به زوال و محو دین مى‏انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت.از مدینه به مکه هجرت کرد و در پى نامه نگاریهاى کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به کوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه‏هایى براى شیعیان کوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ کوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل،در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مکه به سوى عراق،حرکت کرد. پیمان‏شکنى کوفیان و شهادت مسلم بن‏عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا که همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوى کوفه مى‏رفت، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین،مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسید،از آن پس،کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و کشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان‏هاى خفته گردید.

تداوم عاشورا

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین‏بن‏علی(ع ) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه ای که 1421 سال از وقوع آن می گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می کند. آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می خورد و جلب توجه می نماید ، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی(ع) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛بلکه ازشهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع و بارها،از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از شهادت خویش با خبر گشته بود و این نکته ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد ، با او در میـــان می گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیــفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود ، اصرار می ورزید . از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (ع) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‏خورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات امام حسین (ع) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق ، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه می کند: الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک.

انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله‏ الحسین(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 14 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا ( ع ) را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است. ریشه های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تار یخ باقی و پا بر جاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. از آنچه تاکنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت ، به وضوح مشخص می شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‏ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را در یافته بودند، همواره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبراکرم(ص) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‏دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا(ص)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند ؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (ص)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (ص)، از انجام آن عاجز بودند ،امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‏دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند. با ذکر این مطلب، این نکته واضح و آشکار می گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل ، خلاصه نمی شود ؛ بلکه خود چشمه جوشان معــرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می گردد . بر این اساس ، اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که « حسین منی و انا من حسین » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‏دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می نماید .

پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سیدالشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (ص) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهان شمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عج) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه ور است بیدار می کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است .

عاشورا: حال و آینده

نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهى‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامى مى‏گردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجه‏رستاخیزى مطلوب مى‏اندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏هاى اسلامى انسانى‏به صورت بهینه بهره گیرد. این تفکر حیاتى‏ترین، اندیشه‏اى است که مى‏تواند به‏بالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه که می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جان‏سپارى کردند که به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلام‏الله‏علیه به شهادت نزدیک‏تر مى‏شد، افروخته‏تر مى‏شد و جوانان او مسابقه‏ مى‏کردند براى این که شهید بشوند، همه هم مى‏دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این که آنها مى‏فهمیدند کجا مى‏روند؛ آنها مى‏فهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند که «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بکنیم‏». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسه‏هاى‏ عاشورایى مى‏دانند و مى‏فرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید که با نگهداشتن‏عاشورا کشور شما آسیب نخواهد دید.»

شجاعت‏ سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آن‏حضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاک انداختن دلیران ودلاوران صحنه کارزار بود، بلکه تمام اینها از روح قوى و خصیت‏بلند و حیات‏اعتقادى و اسلامى او نشات مى‏گرفت. وقتى از او مى‏پرسند از پیامبر حدیثى که خودت شنیده باشى نقل کن مى‏فرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند کارهاى بلند و گرامى رادوست مى‏دارد و کارهاى پست و زبون را دشمن مى‏دارد.»

در این روایت امام حسین(ع) که از جد بزرگوارش نقل مى‏کند، معلوم مى‏شود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و کار ندارد، سر و کارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسه‏هاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسه‏اى در اسلام‏ممدوح و پسندیده است که بر اساس عزت نفس، کرامت نفس، آزاد منشى و استقلال‏فرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.

سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین‏» و آیه «لن یجعل الله للکافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلام‏و حماسه‏هاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسان‏هاى مرده زمان‏پرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد کرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضت‏ها و انقلاب‏هاى دنیا سوژه و سرمایه‏ بى‏نظیرى شد و به آنها آموخت که ترس‏ها، زبونى‏ها، بردگى‏ها، چاپلوسى‏ها، بیگانه‏پرستى‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنه‏اى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و برکات آن مى‏فرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علت‏هاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریکا تشجیع کرده است. اکنون دورانى که امریکایى‏ها خیال مى‏کردند صاحب‏اختیار دنیا هستند و براى کشورهاى گوناگون خط و نشان مى‏کشیدند، سپرى شده است واین همه به برکت‏شجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرت‏ها حاصل شده است.» امروزه ملت‏هاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مى‏روند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد کنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریکا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.

رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریکا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشت‏هایشان را گره کردند و فریاد «الله اکبر» سر دادندو به ترجمه سوره مبارکه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود که زیر چشم رژیم‏استکبار امریکا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد که با وجود مخالفت هاى‏امریکا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است.»

رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسه‏هاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مى‏فرمایند: « همه دولت‏ها اعتراف دارند که تنها ایران اسلامى است که با شجاعت در مقابل‏امریکا و اسرائیل ایستاده‏اند.»

به خاطر همان تعالیم عاشورایى است که هنوزشعارهاى حماسى و پیام‏هاى بلند آن به گوش اهل دل مى‏رسد که مى‏فرمود: الموت اولى من رکوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است‏من حسین فرزند على هستم، سوگند یاد کرده‏ام که در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏کنم و در راه آئین پیامبر کشته مى‏شوم.»

روحیه‏ حماسى است که باعث مى‏شود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى کوچکترین سازشى‏با مترفین و کفار نداشته باشند.

همین حماسه‏هاى صادقانه و مخلصانه بود که یک جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردم‏مومن جهان ایجاد کرد که حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمى‏گراید و در زیر این‏آسمان کبود نمى‏توان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا کرد که با حماسه‏هاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.

آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى‏ ( ره ) «بزرگداشت‏شعائر عاشورایى‏» را مهم‏ترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مى‏داند وتعالیم عاشورایى را ثمربخش‏ترین حماسه‏براى‏عزت‏مسلمین و ذلت و خوارى کفار ومشرکین و نابودى استکبار جهانى به‏حساب آورده ومى‏فرماید: «همه باید بدانیم که آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسم‏عزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبدالله‏الحسین علیه السلام است که حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مى‏باشد.»

عاشورا و زنان

زلال «عاشورا» در متن زندگى شیعه و در عمق باورهاى پاک او جریان داشته و در طول چهارده قرن سیراب کننده جانها بوده است.

اینک نیز عاشورا پرگارى است که عشق را ترسیم مى‏کند و کانونى است که ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها و اراده‏ها برگردش مى‏چرخند.

عاشورا از دیرباز تجلى‏گر روز درگیرى حق و باطل و روز فداکارى و جانبازى در راه دین و عقیده، شناخته شده است. حسین(ع) در این روز با یارانى اندک ولى با ایمان و صلابت و عزتى بزرگ و شکوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دین حکومت‏ ستمکار یزیدى به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است که همه ساله دهه محرم و به ویژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت‏به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن‏على(ع) مى‏گردد و حتى غیر شیعیان نیز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظیم فرود مى‏آورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسین منى و انا من حسین‏» بود که دین رسول خدا ( ص ) با خون سید الشهدا آبیارى شد و به تعبیر امام خمینى(ره) عاشورا، قیام عدالت‏خواهان با عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران کاخ‏نشین و مستکبران غارتگر بود. حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند که مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند. در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى که در رکاب حضرت به فیض عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان کمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زینب کبرى (س) و نقش وى در پیام رسانى صحبت‏شده است و نقش دیگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانیان نشان دادند که از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند. در حقیقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاوید خواهد ماند و آنان براى همیشه تاریخ پر بار شیعه بهترین الگوى ایمان و ایثار و اخلاص و فداکارى خواهند بود.

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشارکت در جهاد 2- آموزش صبر 3- پیام رسانى 4- روحیه بخشى 5- پرستارى 6- مدیریت 7- حفظ ارزشها 8- تغییر ماهیت اسارت 9- عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا

الگو گیری ازعاشورا

تاریخ اسلام و شخصیت‌های برجستة اسلامی نیز برای مسلمانان در همة دوره‌ها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مکتب نیز توصیه کرده‌اند که از نمونه‌های متعالی و برجسته در زمینه‌های اخلاق و کمال، سرمشق بگیریم. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای کربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنة این حماسه ماندگار و تک‌تک حماسه‌آفرینان عاشورا، الگوی انسان‌های حق‌طلب و ظلم‌ستیز بوده و خواهد بود، همچنان که «اهل‌بیت ( ع )» بصورت عام‌تر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در کمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشق‌اند. از خواسته‌های ماست که حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ »

امام حسین ـ علیه السّلام ـ حرکت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق می‌داند و می‌فرماید: «فَلَکُمْ فی اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا، و مبارزات حقجویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی که امام حسین ( ع ) به کار پیشینیان می‌کند، نشان‌دهندة این الگوگیری است. هنگامی که حضرت می‌خواست از مدینه خارج شود، این آیه را می‌خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»، قبل از حرکت نیز در وصیتنامه‌ای که به برادرش محمد حنفیه نوشت و مبنا و هدف و انگیزة خروج را بیان کرد، از جمله تکیة آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی کرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ» و سیرة پیامبر و علی ( ع ) را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منکر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است که انسان مبارز، از اولیائ دین و معصومین الگو بگیرد و برای کار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِکُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله »

را اسوة خود و هر مسلمان دیگر قلمداد کرده است. پیامبر اکرم ( ص ) ، دو فرزندش امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) را «امام» معرفی کرده است، چه قیام کنند، چه بنشینند: «اِبْنای هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین ( ع ) بود و عمل آن حضرت برای امّت می‌توانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشارکت پیروان امامت در مبارزه با حکومت یزیدی باشد، مبارزه‌ای که ریشه در جهاد همة پیامبران ربّانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در رکاب حضرت رسالت داشت.

در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیام‌های ضد ستم و نهضت‌های آزادی‌بخش، با الهام از حرکت عزّت‌آفرین عاشورا شکل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلال‌طلبانة هند به رهبری مهاتما گاندی، ثمرة این الگوگیری بود؛ همچنانکه خود گاندی گفته است: « من زندگی امام حسین ( ع )، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجّه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین ( ع ) پیروی کند »

قائد اعظم پاکستان، محمدعلی جناح نیز گفته است: « هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آن‌که امام حسین ( ع ) از لحاظ فداکاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند »

بارزترین نمونة آن، انقلاب اسلامی ایران بود که درس‌ها و الگوهای عاشورا، قوی‌ترین دستمایة جهاد مردم بر ضدّ طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهة نبرد هشت ساله به شمار می‌رفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تکلیف در شدیدترین حالاتِ تنهایی و بی‌یاوری، رها نکردن هدف حتّی با کمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.

امام امّت، در اسوه بودن عاشورا برای نهضت پانزده خرداد می‌فرماید: « ملّت عظیم‌الشأن، در سالروز شوم این فاجعة انفجارآمیزی که مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع می‌شد. واقعة عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 و از آن تا قیام عالمی بقیة‌ الله اروحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب‌ساز است. » سزاوار است که نهضت عاشورا از ابعاد مختلف، مورد بازنگری دقیق قرار گیرد و شیوه‌های مبارزه، خطوط اصلی تبلیغ، عوامل ماندگاری یک حرکت انقلابی و ثمربخشی آن در طول سالیان متمادی، و درس‌هایی که برای به حرکت درآوردن ملّت‌های خفته و خمود در آن نهفته است، تبیین گردد و عاشورا به یک «مکتب» و «دانشگاه» تبدیل گردد.

پیام عاشورا

«السلام علیک یا ثارالله و ابن‏ثاره و الوتر الموتور»

عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسید ، و سید الشهداء(ع) که همراه پاکباختگان دین خدا به صحراى کربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. حسین بن‏على ( ع ) با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران کفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ کرد: 

الف) آزادى و آزادگی
در بامداد عاشـــــورا، که دشمنان بر گرد سید الشهداء امام حسین ( ع ) حلقه زده بودند به حضرت پیشنهاد بیعت‏ با یزید کردند و امام(ع) فرمودند : لا والله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پیش شما دراز نمى‏کنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمى‏پذیرم. در نزدیکی ظهر عاشورا سید الشهداء پیام آزادى را تکرار کرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة هرگز تن به ذلت نمى‏دهیم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است. در آخرین لحظات که پیکر پاره‏پاره‏ سید الشهداء بر روی زمین افتاده بود و خون خدا از رگهاى بریده‏اش بیرون مى‏زد و دشمنان از خدا بی خبر به سمت‏خیمه‏گاه اهل بیت ( ع ) یورش مى‏بردند، در زیر لب این چنین زمزمه کردند : یا شیعة آل ابى‏سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم اى پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را کنار گذاشته‏اید و از روز رستاخیز نمى‏هراسید پس در دنیاى خویش آزاده باشید.

