ثار الله کیست؟
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۳  
 
 
 
در همه آثار اسلامی، دونفر را داریم که از آنها به "ثار الله" تعبیر شده است. در فارسی، ما یک معادل درست و کامل برای اصطلاح "ثار" نداریم. وقتی کسی از خانواده ای از روی ظلم به  قتل می رسد، خانواده یآن مقتول صاحب این خون است. این را "ثار" می گویند و آن خانواده حق دارد خونخواهی کند. اینکه می گویند خون خدا، تعبیر خیلی نارسا و ناقصی از ثار است و درست مراد را نمی فهماند. ثار یعنی حق خونخواهی، اگر کسی ثارِ یک خانواده است یعنی این خانواده حق دارد درباره ی او خونخواهی کند. در تاریخ اسلام از دونفر اسم آورده شده است که صاحبِ خونِ اینها و کسی که حقِ خونخواهیِ اینها را دارد،خداست. این دونفر یکی امام حسین است و یکی هم پدرش امیرالمومنین؛"یا ثار الله و ابن ثاره".پدرش امیر المومنین هم حق خونخواهی اش متعلق به خداست
 
 




کلمات کلیدی:
السلام علیک یا ابا عبدالله...
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۸  

 

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می­رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  بر آورند

ارکان عرش را به تلاطم در آورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زد

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما    بر ملا ببین

نی وار چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند

 محتشم کاشانی

 


کلمات کلیدی:
بریده باد دست و زبان توهین کنندگان به پیامبران الهی
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦  

نفرین ابدی بر تمامی هتاکان پیامبر نور و رحمت رسول عالمیان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

 

بلغ العلی بکماله      کشف الدجا بجماله       حسنت جمیع خصاله     صلوا علیه و آله

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


کلمات کلیدی:
میلاد نور دیده ی پیامبر ص مبارکباد
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥  

السلام علی الحسین...

میلاد امام حسین ع مبارکباد...

زندگینامه امام حسین (ع)
   

دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین ) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی .
و به این ترتیب نام پرعظمت "حسین " از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای  کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.
 

حسین (ع ) و پیامبر (ص )
از ولادت حسین بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز می داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوی  خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان ، (8) قائم ایشان (امام زمان "عج ") می باشد.
انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد و (9) حسن و حسین را، (10) آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : "رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های  خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است .
عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسین از من و من از (12) حسینم

حسین (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای  "جمل "، "صفین " و "نهروان " شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع ) و دین خدا حمایت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع ) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آی ....


امام حسین (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع )مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع ) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویی  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه (15) برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسین (ع ) در زمان معاویه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی  و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعی مشابه او داشت .
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.
بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی  که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی  (16) سخنانی  تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...


قیام حسینی
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع ) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع ) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود:
"انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل (17) یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی  ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین می برند.)
امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع ) که در مکه بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسین (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی  و بی دینی شان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.
با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "منی " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت ، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهید شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع ) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم .
و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی (ص ) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین (ع )، و خود امام حسین (ع ) به (19) رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت می دانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسین (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته ، از رسول الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع ) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. بویژه که خود در طول راه می فرمود: "من کان باذلا فینا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضی از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند.
غافل از این که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید.
باری امام حسین (ع ) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دریافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقی مانده بسترهای  گناه آلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست ، و اساسا اسلام از بنی امیه و بنی امیه از اسلام جداست .
راستی هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوترانیهای او و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرا اسلامی که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند و فریاد زدند، و پرده زیبای  فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینی را تکمیل کرد، طوفانی  در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهای طلایی و شیطانیش چون نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف می خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شیعیانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را، سالروز قیام و شهادتش را با سیاه پوشی  و عزاداری محترم می شمارند، و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می دارند. پیشوایان مآل اندیش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند.
غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند، در فضیلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ایراد فرموده اند. ابوعماره گوید: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسین برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست ، من می خواندم و آن عزیز می گریست ، چندان که صدای گریه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام (21) حسین (ع ) مطالبی بیان فرمود و نیز از آن جناب است که فرمود: "گریستن و بی تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته (22) نیست مگر در مصیبت حسین بن علی ، که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانی که (23) به امامت ما معترف است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم می باشد.
امام صادق (ع ) می فرماید: "ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال . (24) همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر است .
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گویی  روح را به سوی ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریها پرواز می دهد. هر چند عزاداری و گریه بر مصایب حسین بن علی (ع )، و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد، لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات ، فلسفه دین داری ، فداکاری و حمایت از قوانین آسمانی را به ما گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینی به فراموشی می گراید.


اخلاق و رفتار امام حسین (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجویی  حسین (ع )، درمی یابیم که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهیم عمیقی والاتر از درک و دید ما گذشته است . اکنون مروری  کوتاه به زوایای زندگانی آن عزیز، که پیش روی ما است :
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیاری  و حتی در آخرین شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز می گزاشت .
زندگی دست از نیاز و دعا برنداشت ، و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: "خدا می داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثیر در کتاب "اسد الغابة " می نویسد: "کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخیر جمیعها. حسین (ع ) بسیار روزه می گرفت و نماز می گزارد و به حج می رفت و صدقه می داد و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.
شخصیت حسین بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پیاده به کعبه می رفتند، همه بزرگان و شخصیتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پیاده شده ، همراه آنان راه می پیمودند.
احترامی که جامعه برای  حسین (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی  می کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمی کردند... این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانیم :
روزی از محلی عبور می فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی  می خوردند، امام حسین (ع ) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : "ان الله لا یحب المتکبرین "، خداوند متکبران را دوست نمی دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدین ترتیب پذیرایی گرمی  (31) هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت .
شعیب بن عبدالرحمن خزاعی  می گوید: "چون حسین بن علی (ع ) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (ع ) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه های  غذایی است که پدرم شبها به دوش می کشید و به خانه (32) زنهای  شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا می رسانید.
شدت علاقه امام حسین (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان می توان در داستان "ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام " دریافت ، که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر می شویم : یزید به زمان ولایت عهدی ، با این که همه نوع وسایل شهوترانی و کام جویی و کامروایی از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به جای این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده ای  نشان دهد، با حیله گری  و دروغ پردازی و فریبکاری ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن علی (ع ) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی امیه ، برای همیشه در تاریخ به یادگار (33) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعنی " می نویسد:
"ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر کدام در جبهه و جهتی  عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زهد، آن دیگری در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع ) حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است ، گویا او جامع همه (34) والاییها و فرازمندیها است .
 آری ، مردی که وارث بی کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم .
امام حسین (ع ) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک بزرگ مرد تاریخ را برای ما مجسم می سازد، بلکه او با همه خویشتن ، آیینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها وخداجوییها می باشد، او به تنهایی  می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنویت و فضیلتهای انسان را ارجمند نمود.

پی نوشتها:

در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگری هم گفته شده است ، ولی  (1)
ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسی ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر یزید بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعیان (2)
الشیعه ، جزء ,11 ص .167
امالی شیخ طوسی ، ج 1، ص .377 (3)
شبر بر وزن حسن ، و شبیر بر وزن حسین ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4)
بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام
نامیده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 این سه کلمه در زبان عبری همان معنی را
دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معانی الاخبار، ص .57 (5)
در منابع اسلامی درباره عقیقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسیار (6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشیعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافی ، ج 6، ص .33 (7)
مقتل خوارزمی ، ج 1، ص 146- کمال الدین صدوق ، ص .152 (8)
سنن ترمذی ، ج 5، ص .323 (9)
ذخائر العقبی ، ص .122 (10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11)
سنن ترمذی ، ج 5، ص 324- در این قسمت روایاتی که در کتابهای اهل تسنن آمده (12)
است نقل شد تا برای آنها هم سندیت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333 (13)
تذکرة الخواص ابن جوزی ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از (14)
مورخین گفته اند این موضوع تقریبا در سن ده سالگی امام حسین (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفید، ص .173 (15)
رجال کشی ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16)
مقتل خوارزمی ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17)
روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به "منی " بروند، و در آن زمان به (18)
این حکم استحبابی عمل می کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
یکسره به عرفات می روند.
کامل الزیارات ، ص 68به بعد - مشیر الاحزان ، ص 9. (19)
لهوف ، ص .53 (20)
کامل الزیارات ، ص .105 (21)
کامل الزیارات ، ص .101 (22)
کامل الزیارات ، ص .121 (23)
کامل الزیارات ، ص .147 (24)
عقد الفرید، ج 3، ص .143 (25)
ارشاد مفید، ص .214 (26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28)
ذکری  الحسین ، ج 1، ص ,152 به نقل از ریاض الجنان ، چاپ بمبک ی ، ص 241- (29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آیه .22 (30)
تفسیر عیاشی ، ج 2، ص .257 (31)
مناقب ، ج 2، ص .222 (32)
الامامة والسیاسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33)
از کتاب سمو المعنی ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است . (34)


کلمات کلیدی: زندگینامه
توسل به امام حسین ع رمز نجات...
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢  

ماجرای عجیب مرد مسلمانی که در روسیه شیفته دختر نصرانی شد!

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در میان مردم سراسر جهان، ادیان و آئین‌های فراوانی وجود دارد اما بنا به روایات فراوان کامل‌ترین دین، اسلام تلقی می‌شود و همواره افراد بسیاری بوده‌اند که پس از تجربه دین و آئینی نهایتاً اسلام را به عنوان دین خود پذیرفته‌اند و تا سر حد جان برای آن فدارکاری کرده‌اند. در زیر داستانی از کتاب انسان از مرگ تا برزخ، نوشته نعمت الله صالحی حاجی‌آبادی که در مورد مسلمان شدن یک نصرانی می‌باشد از مقابل دیدگان شما می‌گذرد.

مولى محمد کاظم هزار جریبى، نقل مى‌کند: روزى در محضر استاد خود مرحوم آیت‌الله العظمى بهبهانى بودم. مردى وارد شد و کیسه‌اى تقدیم ایشان کرد و گفت: این کیسه پر از زیور آلات زنانه است، در هر راهى که صلاح مى دانید مصرف کنید. استاد فرمود: داستان چیست؟ قضیه خود را برایم بیان کن!