ب) عرفان با دید حقیقت
با نزدیکتر شدن ظهر عاشورا ، تهدید سپاهیان دشمن افزونتر می شد ، وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال را فرا گرفته بود و حسین بن علی ( ع ) فرزند برومند حضرت فاطمه(س) تنهایى را احساس مى‏کرد. و در این میان سید الشهدا ( ع ) دستش را به سمت آسمان بلند کرد و با معبود خود این گونه سخن گفت: اللهم انت ثقتى فى کل کرب و انت رجائى فى کل شدة و انت لى فى کل امر نزل بى ثقة و عدة، کم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة منى الیک عمن سواک ففرجته عنى و کشفته [و کفیتنیه] فانت ولى کل نعمة و صاحب کل حسنة و منتهى کل رغبة. بارالها، تو در هر اندوه و مشکلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مایه امید و در هر امرى که بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستى. غمهایى سبب سستى قلب مى‏شود و راه چاره‏اندیشى را بر انسان مى‏بندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مى‏کنند و دشمنان به نکوهش مى‏پردازند; چه بسیار چنین غمهایى که به درگاه تو روى آوردم، به تو شکایت کرده، از دیگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا کننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیکى و پایان هر آرزو و امیدى.

ج) نماز نیایش
هنگام اذان ظهر فرا رسید. یکی از یاران مخلص امام در ظهر عاشورا پیشنهاد اقامه نماز جماعت کرد، حضرت فرمودند: وقت نماز فرا رسیده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. آنگاه نماز را آغاز کرد و نزدیک به نیمى از مجاهدان از فیض جماعت آن حضرت کامیاب شدند. اقامه نماز در صحنه کربلا، به عنوان بالاترین پیام عاشورا، در زیارات منقول از ائمه اهل بیت(ع) مورد تاکید قرار گرفته است. زائران امام حسین(ع) به پیروى از معصومان(ع) در زیارت آن حضرت به این حقیقت والا اشاره مى‏کنند و مى‏گویند: ... اشهد انک قد اقمت الصلاة...

د) ایستادگی حق در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره دشمنان لحظه به لحظه تنگ‏تر مى‏شد و سختیهایش فزونى مى‏یافت. در آن هنگام، که تشنگى بر زنان و اطفال روى آورده، یاران یکى پس از دیگرى شربت‏شهادت مى‏نوشیدند و خویشاوندان نزدیک و فرزندان حضرت در خون خویش دست و پا مى‏زدند. امام(ع) آن سنگدلان از خدا بى‏خبر را مخاطب ساخت و فرمودند: تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا افحین استصرختمونا و لهین متحیرین... .

الا و ان الدعى بن الدعى قد رکزنى بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یا بى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ...

در پایان امام(ع) اشعار فروة بن‏مسیک مرادى را قرائت کردندکه آمده است :

اگر شما را شکست دادیم از قدیم چنین بوده‏ایم و تازگى ندارد اگر با شکست رو به رو شدیم باز مغلوب نشده‏ایم پیروزى در هر حال با جبهه حق است ما با ترس خوى نگرفته‏ایم اگر کشته شویم سرنوشت، شهادت در راه خداست.

ه) سجده کردن در برابر حق و حقانیت
بالاترین پیام سیدالشهداء، در روز عاشورا، تسلیم در برابر خداوند سبحان بود. یاران آن حضرت نیز چنین بودند و در برابر امام خویش مى‏گفتند: انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الى یوم القیامة من تا روز قیامت، با هر که با شما [معصومان] سازش کند، سازش مى‏کنم و با هر که بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد مى‏جنگم. یاران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جاى آوردن نماز ظهر، گویا بیعتى دیگر کردند و بر تسلیم بودن خویش در برابر فرماندهى چنین تاکید کردند: نفوسنا لنفسک الفداء و دماؤنا لدمک الوقاء فوالله لا یصل الیک و الى حرمک سوء و فینا عرق یضرب; جانهاى ما فداى جان تو باد [اى پسر فاطمه] و خونهاى ما فداى خون پاک تو باد. سوگند به خدا، تا وقتى جان در بدن داریم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندى نخواهد رسید. سالار شهیدان با توجه به مصایب سنگینى چون در خون غلتیدن یاران، برادران و فرزندان و نیز جراحات فراوان پیکرش چهره بر خاکهاى گرم کربلا نهاد و حدیث عشق به خدا و تسلیم در برابر خالق را چنین زمزمه کرد:

صبرا على قضاءک یا رب، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، مالى سواک و لا معبود غیرک، صبرا على حکمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لانفاد له یا محیى الموتى یا قائما على کل نفس بما کسبت احکم بینى و بینهم و انت‏خیر الحاکمین.

خدایا، در برابر قضا و حکم حتمى‏ات صبر پیشه مى‏کنم. خالقى جز تو نیست; اى یاور یارى‏جویان، غیر از تو یاورى ندارم و جز تو معبودى نیست. حکم تو را مى‏پذیرم، اى فریادرس کسى که فریادرسى ندارد; اى جاودانه‏اى که پایانى ندارد، اى زنده‏کننده مردگان و اى قیومى که بر اعمال همه افراد نظارت دارى، تو خود میان من و دشمنانت قضاوت کن; تو بهترین داورانى.

« السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) »

پى‏نوشتها:

1ـ بنگرید : ادب الحسین وحماسه ، ص122-121، به نقل ازلهوف سید ابن طاووس ومقتل خوارزمی ونیز همان کتاب ادب الحسین … ص28، 105-104ونیز بلاغه الحسین ، ص 144و 157و…
2 ـ بحارالانوار، ج 98، ص 260، ح 41; زیارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنین است: سلام و درود بر تو اى خون خدا و اى پسر خون خدا و اى کشته تنهایى که انتقام خونت گرفته نشده است.
3 ـ بحارالانوار، ج 45، ص‏7; در کتبى چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل کرده‏اند... و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم کرد. (مناقب آل ابى‏طالب، ابن شهر آشوب مازندرانى، ج 4، ص 75; الکامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج 4، ص‏63; اعلام الورى; اعلام الهدى، الطبرسى، ص 238) ، ص 51
4 ـ صحیفه نور، ج‏15، ص‏55 ، ص 205
5 ـ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 60 - 61; ارشاد مفید، ص‏217; بحارالانوار، ج 45، ص 4.
6 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 21; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن‏طاووس، ص 165.
7 ـ .بحارالانوار، ج 98، ص 260.
8 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 8; ص‏83، ح 10; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص‏6 - 155.
9 ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 5 ، 304 ، 375
10 ـ کتاب پرتوى از عظمت‏حسین(ع- تالیف لطف الله صافى، ص‏217 201.
11 ـ منافقون، آیه‏8.
12 ـ نساء، آیه‏141.
13 ـ روزنامه رسالت،23/7/74.
14 ـ روزنامه جمهورى اسلامى،27/7/74 ، 13/2 /75
15 ـ مستدرک الوسائل، ج‏2، ص‏217.
16 ـ صحیفه نور، ج‏21، ص‏173.
17 ـ صحیفه نور. ج‏9. ص‏57
18 ـ همان. ج 14. ص 265 ،
19 ـ عوالم (امام حسین) ص‏3 و 4
20 ـ حیاة الامام الحسین، ج‏3، ص 378.

نویسنده: محمـدرضا تارتار

 

کلمات کلیدی: حقیقت عاشورا
متن کامل ترکیب بند محتشم کاشانی
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  
در میان شاعران شیعه و مدیحه سرای خاندان امامان شیعه، محتشم کاشانی به عنوان نام آورترین شاعر عاشورایی به شمار می‌رود.

بی‌شک محرم با نام محتشم کاشانی در هم آمیخته است، کتیبه‌های منقش به ترکیب بند معروف این شاعر بلند آوازه در هیبت بیرقهای سرخ و سیاه، حال و هوای تکیه‌ها و حسینیه‌ها را عاشورایی می‌کند.