گفت: داستانى عجیب دارم، من مردى شیروانى هستم و براى تجارت به روسیه رفتم. در شهرى از شهرهاى آن به بازرگانى پرداختم. روزى به دخترى نصرانى برخورد کردم و شیفته او شدم. نزد پدرش رفتم و از دختر او خواستگارى نمودم.

گفت: از هیچ جهت مانعى براى ازدواج شما نیست. تنها مانعى که وجود دارد موضوع مذهب تو است. اگر به دین ما، درآیى این مانع هم برطرف مى شود.

چون تحت تأثیر جنون شهوت قرار گرفته بودم، پیشنهادش را پذیرفتم و با خود گفتم: براى رسیدن به مقصود خود، ظاهرا نصرانى مى‌شوم و با این فکر غلط نصرانى شدم و با محبوبه خود ازدواج کردم.

مدتى گذشت و آتش شهوتم فرو نشست. از کردار زشت خود پشیمان شدم و خود را از ضعف نفسى که به خرج داده و از دینم دست برداشته بودم بسیار سرزنش کردم.

بر اثر پشیمانى بسى ناراحت بودم، نه راه برگشت به وطن را داشتم و نه مى‌توانستم خود را راضى به نصرانیت کنم. سینه‌ام تنگ شده و از دستورات اسلام چیزى به یادم نمانده بود، فکر بسیارى کردم، راهى براى نجات خود از این بدبختى نیافتم. اما به لطف خداى بزرگ برقى در دلم زد و به یاد بزرگ وسیله خدایى، سالار شهیدان، امام حسین افتادم.

تنها را نجات و تامین آینده سعادت بخش خود را در گریستن براى امام حسین علیه‌السلام دیدم. درصدد بر آمدم که از اشک چشمم در راه امام حسین (ع) براى شست و شوى گذشته تاریکم استفاده کنم.

این فکر در من قوت گرفت و آن را عملى کردم. روزها زانوهاى غم در بغل مى‌گرفتم و به کنجى مى‌نشستم و یک به یک مصیبت‌هاى سید شیهدان را به زبان مى‌آوردم و گریه مى‌کردم. هر بار که زوجه‌ام علت گریه را مى‌پرسید، عذرى مى‌آوردم و از جواب دادن خوددارى مى‌کردم.

روزى به شدت مى‌گریستم و اشک از دیدگانم جارى بود. همسرم بسیار ناراحت و براى کشف حقیقت اصرار مى‌کرد، هر قدر خواستم از افشاى سوز درون، خوددارى کنم نتوانستم. ناگریز گفتم: اى همسر عزیزم! بدان من مسلمان بودم و هستم. براى رسیدن به وصال تو ظاهرا به دین نصارا در آمدم. اینک از فرط ناراحتى و رنج درونى خود به وسیله گریستن بر سالار شهیدان امام حسین (ع) از شکنجه روحى و ناراحتى خود مى‌کاهم و آرامشى در خویش پدید مى‌آورم، بنابراین من هنوز مسلمانم و بر مصیبتهاى پیشواى سومم گریان هستم.

وقتى همسرم به حقیقت حال من آگاهى پیدا کرد زنگ کفر از قلبش زدوده شد و اسلام اختیار کرد. هر دو نفر تصمیم گرفتیم مخفیانه مال خود را جمع آورى کنیم و به کربلا مشرف شویم و براى همه عمر مجاورت قبر مقدس امام را برگزیده و افتخار دفن در کنار مرقد امام حسین(ع) را به خود اختصاص دهیم. متأسفانه پس از چند روزى همسرم بیمار گردید و به زندگى او پایان داده شد.

اقوامش او را با طلاها و زیور آلات زنانه‌اش به رسم مسیحیان، به خاک سپردند. تصمیم گرفتم از تاریکى شب استفاده کنم و جنازه بانوى تازه مسلمانم را از قبر بیرون آورم و به کربلا حمل نمایم.

هنگامى که شب فرا رسید از خانه به سوى قبرستان رفتم و قبر همسرم را شکافتم تا جنازه او را بیرون آورم، ولى به جاى اینکه نعش عیالم را ببینم جنازه مردى بى ریش و سبیل نتراشیده اى مانند مجوس در قبر او دیدم.

گفتم: عجبا! این چه منظره ایست، آیا اشتباه کرده ام و قبر دیگرى را شکافته ام؟ دیدم خیر، این همان قبر همسرم مى‌باشد و با خاطر پریشان به خانه رفتم و با همین حال خوابیدم. در عالم خواب، گوینده‌اى گفت: خوشحال باش ملائکه نقاله، جنازه عیالت را به کربلا بردند و زحمت حمل و نقل را از تو برداشتند. زن تازه مسلمانت اینک در صحن شریف امام حسین (ع) دفن است و جنازه‌اى که در قبر دیدى از فلان راهزن بود که به جاى او دفن شده ولى فرشتگان نگذاشتند که او در آنجا بماند.

بعد از آن به کربلا آمدم و از خدام حرم جریان را پرسیدم؟ جواب مثبت دادند و قبر را شکافتند، دیدم درست است. زیور آلات طلا را برداشتم و حضورتان آوردم تا به مصرفى که صلاح مى‌دانید برسانید. این بود داستان من و نجات یافتم به برکت توجهات امام حسین (ع).


کلمات کلیدی: توسل به امام حسین ع
دردناک‌ترین حادثه در کربلا به روایت کارشناس آمریکایی
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩  
من به صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم/
دردناک‌ترین حادثه در کربلا به روایت کارشناس آمریکایی
خبرگزاری فارس: پروفسور چلکوفسکی محقق آمریکایی در گفت‌وگو با فارس درباره حادثه کربلا و ویژگی‌های آن سخن گفته است. او تشنگی کودکان و طلب آب از حضرت عباس را دردناک‌ترین حادثه در کربلا می‌داند.
 
 
پروفسور پیتر ج. چلکوفسکی (Peter J. Chlkowski)، دانشمند آمریکایی لهستانی‌تبار، از دانشمندان متخصص فرهنگ ایران است که هم‌اکنون استاد رشته‌های مطالعات خاورمیانه، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی در گروه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه نیویورک است.

وی در گفت‌و‌گو با خبرنگار بین‌الملل خبرگزاری فارس، روایت جالبی از داستان کربلا دارد:

 

* شرق‌شناسی که جذب محرم شد


فارس: آقای چلکوفسکی لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.

چلکوفسکی: من پیتر چلکوفسکی شهروند آمریکایی هستم. لیسانس خود را در سال 1958 در رشته واژه‌شناسی شرقی از دانشگاه جگیلونیان شهر کراکوف لهستان دریافت کردم و در مدرسه درام همان شهر به تحصیل در رشته هنرهای تئاتری بپرداختم. در سال 1959 به لندن رفتم و در سال 1962 در مقطع فوق لیسانس در رشته تاریخ خاورمیانه اسلامی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی فارغ‌التحصیل شدم. در حال حاضر هم بیش از 40 سال است که استاد مطالعات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه نیویورک هستم. بخش عمده‌ای از تحقیقات و مطالعات من مربوط به اسلام شیعی و به‌طور خاص محرم و واقعه کربلا است و در این حوزه تاکنون ۳ کتاب و مقالات متعددی درباره امام حسین و واقعه کربلا نوشته‌ام.


فارس: علت سفر شما به ایران چه بود؟

چلکوفسکی: همان‌طور که گفتم در مقطع لیسانس زبان‌شناسی مشرق زمین خوانده بودم و در ادامه در یکی از دانشگاه‌های انگلیس مطالعات خاورمیانه را ادامه دادم و به همین دلیل با ایران آشنا شدم، به همین دلیل ایران را برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات زبان فارسی انتخاب کردم.


* جایی که با محرم آشنا شدم...


فارس: شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی خود با محرم بگویید.

چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و آنجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق‌العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان‌زده و شگفت‌زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.


* هنر تعزیه مرا با محرم آشنا کرد


چیزی که در ابتدا من را به عاشورا و محرم علاقه‌مند کرد - به دلیل اینکه اطلاعی از واقعه عاشورا نداشتم - هنر تعزیه بود. رسم و اجرای فوق العاده ای است. اینکه نقش‌ها دیالوگ خود را با شعر بیان می‌کردند و رنگ‌هایی به‌کار می‌رفت که آدم خوب‌ها و آدم بدها با آن تفکیک شده بودند. من درباره تعزیه تحقیقات گسترده‌ای در کشورهای مختلف دنیا کرده‌ام و ماحصل تحقیقاتم را در یکی از کتابهایم آورده‌ام.


* تعزیه امام حسین در منطقه کارائیب در قرن 19


فارس: امکان دارد یکی از مواردی که در مورد تعزیه و محرم در کشورهای دیگر بررسی کرده‌اید، بگویید؟

چلکوفسکی: در قرن 19 میلادی در منطقه کارائیب، انگلیسی‌ها کارگران سیاه‌پوست را در مزرعه‌های نیشکر به خدمت گرفته بودند و آنها را استثتمار می‌کردند و این کارگران سیاه پوست با انگلیسی ها درگیر شدند ولی از ادامه کار زیر سلطه انگلیسی ها که برای آنها به معنای بردگی بود کنار کشیدند و فرار کردند. به همین خاطر انگلیسی ها برای جبران نیروی کار در مزرعه های نی شکر هزاران نفر را از هند به این منطقه آوردند. جمعیت هندی هایی که به این منطقه آمده بودند مراسم عاشورا را برای دور هم جمع شدن و نشان دادن خود به مردم بومی منطقه انتخاب کردند با وجود اینکه اکثر آنها مسلمان و شیعه نبودند.

این مراسم در این منطقه رفته رفته بومی شد و به با نام تجا که شکل تغییر یافته تعزیه بود برگزار شده است. در این مراسم حسینه های خواصی که ارتفاع سقف آن بسیار بلند بود برپا می شود و از رنگ های متنوعی استفاده میشود.


*فرهنگ عاشورا ایران را در جنگ 8 ساله پیروز کرد


فارس: تاثیر محرم را در میان مردم ایران چگونه دیده اید؟

چلکوفسکی: مردم ایران و در کل شیعیان، واقعه عاشورا را بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت می‌دانند. در ایران علاوه بر اینکه فرهنگ عاشورا در تکیه ها و در ماه محرم گرامی داشته می شود در شئون مختلف زندگی مورد توجه قرار می‌گیرد. جمله هر روز عاشوراست و هر روز کربلا است در جنگ 8 ساله تاثیر زیادی در مبارزه سربازان ایرانی داشت و همین مساله باعث انگیزه آنها برای ادامه مبارزه میشد. و اتفاقا همین فرهنگ بود که باعث پیروزی سربازان ایرانی شد. من مسلمان یا شیعه نیستم ولی خیلی مجذوب این فرهنگ شده‌ام.


فارس: آیا بررسی فرهنگ عاشورا تاثیری بر خود شما هم داشته؟

چلکوفسکی: با مرور واقعه کربلا بارها تحت تاثیر قرار گرفته‌ام و اشک درچشمانم جمع شده است؛ ولی به خود اجازه نداده‌ام که گریه کنم چراکه من محقق هستم و نباید تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم.


* شیفته شخصیت حضرت عباس هستم


فارس: چه کسی در واقعه عاشورا شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟

چلکوفسکی: من به‌صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم. من مقالات زیادی را درباره ایشان نوشته و چاپ کرده‌ام و متون زیادی را درباره مراسمی که به حضرت عباس مرتبط می‌شود، جمع‌آوری کرده‌ام.


* حضرت عباس به روایت چلکوفسکی


فارس: اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید، چه می‌گویید؟

چلکوفسکی: عباس جنگ‌آور، آزادی‌خواه و مدافع شجاع و بی‌باکی است که از حسین و خانواده‌اش محافظت کرد.

عباس فردی است که شما در فارسی به آن می‌گویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت می‌کند. او زمانی که می‌رود برای کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می‌دهد بعد مشک را به دهان می‌گیرد و زمانی که می‌بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می‌دهد، او را می‌کشند.


* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی


فارس: دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟

چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه‌ها و طلب آب از عباس داستان دردناکی دارد که مرا واقعاً تحت تاثیر قرار می‌دهد.


فارس: مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار می‌شود...

چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس می‌کنند. مانند سفره حضرت عباس. من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده‌ام و مشاهده کرده‌ام که چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من هیچ‌گاه نتوانستم در این مراسم شرکت کنم چون این مراسم را زنان برپا می‌کنند. من شاهد بوده‌ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده‌اند و حاجت گرفته‌اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند:هرکس که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد
زیر لگد دشمنانش بیدار میشود

کلمات کلیدی:
حقیقت عاشورا
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

محرم ؛

روضه شب تاسوعا ؛ مصیبت ساقی لب تشنگان

حضرت ابوالفضل العباس، جوانی زیبا و رشید بود که از شدت زیبایی، به او قمر بنی هاشم (ماه هاشمیان) می گفتند و از شدت رشادت هنگامی که بر اسب می نشست پایش به زمین می رسید. وی به دلیل شجاعت و جنگاوری بی همتا که داشت، علمدار امام حسین(ع) بود و هنگامی که امام(ع) لشگر کم تعداد خود را آماده جنگ می کر، پرچم را به او سپرد.
شجاعت و دلاوری عباس(ع) ریشه در آباء و اجداد او داشت؛ که از پدر به اسد الله الغالب علی بن ابی طالب(ع) نسب می رساند و از جانب مادر به بنی کلاب که شجاع ترین عرب بودند. ای حرمت قبله حاجات ما ـ یاد تو تسبیح و مناجات ما تاجِ شهیدانِ همه عالمی ـ دست علی، ماهِ بنی هاشمی ماه کجا؟ روی دلارام تو؟ ـ سرو کجا؟ قامت رعنای تو؟ شمع شده، آب شده، سوخته ـ روح ادب را ادب آموخته است.
منابع معتبر تاریخی آورده اند که حضرت فاطمه(س) اندکی پیش از شهادتش به امیرالمؤمنین علی(ع) وصیت فرمود که چند روز پس از رحلت وی، ازدواج کند. پس از آنکه حضرت زهرا(س) به شهادت رسید و اتفاقات پس از آن سپری گشت، حضرت علی (ع) از برادر خویش «عقیل» که مردی نسب شناس بود و خصوصیات خانواده های حجاز و نیز اخبار و تاریخ عرب را به خوبی می شناخت، خواست زنی برای او انتخاب کند که در خاندانی بزرگ و شجاع متولد شده باشد و فرزندی دلیر و جنگجو برای وی به دنیا آورد. عقیل نیز «فاطمه بنت حزام بن خالد» از بنی کلاب را برای آن حضرت انتخاب کرد و گفت: «در بین عرب، شجاع تر و جنگاورتر از پدران او وجود ندارد».
امیر المومنین (ع) او را از پدرش خواستگاری و با او ازدواج کرد و فاطمه چهار پسر دلاور به نامهای «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» برای آن حضرت به دنیا آورد؛ و از این روی به «ام البنین» مشهور گشت. شاید آن زمان، کسی دلیل این تصمیم و انتخاب حضرت را نمی دانست ولی در آن هنگام که در کربلا، حسین (ع) بی یار و یاور شد و این برادران شجاع و بویژه علمدار کربلا ابوالفضل العباس (ع)، یک به یک در راه او جانبازی کردند، کرامت علوی آشکار گردید. روز نهم محرم «شمربن ذی الجوشن» از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام(ع) حمله کند.
وی که از قبیله «فاطمه ام البنین» بود و نسبت دوری با حضرت عباس (ع) و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین(ع) جدا کند و هم، باعث ضعف امام(ع) گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد! شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام(ع) آمد و فریاد زد «خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند: «چه می خواهی؟» شمر گفت:«برایتان امان نامه آورده ام.
شما در امانید!» چهار جوان پاسخ دادند: «لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟!...» و عباس بانگ برآورد: «دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟». شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت. عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام (ع) به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس ـ علیهماالسلام ـ باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت: «ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟» امام سخت بگریست و گفت: «برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: «سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم».
عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند: «العطش، العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که بانگ برآورده بود: لا ارهب الموت اذا الموت زقا ـ حتی اواری فی المصالیت لقا نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا ـ انی انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر یوم الملتقی یعنی: از مرگ نمی‏ترسم هنگامی که بانگ زند تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است من عباس هستم با مشک می‏آیم و روز نبرد از شر نمی‏ترسم حدود چهار هزار نفر از سپاه دشمن دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند.
پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین(ع) و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند. لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند.
عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد. عباس قهرمان فریاد برآورد: والله ان قطعتموا یمینی ـ انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین ـ نجل النبی الطاهر الامین یعنی: به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید تاابد از آیینم دفاع خواهم کرد و از امامی که صادق الیقین است همان فرزند پیامبر پاک و امین آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غریو شیر حیدر آسمان را پر کرد که: یا نفس لا تخشَی من الکفار ـ و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار ـ قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار یعنی: ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار (خداوندا) دشمنان، با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند پس ای خدا، آنان را به آتش خشمت دچار کن عباس ناامید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند. ای مشک! تو لا اقل وفاداری کن ـ من دست ندارم، تو مرا یاری کن من وعده ی آبِ تو به اصغر دادم ـ یک جرعه برای او نگهداری کن اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آبها را بر زمین داغ کربلا ریخت تا عباس (ع) دیگر مأیوس شود. ای مشک! نگه کن تو به بالای سَرم ـ «زهرا» ست نشسته، آبروداری کن لختی بعد، تیری به سینه مبارک حضرت (ع) نشست و وی را از اسب به زیر انداخت، تا کار تمام شود و لب تشنگان، بی ساقی و حسین (ع) بی علمدار گردد.
سرانجام یکی از لشگریان دشمن به پیکر نازنین حضرت حمله کرد و با عمود آهنین بر فرق عباس زد که سر او ـ مانند فرق مبارک پدرش علی (ع) ـ شکافت و بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا ابا عبدالله علیک منی السلام ــ برادرم خداحافظ». امام (ع) خود را به پیکر بی دست برادر رساند و چون وی را دید که به شهادت رسیده است، فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ــ اکنون کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد» ... الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. ................

منابع: 1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی القربی، 1378 3. سید محسن امین ؛ اعیان الشیعة ؛ بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق. 4. اشعار نارنجی رنگ، زبان حال هستند و سندیت ندارند. (برگرفته اند از جزوه آموزشی آداب مرثیه خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).

کلمات کلیدی: حقیقت عاشورا
حقیقت عاشورا
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  
 عاشورا و انتظار(پیوندها، تحلیل‏ها و رهیافت‏ها)
مسعود پورسیدآقایى
 
مهدی (عج)، ادامه حسین (ع) است و ((انتظار)) ادامه عاشورا و برآمده از آن.
 مهدی (عج)، فرزند حسین (ع) است و فرهنگ ((انتظار)) برآمده از فرهنگ ((عاشورا)) و انتظارِ حسین دیگری را کشیدن. این دو پیوندی دیرین و مستحکم با یکدیگر دارند.
 یکی پشتوانه فرهنگی و زمینه ساز، برای دیگری است؛
 یکی رمز ((حیات شیعه)) است و دیگری رمز ((بقای آن))؛
 یکی رمز ((قیام و به پا خاستن شیعه)) است و دیگری عامل ((حفظ و استمرار آن))؛
 ((مهدی)) (ع) وارث عاشورا است؛ همچنان که ((حسین))(ع) وارث پیامبران است؛
 عاشورا، دریچه‏ای به ((انتظار)) است و انتظار، تجلّی آرزوها و آمال کربلا؛
 فرهنگ عاشورا، دستمایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است.
 پیوند ((عاشورا و انتظار)) و ((حسین و مهدی))، پیوند ((والد)) و ((ماولد)) و ((نورٌ علی نور)) است.
 انتظار، کربلایی دیگر است به وسعت همه جهان و مصاف حق و باطل است در زمانی دیگر؛ با این تفاوت که این بار، حق پیروز است و چهره باطل، برای همیشه دفن می‏شود. انتظار همان کربلا است در وسعت همه زمین و در مقطع دیگری از تاریخ. در این مقطع، فکرهای رشید از هر فرقه و ملتی، گلبانگ ((دعوت مهدوی)) را - که با ساخت و فطرت انسان‏ها همگون است - لبیک می‏گویند.
 انتظار، ثمره کربلا است. بدون کربلا انتظار بی‏معنا است. یاران مهدی، همه کربلایی‏اند و در فراز و فرود تاریخ، غربال شده و آبدیده‏اند. مگر می‏توان بی عاشورا، انتظاری دیگر داشت؟ انتظار بی عاشورا، انتظار بی‏پشتوانه است.
 ((عاشورا)) انتظار برآورده نشده شیعه است و ((انتظار)) عاشورای برآورده شده شیعه.
 حرکتی جهانی و به وسعت آمال همه انسان‏های تاریخ، پشتوانه و عقبه‏ای می‏خواهد به استحکام کربلا که هرگز به سردی و خاموشی نگراید.(1)
 ((انتظار)) ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است و ((ظهور))، روز فرج و مخرج حسین(2) و ثمره خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است.
 ((انتظار)) بشارتی است به حق، بر همه دردها و آلام شیعه در کربلا و تاریخ.
 مهدی (عج)، همان کسی است که باری را که حسین (ع) در مسیر کوفه، در کربلا به زمین گذاشت؛ به کوفه می‏رساند.
 مهدی (ع) پرچم افتاده حسین(ع) را بر خواهد افراشت و آرمان‏های بلند او را تحقّق خواهد بخشید.
 مهدی (ع)، بذری را که حسین (ع) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و خودش در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، با دستان پرتوانش غرس خواهد کرد.
 ((انتظار و عاشورا)) دو بال پرواز شیعه است ؛ اگر این دو نبود، چشمه ((غدیر)) می‏خشکید.
 این پیوندهای روشن و گویا، از نگاه نامحرمان نیز مخفی نمانده تا آن جا که می‏گویند: شیعه با دو نگاه همراه است: ((نگاه سرخ)) و ((نگاه سبز)) ؛ عاشورا و ظهور، با الهام از یکی ((انقلاب)) می‏کند وبا دیگری آن را ((استمرار)) می‏بخشد.(3)
 برای ما دور ماندگان از صحنه عاشورا، یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس ((انتظار)) و درآمدن در خیل ((منتظران)) است که حقیقت انتظار، همان در خیمه حسین(ع) بودن است. آنان که در کربلا چکاچک شمشیرها را نچشیدند، باید مرارت ((انتظار)) را به جان بخرند. ((عاشورائیان))، پیمان خود را به آخر بردند و ((مهدویان)) با کوله‏بار فرهنگ شهادت ، چشم انتظارند تا آن عهدی که با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حریم ثار الله بسته‏اند، به انجام برسانند: ((فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر))(4).

 یکم. پیوندها
 پیوند دو فرهنگ ((عاشورا)) و ((انتظار)) از دلایل و شواهد متعددی برخوردار است. در این جا ضمن بیان آنها، به تحلیل و رهیافت‏های برخاسته از آنها نیز خواهیم پرداخت.(5)

 1. مهدی(ع)، فرزند حسین (ع)
 صدها روایت، در این باب وارد شده است که در آنها تأکید شده، امام مهدی(ع) نهمین فرزند حضرت حسین (ع) است: ((قائم هذه الامة هو التاسع من ولدی)).(6)

 2. مهدی (ع)، خونخواه حسین (ع)
 در روایات متعددی، وارد شده است: ((القائم منّا اذا قام طلب بثار الحسین))؛(7) ((بهذا القائم انتقم منهم))؛(8) امام باقر (ع) در مورد آیه ((و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل)) (9)می‏فرماید: مقصود از ((من قتل مظلوماً))، حسین بن علی است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون حسین(ع) بر می‏آید... مقتول حسین (ع) و ولیّ او قائم (عج) است .(10)

 3. یاد حسین (ع)، کلام نخستین مهدی (ع)
 آن گاه که مهدی موعود ظهور کند، بین رکن و مقام می‏ایستد و چنین ندا می‏دهد:
 ((الا یا اهل العالم! انا الامام القائم؛
 الا یا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین قتلوه عطشاناً؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین طرحوه عریاناً؛
 الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین سحقوه عدواناً)).(11)

 4. ((یا لثارات الحسین))، شعار یاران مهدی (ع)
 فضل بن شاذان نقل می‏کند که شعار یاران مهدی ((یا لثارات الحسین)) (ای خونخواهان حسین) است:
 ((انّ شعار اصحاب المهدی (عج) یا لثارات الحسین (ع))).(12)

 5. یاری حسین (ع)، یاری مهدی (ع)
 حضرت سکینه (س) نقل می‏کند: امام حسین (ع) شبی در کربلا، خطاب به یاران خود فرمود:((... و قد قال جدی رسول الله (ص): ولدی حسینٌ یقتل بطفّ کربلا غریباً وحیداً عطشاناً فریداً. فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجة و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة؛ همانا جدم رسول خدا (ص) فرمود: فرزند من حسین در زمین کربلا، غریب و تنها، عطشان و بی کس، کشته می‏شود. کسی که او را یاری کند، مرا و فرزندش مهدی را یاری کرده است و هر کس به زبان خود، ما را یاری کند، فردای قیامت در حزب ما خواهد بود)).(13)

 6. یکسانی القاب حسین (ع) و مهدی (ع)
 القاب ((ثار الله))، ((الوتر الموتور)) و ((الطرید الشرید))، القاب مشترک حسین (ع) و مهدی (عج) است: ((ولکن صاحب هذا الامر الطرید الشرید الموتور بابیه..)).(14)
 ((السلام علیک یا باب الله و السلام علیک یا ثار الله)). (15)
 ((المترقب الخائف و الولی الناصح ، سفینة النجاة... و الوتر الموتور)).(16)

 7. زیارت عاشورا
 زیارت عاشورا - که زیارت مخصوص امام حسین (ع) است - در دو قسمت، از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج) خبر می‏دهد:
 ((ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص))) و ((ان یرزقنی طلب ثاری [کم‏] مع امام هدیً ظاهر ناطق بالحق منکم)).

 8. روز عاشورا و یاد مهدی (ع)
 امام باقر (ع) می‏فرماید: یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعزیت دهید:
 ((اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد (ع)؛ خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را، از کسانی قرار دهد که به همراه ولی‏اش، امام مهدی از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت کرده، به خون‏خواهی او برخیزیم)).(17)

 9. عاشورا روز ظهور مهدی (ع)
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((کانّی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن و المقام و بین یدیه جبرئیل ینادی....(18)؛ گویا قائم را می‏بینم که روز عاشورا، روز شنبه بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می‏کند...))
 امام صادق (ع) نیز فرمود: ((ان القائم صلوات الله علیه ینادی باسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشوراء یوم قتل فیه الحسین بن علی(19)؛ قائم - درود خدا بر او باد - در شب بیست وسوم ماه رمضان به نامش ندا می‏شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی در آن کشته شد، قیام خواهد کرد)).

 10. میلاد حسین (ع) و یاد مهدی (ع)
 در توقیع مبارک امام عسکری (ع) برای قاسم بن علاء همدانی آمده است که: در روز تولد امام حسین (ع)، این دعا را بخوان: ((اللهم انی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بکته السماءُ و من فیها و الارض و مَن علیها... المعوّض من قتله ان الائمة من نسله و الشّفاء فی تربته و الفوز معه فی أوبته و الأوصیاء من عترته بعد قائمهم و غیبته؛ خداوندا! من تو را به مقام مولود این روز می‏خوانم. او پیش از آن که به دنیا چشم بگشاید و قبل از آن که تولد یابد، وعده و خبر شهادتش داده شد. آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس بر روی آن بود، بر او گریه کرد... . او که در عوض شهادت او، ائمه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد، فوز و رستگاری با او، در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصیاء از خاندان او، بعد از قائم آنان و سپری شدن غیبت او می‏باشد)).(20)

 11. میلاد مهدی (ع) و یاد حسین (ع)
 شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می‏نویسد:
 با فضیلت‏ترین اعمال شب نیمه شعبان - که باعث آمرزش گناهان است - زیارت امام حسین (ع) می‏باشد. هر که می‏خواهد، روح 124 هزار پیامبر با او مصافحه کند، امام حسین(ع) را زیارت کند. اقل زیارت آن حضرت آن است که به بالای بامی رود و به سمت راست و چپ نگاه کند؛ سپس سر به جانب آسمان بلند کند و حضرت را با این کلمات زیارت کند: ((السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته))
 در قسمت ((زیارات)) نیز می‏نویسد: احادیث بسیاری در فضیلت زیارت امام حسین (ع) در نیمه شعبان وارد شده است. و بس است در این باب آنچه که به چندین سند معتبر از حضرت امام زین العابدین (ع) و امام جعفر صادق(ع) وارد شده که: هر که بخواهد با او 124 هزار پیامبر، مصافحه کنند، زیارت کند قبر ابی عبدالله الحسین(ع) را در نیمه شعبان. به درستی که ملائکه و ارواح پیامبران، رخصت می‏طلبند و به زیارت آن حضرت می‏آیند. پس خوشا به حال آن که مصافحه کند با ایشان، و ایشان مصافحه کنند با او. پنج پیامبر اولوالعزم (نوح، ابراهیم، موسی‏و عیسی(ع)و محمد(ص)) نیز با ایشان‏اند.(21)

 12. شب قدر و یاد حسین (ع)
 شب قدر، متعلق به امام زمان (ع) است و در این شب یکی از اعمال مستحبی، زیارت امام حسین (ع) است. شیخ عباس قمی می‏نویسد:
 ((بدان که احادیث در فضیلت زیارت امام حسین(ع) در ماه مبارک رمضان - خصوصاً شب اول و نیمه و آخر آن و به خصوص شب قدر - بسیار است. از حضرت امام محمد تقی(ع) منقول است که هر که زیارت کند، امام حسین(ع) را در شب بیست و سوم ماه رمضان - و آن شبی است که امید است شب قدر باشد و در آن شب هر امر محکمی جدا و مقدّر می‏شود - مصافحه کند با او روح 124 هزار ملک و پیغمبر که همه رخصت می‏طلبند از خداوند در زیارت آن حضرت در این شب.
 از حضرت صادق(ع) مروی است: چون شب قدر می‏شود، منادی از آسمان هفتم از بطن عرش ندا می‏کند که حق تعالی هر کسی را که به زیارت قبر حسین(ع) آمده، آمرزید.
 و در روایت دیگر است که هر که شب قدر نزد قبر آن حضرت باشد و دو رکعت نماز بگزارد، نزد آن حضرت یا آنچه که میسر شود و از حق تعالی بهشت و پناه از آتش را بخواهد؛ خداوند به او بهشت و پناه از آتش را عطا فرماید. ابن قولویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده که هر که زیارت کند قبر امام حسین(ع) را در ماه رمضان و در راه زیارت بمیرد، حسابی نخواهد داشت و به او بگویند که بدون خوف و بیم داخل بهشت شو)).

 13. حسین (ع) در کلام مهدی(ع)
 در دعای ندبه آمده است : ((این الطالب بدم المقتول بکربلا)) و ((این الحسن، این الحسین و این ابناء الحسین)).
 و در زیارت منسوب به ناحیه مقدسه آمده است : ((فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محارباً و لمن نصب لک العداوة مناصباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صباحاً وَ مساءً و لَاَبْکِیَنَّ لک بدل الدموع دماً ؛ اگر زمانه مرا به تاخیر انداخت و مقدورات از یاریت بازم داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از بام تا شام در یاد تو سرشک غم از دیده می‏بارم و به جای اشک خون می‏گریم.)).(22)

 14. زیارت حسین (ع) و مهدی (ع) در عیدها
 در عیدهای اسلامی فطر، قربان و غدیر؛ زیارت این دو امام، وارد شده است.(23)

 15. کوفه، پایگاه مشترک حسین(ع) ، مهدی (ع)
 امام حسین (ع) از مکه به سمت کوفه رفت و حضرت مهدی (ع) از مکه به سوی کوفه خواهد رفت و مقر حکومت خود را در کوفه قرار خواهد داد؛ یعنی، راه نیمه سیدالشهدا(ع) را به پایان خواهد رساند.(24)

 16. فرشتگان یاور حسین (ع)، یاوران مهدی (ع)
 شیخ صدوق از امام رضا (ع) نقل می‏کند:
 ((و لقد نزل الی الارض من الملائکة اربعة آلاف لنصره فوجدوه قد قتل فهم عند قبره شعث غُبرٌ الی ان یقوم القائم فیکونون من انصاره و شِعارُهم یا لثاراتِ الحسین؛(25) به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین [(ع)] به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند  حسین [(ع)] کشته شده است، از این رو، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا این که قائم، قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین است)).

 17. رجعت حسین (ع) در دولت مهدی (ع)
 امام محمد باقر(ع) می‏فرمایند: امام حسین(ع) شب عاشورا به اصحابش فرمود:((... فابشروا بالجنة، فوالله انما نمکث ماشاء الله تعالی بعد ما یجری علینا، ثم یخرجنا الله و ایّاکم حین یظهر قائمنا فینتقم من الظالمین، و انا و انتم نشاهدهم فی السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النکال...؛ بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود، مکث خواهیم کرد آن قدر که خدای تعالی خواسته باشد، پس بیرون می‏آورد ما و شما را در آن هنگامی که قائم ما ظاهر شود، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال...))(26)
 و امام حسین (ع) در روز عاشورا، دوباره از ((رجعت)) خود سخن گفته، می‏فرماید: ((من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته می‏شود و رجعت می‏کنم)).(27)

 18. حسین (ع) در سوگ مهدی (ع)
 امام صادق(ع) درباره آیه شریفه ((ثم رددنا لکم الکرة علیهم))(28) می‏فرماید: ((مقصود زنده شدن دوباره امام حسین (ع) و هفتاد تن از اصحابش در عصر امام زمان است؛ در حالی که کلاه‏خودهایی طلایی بر سر دارند و به مردم، رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسین(ع) را اطلاع می‏دهند تا مؤمنان به شک و شبهه نیفتند)).
 امام صادق(ع) می‏فرماید: ((حسین(ع) با اصحابش می‏آیند و هفتاد پیامبر آنان را همراهی می‏کنند؛ چنان که همراه موسی (ع) هفتاد نفر فرستاده شدند. آن‏گاه حضرت قائم(ع) انگشتر را به وی می‏سپارد و امام حسین(ع) غسل و کفن، حنوط و دفن حضرت قائم را بر عهده می‏گیرد)).(29)

 19. مهدی (ع) و زنده نگه‏داشتن یاد عاشورا
 در این باب، داستان‏های متعددی است که از میان آنها، داستان علامه بحرالعلوم(30)، گواه خوبی بر عشق و علاقه وافر حضرت حجت(ع) به عزاداری و زنده نگه داشتن یاد عاشورا و شهدای کربلا است.

 20. مهدی (ع) و سفارش به زیارت عاشورا
 محدث نوری (ره) حکایت سید رشتی را چنین نقل می‏کند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصاً نافله شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را می‏دهد و بعد از آن می‏فرماید: شما چرا نافله نمی‏خوانید؟ نافله، نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمی‏خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی‏خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!(31)

 21. مهدی (ع) در سوگ حسین(ع)
 علامه امینی (ره) در الغدیر(32) می‏گوید: در میان اصحاب ما مشهور است که در هر مجلسی قصیده ابن عرندس خوانده شود، موجب تشریف فرمایی حضرت بقیة الله - روحی له الفداه - به آن مجلس می‏شود. ما برای تیمن و تبرک چند بیت این قصیده را ذکر می‏کنیم.
 ایقتل ظمْآناً حسین بکربلا
و فی کلّ عضو من انامله بحر
 و والدهُ الساقی علی الحَوْض فی غدٍ
و فاطمة ماء الفرات لها مهر
 فوالهف نفسی للحسین و ما جنی‏
علیه غداة الطف فی حربه الشمر

 22. مصیبت حسین(ع) و تعجیل در فرج
 صاحب مکیال المکارم می‏گوید: یکی از دوستان صالحم برایم نقل کرد که مولایمان حضرت حجت (ع) را در خواب دیدار کرده بود و حضرتش سخنی فرموده بود که مضمونش این است: ((انی لادعوا لمؤمن یذکر مصیبة جدی الشهید، ثم یدعو لی بتعجیل الفرج و التأیید؛ همانا من برای هر شیعه‏ای که مصیبت جد شهیدم را یاد کند و سپس برای تعجیل فرج و تأیید [امر من‏] دعا کند، من [نیز] برای او دعا خواهم کرد)).(33)

 23. سختی مصیبت
 مصیبت حسین (ع) سخت‏ترین مصیبت‏ها است:
 ((...فرزند تو به مصیبتی گرفتار می‏شود که مصیبت‏ها در کنار آن کوچک خواهد بود))(34).
 ((لا یوم کیومک یا اباعبداللَّه))(35).
 مهدی(ع) نیز مصیبتش طولانی و محنتش شدید است. او شاهد همه رنج‏ها و مصیبت‏هایی است که بر تمامی انسان‏ها و فرد فرد شیعیانش وارد می‏شود:
 ((انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم...؛(36) ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‏ایم.))

 24. اصلاح‏گری
 امام حسین(ع) و مهدی(ع) دو اصلاح‏گر سترگ‏اند. حسین(ع) می‏گوید: ((انما خرجت لطلب الاصلاح)).
 در مورد مهدی نیز آمده است: ((لیصلح الامة بعد فسادها(37)؛ خداوند به وسیله حضرت مهدی(ع) این امت را پس از آن‏که تباه شده‏اند، اصلاح می‏کند)).

 25. بیعت نکردن با طاغوت
 امام حسین(ع) می‏فرماید: ((لا واللَّه لا اعطیکم اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه به خدا قسم دستم را از روی خواری و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمی‏کنم.))
 مهدی(ع) نیز بیعت هیچ طاغوتی را به گردن ندارد.
 ((ما منّا احدٌ الاَّ و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم... لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخی الحسین؛(38) هر کدام از ما (اهل بیت(ع)) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوت‏های زمان را (از روی تقیه) به عهده داریم، مگر قائم... تا هنگامی که قیام می‏کند بر گردنش بیعت حاکمی نباشد او نهمین فرزند برادرم حسین است.))

 26. آرزوی شهادت در رکاب حسین(ع) و مهدی(ع)
 دو آرزو در روایات ما مطلوب است؛ یکی بودن در کربلا و شهادت در رکاب حسین و دیگری فیض جهاد و شهادت در رکاب امام مهدی(ع):
 ((یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما))(39).
 ((اللهم انی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا... و اجعلنی من انصاره... و المستشهدین بین یدیه... فاخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی شاهراً سیفی...))(40).

 دوم. تحلیل ها
 1. عاشورا، پشتوانه فرهنگی انتظار
 فرهنگ ((عاشورا))، زمینه‏ساز فرهنگ ((انتظار)) است. ((انتظار)) ادامه عاشورا است و چشم به راه حسین دیگری نشستن در کربلایی به وسعت جهان.
 فرهنگ ((عاشورا)) آن چنان در روح انسان‏ها، رسوخ کرده و آتش عشقش، شراره‏ای در دل‏ها انداخته که بدون تردید، مؤثرترین و پایدارترین عنصر فرهنگ‏ساز، برای شیعیان و تمامی انسان‏های آزاده عالم است. به گفته امام راحل(ره): ((ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم)).

 2. اشتراک در اهداف
 هدف مهدی (ع)، نجات انسان‏ها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از آنان است.
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛ هنگامی که قائم قیام کند، هر آینه باطل از بین می‏رود)).(41)
 هدف امام حسین (ع) نیز در زیارت ((اربعین)) چنین بیان شده است:
 ((و بذل مهجة فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضالة؛ خون خود را تقدیم تو کرد، تا انسان‏ها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد)).
 پس هدف هر دو، احیای دین و جلوگیری از انحطاط ارزش‏ها است.

 3. مشابهت در زمانه
 حسین (ع) زمانه خود را چنین توصیف می‏کند: ((الا ترون انّ الحق لایعمل به و انّ الهوی لایترک عنه؛ آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل خودداری نمی‏گردد))،(42) ((فان السنة قد امیتت و انّ البدعة قد احییت؛ همانا در شرایطی هستیم که سنت پیامبر، از بین رفته و بدعت‏ها زنده شده است)). ((و علی الاسلام السلام اذا قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید؛ اگر حاکم امت، فردی همچون یزید باشد، پس باید فاتحه اسلام را خواند)).
 زمانه مهدی (ع) نیز چنین است: ((یعطف الهوی علی الهدی، اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن، اذا عطفوا القرآن علی الرأی... و یحیی میّت الکتاب والسنة؛ چون مهدی قیام کند، خواهش‏های نفسانی را به هدایت آسمانی، باز گرداند؛ پس از آنکه رستگاری را به هوای نفس بازگردانده باشند. آرا و افکار را پیرو قرآن کند، پس از آنکه قرآن را تابع رأی خود گردانده باشند... پس مهدی به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه در حکومت، چگونه است و آنچه را که از کتاب و سنت متروک مانده، زنده خواهد ساخت)).(43)
 زمانه مهدی (ع) و حسین (ع)، در انحراف فکری، فساد اجتماعی، رواج بی‏دینی و بدعت در سطح جهانی، مشابه یکدیگر است.
 مشابهت در زمانه، ابعاد متعددی دارد؛ از تبلیغات جبهه باطل گرفته تا حاکمیت خلفای جور و غربت دین در عرصه زندگی و جامعه. تبلیغات بنی‏امیه و معاویه علیه اهل بیت(ع) و امام حسین (ع)(44)، شباهت زیادی به تبلیغات کشورهای استکباری و صهیونیست‏ها، علیه ایران اسلامی دارد.

 4. مشابهت در یاران
 یاران حسین (ع) بهترین یاران و فدایی او بودند. آنان از معرفت، محبت، اطاعت و تسلیم نسبت به امام خود و سبقت در اجرای خواسته‏ها و فرامین او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت یگانه دوران بودند.
 یاران مهدی (ع) نیز چنین‏اند: ((هم اطوع له من الامة لسیدها؛ آنها مطیع‏تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند)).(45)
 ((کدّادون جاحدون فی طاعته؛(46) یاران مهدی (عج) در فرمانبرداری از حضرتش، بسیار کوشا و مصمم‏اند)).
 ((لهم یسبهم الاولون و لایدرکهم الآخرون؛(47) آنان [در شایستگی‏ها و امتیازات بر اوج رفیعی‏اند] نه از نسل‏های گذشته، کسی از آنان پیشی گرفته و نه از آیندگان، کسی به مقام والای آنان می‏رسد)).
 ((رهبان باللیل لیوث بالنهار، کَاَنَّ قلوبهم زبر الحدید؛ عابدان شب و شیران روزند، [در  شجاعت‏] قلوبشان همچون پاره‏های آهن است)).(48)

 5. ضرورت درگیری و نبرد
 درگیری بین حق و باطل، ایمان و کفر، یک ضرورت است؛ چون حقیقت ((ایمان))، حرکت و رویش و خصلت ((کفر)) ایستادگی و ماندگی است.
 ساده اندیشی است اگر گمان شود، مسائل و مشکلات، تنها با گفت‏وگو حل می‏شود. باید به فکر پس از گفت‏وگو هم بود که اگر زیر بار حق نرفتند و یا خواستند بر ظلم خود باقی بمانند، چه باید کرد؟ پس از گفت‏وگو و دو گروه شدن، مخاصمه و درگیری هم هست یا نه؟ ((فاذا هم فریقان یختصمون...))(49). به راستی آیا مشکل اسرائیل و فلسطین، با گفت‏وگو حل می‏شود؟ آیا آمریکا باگفت‏وگو حاضر است، از خوی استکباری خود دست بردارد؟
 نبرد حسین (ع) و یزید، جنگ مهدی (ع) و مستکبران، نبرد حق و باطل است؛ یکی در محدوده کربلا و دیگری در وسعت همه زمین.
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((لیس شأنه الا السیف؛(50) او فقط شمشیر را می‏شناسد)).
 امام صادق (ع) می‏فرماید: ((یکفّون سیوفهم حتی یرضی الله عزّوجلّ؛(51) [یاران قائم شمشیرهای خویش را بر زمین نمی‏نهند تا این که خدای عزوجل راضی شود)).

 6. منتظران مهدی (ع)، پرورش یافتگان مکتب عاشورا
 یاران مهدی (ع)، همه عاشورایی‏اند و در مکتب حسین (ع) پرورش یافته و بالیده‏اند.
 کسانی می‏توانند در رکاب مهدی(ع) باشند و امام حق را یاری رسانند که در مکتب ((عاشورا)) آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین(ع) خود معیار سلم و حرب و تولاّ و تبرّا است.

 7. سختی و مشکلات راه
 امام صادق (ع) می‏فرماید: ((قیام امام زمان (ع) نشانه هایی دارد)). راوی پرسید: آنها چیستند؟ امام صادق (ع) فرمود: ((ذلک قول الله عزوجل و لنبلونکم بشی‏ء من الخوف و الجوع(52) لو قد خرج قائمنا، لم یکن الا العَلَق و العَرَق و القوم علی السروج؛(53) این سخن خداوند است که ((شما را با گرسنگی و ترس آزمایش می‏کند))؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، خون است و عرق ریختن و سوار بر مرکب‏ها بودن در میدان‏های مبارزه)).

 8. پیوستن و جدا شدن یاران
 به کاروان حسین(ع) کسانی پیوستند که امید پیوستنشان نبود، همچون زهیر و حرّ که یکی عثمانی بود و در صفین بر علیه علی(ع) شمشیر زده و دیگری فرمانده سپاه عمر سعد بود. و کسانی به بهانه‏های واهی نپیوستند، همچون طرماح بن عدی و یا پیوستند و جدا شدند و سعادت شهادت در کنار حسین(ع) را نداشتند؛ چه آنانی که در میانه راه جدا شدند و چه آنانی که در کربلا، از میدان معرکه گریختند.
 در مورد یاران مهدی(ع) نیز داریم:
 قال الصادق(ع): ((اذا خرج القائم یخرج من هذا الامر من کان یُری انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر؛(54) هنگامی که قائم قیام کند از امر [ولایت‏] او کسانی بیرون می‏روند که همواره چنین به نظر می‏رسید از یاران او باشند. و به امر [ولایت‏] او در می‏آیند آنانی که شبیه خورشید پرستان و ماه پرستانند.))
 در مورد یهودیان جزیرةالعرب، نیز داریم که منتظر آمدن پیامبر بودند. اما وقتی آمد، به او کافر شدند. ((فلما جائهم ما عرفوا کفروا به))(55) از حسین نیز تقاضا کردند که بیاید و نامه‏ها نوشتند، اما هنگامی که آمد، به او پشت کردند و خون او را ریختند.

 9. الهام پذیری هر دو فرهنگ
 حسین(ع) با شهادت خود، پایه گذار فرهنگ شهادت شد و این فرهنگ، آن چنان در فرهنگ مسلمین ریشه دواند و در دلها جا باز کرد که به عنوان الگو، سرآغاز بسیاری از حرکتها و قیامهای حق طلبانه در سرزمین پهناور اسلامی بر علیه خلفا و حاکمان ستمگر، شد. در عراق؛ بصره و کوفه (سلیمان بن صرد، مختار، زید بن علی)، در حجاز؛ مدینه و مکه، در خراسان (یحیی بن زید)(56). و هنوز هم همه عدالت خواهان و مردان تاریخ، می‏گویند باید پا جای پای حسین و شهدای کربلا گذاشت (گاندی).
 انتظار نیز به عنوان یکی از بزرگترین، قوی‏ترین و انگیزه سازترین آرمان‏های انسانی، نقش بی بدیلی در از بین بردن یأس و ناامیدی و پیروزی نهایی مظلومان بر مستکبران دارد ((و نریدان نمن... و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین)). همچنان که می‏تواند به عنوان یک راهبرد اساسی و کلیدی در تمامی ابعاد سیاسی - اجتماعی، تربیتی و فکری یک جامعه تأثیر گذار باشد.
 از طرف دیگر منتظر ظهور مصلح، خود باید صالح باشد.
 امام صادق (ع) فرمود: ((ان لنا دولة یجی‏ء بها الله اذا شاء ثم قال: من سرّه ان یکون من اصحاب القائم (ع) فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(57) ما دولت و حکومتی داریم و خداوند، هرگاه بخواهد این دولت ظهور خواهد کرد و اگر کسی خوشحال و خشنود می‏شود که از یاران مهدی (ع) باشد؛ پس منتظر باشد و در حال انتظار، اهل ورع و اجتناب از گناهان و اهل محاسن و مکارم اخلاق باشد)).
 ((یخرج اناسٌ من المشرق و یوطئون للمهدی سلطانه؛ گروهی از مشرق زمین به پا خاسته و زمینه ساز حکومت امام مهدی (ع) می‏شوند)).

 10. زوال دولت‏های باطل
 حسین (ع)، با شهادت خود، باعث رسوایی و در نتیجه نابودی دولت بنی امیه شد. مهدی (ع) نیز با ظهور خود، باعث رسوایی و تزلزل تمامی دولت‏های مستکبر، خواهد شد:
 ((اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛(58) هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین می‏رود)).
 در دعای ندبه، ندا سر می‏دهیم:
 ((این قاصم شوکة المعتدین؟ این هادم ابنیة الشرک و النفاق؟ این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان؟...؛(59) کجا است درهم شکننده شوکت متجاوزان؟ کجا است ویران کننده بناهای شرک و نفاق؟ کجا است نابودکننده اهل نادرستی و عصیان و طغیان؟...)).
 در روایات نیز آمده است:
 ((و لایکون ملک الا للاسلام؛(60) در آن روز حکومتی جز حکومت اسلام، نخواهد بود)).
 ((یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛(61) دولت مهدی (عج) شرق و غرب جهان را فرا گیرد)).
 ((اذا قام القائم لایبقی ارض الاّ نودی فیها شهادة ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله؛(62) هنگامی که مهدی (عج) قیام کند زمینی باقی نمی‏ماند مگر آن که گلبانگ توحید و رسالت پیامبر در آن بلند گردد)).

 11. تکیه بر سنت‏های الهی
 سنت خداوند چنین است که تا تحولّی در وجود انسان‏ها پدید نیاید، وضعیت جامعه و اجتماع آنان، دگرگون نخواهد شد: ((ان الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم))(63) و سنت‏های الهی تخلف‏ناپذیر است: ((ولن تجد لسنة الله تبدیلاً)).(64)
 ظهور مهدی (ع) زمینه‏های مردمی و عدّه و عُدّه‏ای را می‏طلبد که باید فراهم شود و این به عهده ما است؛ گرچه اگر ما کاری نکنیم، ظلم فراگیر و باطل خود زمینه ساز عدالت و حق خواهد بود؛ چون باطل رفتنی است: ((قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً)).(65)
 البته این بدان معنا نیست که از امدادهای غیبی و معجزات استفاده نمی‏شود؛ بلکه امدادهای غیبی نیز از سنت‏های الهی است. و فرآیند خاص خود را دارد. به شهادت قرآن، پس از به کار گرفتن تمامی استعدادها، تلاش‏ها، تحمل سختی‏ها و شداید و طلب و درخواست انسان‏ها، امداد و عنایت الهی فرا خواهد رسید: ((ان تنصرالله ینصرکم))(66) و ((... ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأساء والضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصر الله الا انّ نصر الله قریب))(67).
 از شرایط اساسی ظهور حضرت حجّت زمینه‏های مردمی است:
 ((ان المهدی لایخرج حتی تقتل النفس الزکیة... فاتی الناس المهدی فزفّوه کما تزّف العروس)).(68)
 ((...انّه لایخرج حتّی لایکون غائب احب الی الناس منه ممّا یلقون من الشرّ)).(69)

 12. نقش زنان
 نقش زنان، در هیچ حرکتی از حرکت‏های اسلامی و شیعی - از صدر اسلام تاکنون  - به اهمیت و برجستگی نقش زن در قیام ((عاشورا)) نبوده است.
 ((عاشورا)) تنها صحنه‏ای است که در آن ((زن))، در متن قرارداد و نه حاشیه و نقش زن شیعی در آن، پررنگ و پرحضور است و شاید یکی از رمزهای جاودانگی آن همین باشد. نقش ((زینب))، این شیرزن دریادل کربلا و همسر و دختران امام حسین (ع) - به عنوان پیام‏آوران واقعه عاشورا - از جایگاه خاصی برخوردار است. نقش ام وهب، دلهم (زن زهیر)، طوعه، ماری(70) و حتی زنان قبیله بنی همدان(71)، غیر قابل کتمان است.
 مرحوم حاج شیخ ملاسلطان علی تبریزی - که از جمله عابدان و زاهدان بود - در عالم رؤیا خدمت امام زمان (ع) رسید و عرض کرد: آیا این که فرمودید: ((فلأندبنک صباحاً و مساءً و لأبکین لک بدل الدموع دماً)) صحیح است؟ فرمود: آری، صحیح است.
 عرض کردم: آن کدام مصیبت است که به جای اشک، خون گریه می‏کردید؟ آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟
 حضرت فرمود: اگر علی اکبر هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - آیا مصیبت حضرت عباس است؟
 - اگر عباس هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - آیا مصیبت حضرت سیدالشهدا (ع) است؟
 - اگر سیدالشهدا (ع) هم بود، در این مصیبت خون می‏گریست.
 - پس کدام مصیبت است؟
 - مصیبت اسیری زینب.(72)
 در قیام حضرت مهدی (ع) نیز چنین است و زنان از جایگاه ویژه‏ای برخوردار خواهند بود. نقش زن در عصر ظهور، همچون نقش مدعیان امروز و طرفداران حقوق زن نیست که او را تا سرحد یک کالا و وسیله‏ای برای لذت‏طلبی و عیّاشی تنزل داده‏اند.
 جابربن یزید جعفی از امام باقر (ع) نقل می‏کند:
 و یجی‏ء والله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الخریف؛(73) به خدا سوگند 313 نفر می‏آیند که پنجاه تن از آنان زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی، در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد)).
 ام سلمه نیز از پیامبر (ص) چنین روایت کرده است: ((یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس الیه کالطیر الوارد المتفرقة حتی یجتمع الیه ثلاث مأة و اربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کل جبار و ابن جبار(74)؛ در آن هنگام پناهنده‏ای به حرم امن الهی پناه می‏آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می‏برند به سوی او جمع می‏شوند تا این که در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد آمده که برخی از آنان زن می‏باشند که بر هر ستمگر و ستمگر زاده‏ای پیروز می‏شوند)).

 13. دشواری حفظ دین
 در دوران امام حسین (ع) بر اساس بدعت‏های خلفا و تبلیغات بنی امیه، دین بی ارزش و بازار دنیا پررونق بود: ((الناس عبید الدنیا و الدین علی السنتهم ما درّت معایشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون؛ مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان می‏باشد، مادامی که زندگی دنیای آنها تأمین شود. اما همین که در بوته امتحان قرار گرفتند، دین داران کم خواهند بود)).(75)
 اگر نبود حسین (ع) - این خط روشن ولایت و وارث پیامبران - چراغ دین، آخرین کورسوهای خود را می‏زد.
 در عصر انتظار نیز حفظ دین، از سخت‏ترین کارها است. امام صادق(ع) می‏فرماید: ((ان لصاحب هذا الامر غیبة، المتمسّک فیها بدینه کالخارط لشوک القتاد بیده - ثم اوْمأ ابوعبدالله(ع) بیده هکذا. قال: فایّکم تمسّک شوْک القتاد - ثمّ اطوق ملیّاً ثمّ قال: ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتّق الله عبد عند غیبته و لیتمسّک بدینه؛(76)
 برای صاحب این امر (حضرت مهدی (ع)) غیبتی خواهد بود. هر کس در روزگار غیبت او دین خود را حفظ کند، مانند کسی است که تیغ‏های تیزگیاه قتاد را با دستش صاف و هموار سازد؛ سپس حضرت با دست [مبارک‏] خویش اشاره فرمود که چگونه با دست، تیغ‏های قتاد را باید هموار ساخت. آنگاه افزود: کدام یک از شما تا به حال توانسته است، خارهای خنجرگونه قتاد را به دست بگیرد؟
 سپس حضرت سر به زیر افکند و مدتی سکوت کرد؛ آن گاه افزود: برای صاحب این امر، غیبتی است که در روزگار دشوار غیبت، هر بنده خدایی باید تقوا پیشه کند و دینش را حفظ نماید)).
 در روایتی دیگر، آمده است:
 ((منْ ثَبتَ علی ولایتنا فی غیبة قائمنا، اعطاه الله اجْر الف شهید مثل شهداء بدر و احد؛(77) کسی که در روزگار قائم ما، در امر ولایت ما ثابت قدم و استوار باقی بماند و نلغزد، چنان است که خداوند پاداش هزارشهید مانند شهدای جنگ‏های بدر و احد به آنان عطا می‏فرماید)).
 امام باقر (ع) می‏فرماید: ((یأتی علی الناس زمانٌ یغیب عنهم امامهم. فیا طوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزمان؛(78)
 روزگاری بر مردم خواهد آمد که امام و پیشوای ایشان از [چشم‏] آنان غایب و پنهان می‏گردد. پس خوشا بر احوال کسانی که در آن زمان (غیبت در امر ولایت) ثابت قدم و استوار می‏مانند)).
 حضرت در ادامه، فضایل فراوانی برای کسانی که دین خود را حفظ می‏کنند، بیان می‏دارد که این فضایل زیاد، به جهت سنگینی و عظمت کار آنان است.
 پیامبر(ص) فرمود: ((اللهمّ لقّنی اخوانی، مرتین... لاحدهم اشدّ بقیةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء او کالقابض علی جمْر الغضاء، اولئک مصابیح الدجی ینجیهم الله من کل فتنة غبراء مظلمة؛(79)
 بارالها! مرا به دیدار برادرانم نایل گردان... هر یک از ایشان در پایداری و استواری در دین، از کسی که در دل تیره شب، شاخه پرتیغ گیاه قتاد را، با کف دست صاف و  هموار می‏سازد، پایدارتر است؛ یا همانند کسی که صبورانه پاره آتشی را بر دست گیرد و در آن حال در دین خویش استوار باشد. آری، ایشان چراغ‏های هدایت [در شب تاریک و دیجور] هستند. خداوند ایشان را از هر فتنه تیره و تار رهایی می‏بخشد)).

 14. سازش ناپذیری
 حسین (ع) در ردّ درخواست یزید بر بیعت، با قاطعیت می‏گوید: ((مثلی لایبایع مثله))؛(80) حضرت مهدی (ع) نیز با هیچ‏کس سر سازش ندارد. امام باقر و صادق‏علیهما السلام می‏فرمایند: ((لیس شأنه الاّ السیف؛ او فقط شمشیر را می‏شناسد))(81)، ((یقتل اعداء الله حتی یرضی الله؛ دشمنان خدا را می‏کشد تا خدا راضی گردد)).(82)

 15. تلاش جهت جذب و نیروسازی
 حسین (ع)، مدام به فکر جذب نیرو و تربیت و سازندگی بود. و با نامه به شهرهای مختلف و سفرهای خود و با زندگی ساده و انفاق‏های خود، سعی در جذب و تألیف قلوب و تربیت و پرورش آنان داشت. او دو سال پیش از مردن معاویه، در ((منا))، جمعی بالغ بر هزار نفر از صحابه و تابعان را گرد آورد و تمامی فضایل اهل بیت را به همراه ویژگی‏های دشمنان آنان، از قرآن بر آنان خواند.
 آن حضرت در دوره یزید، در سفر خود از مکه به کربلا، از سیاست جذب نیرو چشم نپوشید و افرادی همچون زهیر و حرّ را جذب نمود.
 مهدی(ع) فرزند حسین(ع) نیز در میان ما و در حال تلاش و نیروسازی است و لحظه‏ای از این مهم غافل نیست:
 ((ان یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقه، صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم و لایعرفونه حتی یأذن الله له ان یعرّفهم نفسه؛(83) صاحب این امر... در میان آنان راه می‏رود، در بازارهایشان رفت و آمد می‏کند. روی فرش‏هایشان گام برمی‏دارد؛ ولی او را نمی‏شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفی کند.
 در جلد دوم موسوعه امام مهدی (تألیف شهید محمد صدر) داستان‏هایی شنیدنی و موثق در این باره آمده است.

 15. انتظار
 پیامبر(ص) از خیلی پیش‏ترها، خبر شهادت امام حسین(ع) را داده بود. امام علی(ع) نیز می‏فرمود: ((هیهنا مناخ رکاب و مصارع عشاق)). این اخبار تا آن جا بود که کسانی، از مدت‏ها پیش در منطقه کربلا اقامت گزیده و منتظر یاری فرزند رسول خدا بودند و سرانجام به آرزوی خود رسیدند.(84)
 پیامبر(ص) و تمامی ائمه(ع)، بشارت ظهور مهدی(ع) و دولت کریمه او را داده‏اند و باید منتظر بود که: ((افضل الاعمال انتظار الفرج)).

 16. طلب یاری
 فریاد استنصار و طلب یاری حسین(ع)، هنوز هم از رواق تاریخ به گوش می‏رسد: ((هل من ناصرٍ ینصرنی؛ هل من مغیث یغیثنا؛ هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله)).
 فریاد استنصار مهدی(ع)، نیز همواره بلند است. آیا کسی هست که مهدی آل محمد را یاری کند؟ آیا کسی هست عشق مرا در دل‏ها زنده کند؟ و انسان‏های بریده از مرا، با من پیوند زند؟
 می‏گویند با شنیدن فریاد ((هل من ناصر حسینی))، گهواره علی اصغر تکان خورد! آیا با شنیدن ((هل من ناصر مهدوی)) نیز، دلی هست که بلرزد و با امامش عهد و پیمانی ببندد و به کمک او برخیزد؟ آن هم در این عصر وانفسا؟!
 ((او در روز ظهور خود به دیوار کعبه تکیه داده بانگ بر می‏دارد: ((ای مردم! ما از خداوند یاری می‏جوییم. هر که می‏خواهد ما را اجابت کند... از شما می‏خواهم که به حق خدا و به حق رسول خدا و به حق خودم بر شما - که حق قرابت رسول‏اللَّه (ص) می‏باشد - ما را کمک کنید و کسانی را که به ما ظلم می‏کنند، از ما بازدارید که ما را ترسانده و بر ما ظلم کرده‏اند. از شهر و فرزندانمان جدا کرده، بر ما ستم روا داشتند و شوریدند. اهل باطل حقمان را گرفته، بر ما افترا بستند. خدا را درباره ما در نظر آورید! ما را تنها نگذاشته، خوارمان نکنید. یاریمان کنید که خداوند شما را یاری می‏کند)).(85)

 17. تدبیر و مدیریت
 مدیریت حسین(ع)، مدیریتی بی‏نظیر است. این‏که جماعتی اندک در برابر سپاهی سی  هزار نفری، از پگاه صبح تا هنگام عصر مقاومت کنند؛ حکایت از مدیریت عالی و تدبیر بلند حسین(ع) دارد. او با تشکیل میمنه و میسره و علمدار و قرار گرفتن خود در قلب سپاه، به عنوان فرمانده و قرار دادن خیمه‏ها در جایگاهی مناسب - به طوری که پشت آن نهری خشک‏شده باشد - و ریختن نی و هیزم در آن و آتش زدن آنها در فرصتی مناسب و خیمه‏ها را در کنار هم بستن و... به طوری که دشمن نتواند آنها را محاصره کند و تنها از روبه‏رو با آنها بجنگد، نشان داد که از تدبیر و مدیریتی بی‏نظیر برخوردار است. امام با تسلّطی شگرف تمامی صحنه‏ها را زیر نظر داشت و هم‏چون یک فرمانده پیروز تا آخرین لحظه، ذرّه‏ای ترس و واهمه به خود راه نداد. او در شب عاشورا از تمام منطقه نبرد، بازدید کرد و با گفت‏وگویِ با اصحاب و اهل حرم همه آنان را به آمادگی و وسعت رسانید و خود و اهل‏بیت و اصحابش، با عبادت و دعا شب را به صبح رساندند. کسانی که صبح پرکاری دارند، باید شب‏ها را به پا خیزند و با خالق خود به راز و نیاز بپردازند.
 ((یا ایها المزّمّل قم اللیل ... إن لک فی النهار سبحاً طویلا))(86)
 مهدی(ع) نیز در مدیریت و تدبیر، همچون جدّ بزرگوار خود حسین(ع) است. تشکیل یک حکومت جهانی و اداره همه انسان‏ها مدیریتی می‏خواهد سترگ، به عظمت سینه مهدی(ع) که: آلة الریاسة سعة الصدر.

 سوّم. رهیافت‏ها
 با پیوندها به تحلیل می‏رسیم و با تحلیل‏ها به رهیافت‏ها. هر کدام از تحلیل‏ها، می‏تواند پیام آور رهیافت یا رهیافت‏هایی باشد. آن جا که یوسف (ع) با خواب عزیز مصر، به دو برنامه هفت ساله می‏رسد و مصر را از قحطی و گرسنگی نجات می‏دهد. چرا نتوان با این همه پیوند و تحلیل، به رهیافت‏ها و در نتیجه به برنامه‏ریزی و موضع‏گیری مناسب رسید؟!.
 این رهیافت‏ها (هم چون سیره تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مدیریتی آن حضرت)، می‏تواند اساس برنامه‏ریزی‏های راهبردی و کلان جامعه منتظر و حکومت دینی باشد.

 1. تبیین فرهنگ عاشورا
 اگر ((عاشورا)) پشتوانه فرهنگی ((انتظار)) است؛ پس در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه‏تر مراسم عاشورا و معرفی اسوه‏های جاویدان آن، باید تلاش دو چندان کرد.
 خیلی فرق است بین این که به ((عاشورا))، به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگی و الهام‏پذیرِ انتظار نگاه شود؛ یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی.
 رسانه‏های عمومی - به خصوص صدا و سیما -، حوزه‏های علمیه و مراکز فرهنگی، نقشی حیاتی و اساسی در غنا بخشیدن به این فرهنگ دارند.
 ((کربلا)) دانشگاه بزرگی است با کلاس‏ها و درس‏های بسیار. ابعاد و آموزه‏های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است. باید در این دریای عمیقِ گسترده پربار، غوّاصانی ماهر و زبردست، به صید بپردازند تا لؤلؤها و مرواریدهای گران‏بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند.
 هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده‏ای دارد که تنها بر عاشقان رخ می‏نماید. این غزال گریز پا در کمند هر کس نمی‏افتد! پرورش یافتگان مکتب مهدوی، امام حسین(ع) را به عنوان معیار ((سلم و حرب)) و منشأ ((الهام‏پذیری)) می‏دانند. باید این معیار برای همگان به خوبی تبیین شود.

 2. تبیین دین
 عصر حسین (ع)، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است. قیام حسین و فرزندش مهدی(ع) برای احیای دین است. منتظر مهدی، باید از دین و ضرورت، قلمرو، و زبان آن و... تحلیلی عمیق داشته باشد؛ تا در این عصر - که عصر شبهات و فتنه‏ها است - بتواند زمینه ساز حرکت مهدی (عج) باشد.

 3. الگو سازی
 حسین(ع) و یارانش الگوی منتظران‏اند؛ از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی‏های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.

 4. فرهنگ بسیح
 ضرورتِ درگیری و نبرد، بایستگی ((فرهنگ بسیج)) را به عنوان یک راهبرد اساسی، فراروی حکومت دینی قرار می‏دهد. تقویت این نهاد مقدس، زمینه‏سازی برای ظهور است.
 باید از کسانی که در هشت سال دفاع مقدس، از نبرد نهراسیدند و سختی‏ها و مشکلات راه را به جان خریدند، تجلیل کرد و سینما و ادبیات دفاع مقدس را - نه به عنوان یک تفنن - که به عنوان یک ضرورت و هدف راهبردی نظام، پی گرفت. بسیج برخاسته از فرهنگ جبهه و شهادت است. و به گفته امام راحل ((مدرسه عشق است)). این رهیافت شاخصه و معیار اساسی در انتخاب مسؤولان و کارگزاران است. ترویج این فرهنگ و نهادینه کردن آن، باعث می‏شود که هر کس تکلیف خود را با مهدی(ع) روشن کند؛ تا در اوج نبرد با اسبی که در خیمه مخفی کرده، فرار نکند و مهدی(ع) را همچون حسین(ع) تنها نگذارد.

 5. معرفت امام
 کسانی می‏توانند شعار خود را ((یا لثارات الحسین)) قرار دهند که به مقام ((ابوت با امام)) رسیده باشند تا بتوانند خونخواه او باشند؛ این ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام(ع). شعار ((یا لثارات الحسین)) فقط یک شعار برخاسته از عواطف و عصبیت‏های قومی و نژادی نیست؛ بلکه برخاسته از معرفت به ((حق ولایت امام)) است. این معرفت، معرفت به حسب و نسب و فضایل آنان نیست؛ بلکه عرفان به حق ولایت آنان است. ((الست اولی بکم من انفکسم)) و ((النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم)). آنان از ما به ما آگاه