مطلع باز این چه شورش است ... که از محتشم کاشانی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد

 

او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی ( ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقی‌الدین محمد حسینی صاحب خلاصه‌الشعار، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.

وی با سرودن دوازده بند در مرثیه کشتگان کربلا که بند اول ترکیب بند وی با بیت باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟ آغاز می‌شود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.

وی‌ در جوانی‌ به‌ دربار شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌ راه‌ یافت‌ و به‌ مناسبت‌ قصیده‌ و غزلهای‌ زیبایش‌ مورد لطف‌ شاه‌ قرار گرفت‌; محتشم‌ پس‌ از مدتی‌ در زمره‌ شعرای‌ معروف‌ عصرخود جای‌ گرفت‌ ولی‌ نظر به‌ معتقدات‌ دینی‌ خود و احساسات‌ شیعی‌ دربار شاهان‌ صفوی‌ که‌ در صدد تقویت‌ این‌ مذهب‌ (در مقابل‌ مذاهب‌ اهل‌ سنت‌) بودند به‌ سرایش‌ اشعارمذهبی‌ و مصائب‌ اهل‌ بیت‌ که‌ در نوع‌ خود تازه‌ و بی‌ بدیل‌ بود پرداخت‌. محتشم‌ پس‌ از چندی‌ به‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ شعرای‌ ایران‌ در سبک‌ اشعار مذهبی‌ و مصائب‌ ائمه‌ اطهارشیعه‌ بدل‌ گشت‌ و اشعارش‌ در سرتاسر ایران‌ معروفیت‌ خاصی‌ یافت‌، بطوری‌ که‌ می‌ توان‌ وی‌ را معروف‌ترین‌ شاعر مرثیه‌ گوی‌ ایران‌ دانست‌ که‌ برای‌ اولین‌ بار سبک‌ جدیدی‌ درسرودن‌ اشعار مذهبی‌ به‌ وجود آورد. اولین‌ اشعار مذهبی‌ محتشم‌ در سوگ‌ غم‌ مرگ‌ برادرش‌ بود که‌ ابیات‌ زیبائی‌ در غم‌ هجر او سرود و پس‌ از آن‌ به‌ سرایش‌ مرثیه‌هایی‌ در واقعه‌ جانسوز کربلا، عاشورای‌ حسینی‌ و مصیبت‌ نامه‌ های‌ مختلف‌ پرداخت‌.

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعلهی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معاملهی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روحالامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعلهی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصهی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
وز کین چها درین ستم آباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند


کلمات کلیدی:
ثواب زیارت مولا امام حسین ع
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

امام حسین - علیه السلام فرمودند: هرکس مرا پس از مرگم زیارت کند،
 در قیامت به دیدارش می روم و حتی اگر در دوزخ باشد او را بیرون می آورم.


کلمات کلیدی:
میلاد کریم اهل بیت مبارک
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥  

امروز میلاد امام حسن مجتبی ص است و لذا مناسب دیدم در این وبلاگ که مزین به نام برادر بزرگوار ایشان است این متن را قرار دهم.

میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

میلاد کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیه السلام بر شیعیان جهان
گذری بر حیات امام حسن مجتبی علیه السلام

·شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن علیه السلام
.فریادرس محرومان
·نکته آموزنده
·خاندان علم و فضیلت
·بخشش بى‌نظیر
·مبارزات حسن بن على  علیه السلام پیش از دوران امامت
.در جنگ جمل‏
.در جنگ صفین
·مناظرات کوبنده امام مجتبى  علیه السلام با بنى امیه
·قانون صلح در اسلام
.از نظر سیاست خارجى
.از نظر سیاست داخلى
.سندى گویا
·گفتار امام پیرامون انگیزه‏ هاى صلح


پیشواى دوم جهان تشیع که نخستین میوه پیوند فرخنده على علیه السلام با دختر گرامى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهرمدینه دیده به جهان گشود.(1)

حسن بن على علیه السلام از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریباً هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله تقریبا سى سال در کنار پدرش امیر مومنان  علیه السلام قرار داشت و پس از شهادت على  علیه السلام (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسید.

شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن علیه السلام

فریادرس محرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهاى عمیق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دینى که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تأمین نیازمندی‌هاى محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و پیشوایان دینى م علیه السلام، نه تنها سفارش‌هاى مؤکدى در این زمینه نموده‌‌اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏‌اى از انساندوستى و ضعیف نوازى به شمار می‌رفتند.

پیشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دل‌هاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى‌گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی‌‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده می‌‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‌‏ساخت و اجازه نمی‌‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

"سیوطى" در تاریخ خود می‌‏نویسد:"حسن بن على" داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصیتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخى و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.

نکته آموزنده
امام مجتبى علیه السلام گاهى مبالغ قابل توجهى پول را، یکجا به مستمندان می‌‏بخشید، به طورى که مایه شگفت واقع می‌‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیر این است که حضرت مجتبى علیه السلام با این کار براى همیشه شخص فقیر را بى‌نیاز می‌‏ساخت و او می‌‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‌‏اى تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‌‏اى براى خود تهیه نماید. امام روا نمی‌‏دید مبلغ ناچیزى که خرج یک روز فقیر را به سختى تأمین می‌‌کند، به وى داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد براى تامین روزى بخور و نمیرى، هر روز دست احتیاج به سوى این و آن دراز کند.(2)

خاندان علم و فضیلت
روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى علیه السلام و حسین بن على علیه السلام و عبدالله جعفر، که در گوشه‌اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌‏اند برو و از آنها کمک بخواه.

وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد.حضرت مجتبى علیه السلام فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏‌اى (خون‌بها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلى عاجز گردد، یا بدهى کمرشکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟(3)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى علیه السلام پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیه السلام چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وى دادند.

فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى می‌‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.

عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟(4)

بخشش بی نظیر
حسن بن على  علیه السلام تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می‌‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا می‌‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پر افتخار آن حضرت، بخشش بى‌سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى‌نظیر ثبت کرده‌‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‌‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس وبی‌اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‌‏اند:

"حضرت مجتبى  علیه السلام در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید."(5)

مبارزات حسن بن على  علیه السلام پیش از دوران امامت
امام حسن  علیه السلام، به شهادت تاریخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل
‏امام مجتبى  علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان  علیه السلام در خط مقدم جبهه می‌‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على علیه السلام سبقت می‌‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى می‌‏کرد.(6)

در جنگ صفین
آن بزرگوار جنگ صفین نیز، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمومنان  علیه السلام براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى به عهده داشت.(7)

مناظرات کوبنده امام مجتبى  علیه السلام با بنى امیه
امام حسن مجتبى علیه السلام هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمشنشاننمی‌‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاویه انتقاد می‌‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنى امیه را بى پروا فاش می‌‏ساخت.

مناظرات و احتجاج‌هاى مهیج و کوبنده حضرت مجتبى علیه السلام با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.(8)

حضرت مجتبى  علیه السلام حتى پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه‌‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان على را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.(9)

قانون صلح در اسلام
باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصى دستور می‌دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد براى پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این هر دو صحنه را مشاهده می‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن می‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد.

بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس مصالح عالی‌ترى که احیانا آن روز براى عده‌اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى  علیه السلامنیز، که از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهى داشت، با دور اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.

اجمالاً باید گفت: حضرت مجتبى  علیه السلام در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضرورى بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره‏اى ندید، به گونه‌اى که هر کس دیگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار می‏گرفت، چاره‏اى جز قبول صلح نمی‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجى کشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هیچ کدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار می‌دهیم:

از نظر سیاست خارجى
از نظر سیاست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى که ضربت‌هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه‏اى بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى که گزارش صف آرایى سپاه امام حسن  علیه السلام و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن براى تحقق بخشیدن به هدف‌هاى خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن  علیه السلام که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحى و سرزنش‌هاى دوستان کوته بین تمام شود؟

امام باقر  علیه السلام به شخصى که بر صلح امام حسن علیه السلام خرده می‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن  علیه السلام این کار را نمی‏کرد خطر بزرگى به دنبال داشت.(10)

از نظر سیاست داخلى
شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه‏اى جز شکست ذلت‌بار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى  علیه السلاماز نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم می‏خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى  علیه السلام نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد.

سندى گویا
شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى  علیه السلام در «مدائن» یعنى آخرین نقطه‌اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:

هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمی‌دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام می‏جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه‏ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده‏اید.

وقتى که به جنگ صفین روانه می‏شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می‏دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.

عده‏اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‌اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده‌اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می‏ریزند؛ و گروه دوم، خونبهاى کشتگان خود را می‏خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى می‏کنند!

معاویه پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینکاگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تأمین کنیم.

سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «البقیة، البقیة»: ما زندگى می‏خواهیم، ما می‌خواهیم زنده بمانیم! (11)

آیا با اتکا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممکن بود امام علیه السلام با دشمن نیرومندى مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، که از عناصر متضادى تشکیل شده بود و با کوچک‌ترین غفلت احتمال می‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى می‏رفت؟

بنابراین، کار امام حسن  علیه السلام با «قیام» و اعلان جنگ و تهیه لشکر آغاز شد و سپس با درک عمیق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گردید.

گفتار امام پیرامون انگیزهای صلح
امام مجتبى علیه السلام در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می‏جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان‌هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می‌‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(12)

آنگاه امام افزود:

اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می‌‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‏کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است... .(13)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانی‌هایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.

این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏‌اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

«من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می‌‏دانم که اینها راانجام می‌‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته‌ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد.

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیرمؤمنان  علیه السلام را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت على  علیه السلام فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‌‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على علیه السلام افزایش یافت به طورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می‌‏بردند.

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه‌دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاویه از یک طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد.

«ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می‌‏نویسد: شیعیان در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال این که از شیعیان هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستدارى ودلبستگى به خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه‌‏اش را ویران کردند.

شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید که اتهام به دوستى على علیه السلام از اتهام به کفر و بی‌دینى بدتر شمرده می‌‏شد! و عواقب سخت‌‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زیرا کوفه مرکز شیعیان امیر مؤمنان  علیه السلامشمرده می‌‏شد. معاویه طى بخشنامه‌‌اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان على  علیه السلام را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على علیه السلامو خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»!

این حوادث وحشتناک، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلىحکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامیروی داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل می‌گرفتو مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن علیه السلام بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که باافشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می‌‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذادوران صلح امام حسن علیه السلام دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعهاسلامى آمادگى قیام داشته باشدو این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی  علیه السلام رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت، حتى در خانه نیز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه به دست همسر خود(جعده)مسموم و شهید و درقبرستان بقیع واقع در مدینه منورهبه خاک سپرده شد.

امامحسن علیه السلاماز بذل جان خود دریغ نداشت، و امامحسین علیه السلامدر راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود رادر یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آن که حسینى باشد. حسنى بود.


پی‌نوشت‌ها:
1- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تلیعق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 - شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص 187 - اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبةالاسلامیة، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، داراحیأ التراث العربى، 1328 ه".ق، ج 1، ص 328.

2- کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیره: سیدا، حلیما، ذاسکینة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا...(تاریخ الخلفا، ط 3، بغداد، مکتبه المثنى، 1383 ه".ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دین مقرع، او فقر مدقع ففى ایها تسئل؟

4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامیة، 1393 ه".ق، ج 43، ص 333.

5- سیوطى، تاریخ الخلفا، ط3، بغداد، مکتبه المثنى، 1383 ه".ق، ص 190 - ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1384 ه".ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، 1383 ه".ق، ص 196 - الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص 179.

6- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21.

7- نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط 2، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، 1382 ه".ق، ص 113.

8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص 144-150.

9- طبرسى، همان کتاب، ص 156.

10- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1.

11- ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، 1383 ه.ق، ص 199.

12- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه".ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضویة، ص 157.

13 - شبر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مکتبة بصیرتى، ج 1، ص 345-346 


بارها گفت محمد که علی جان من است ، هم به جان علی و جان محمد صلوات
salavat
اهدا می کنیم به ارواح ملکوتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام ، همه شهدا از صدر اسلام تا کنون ، امام شهدا و جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف

کلمات کلیدی: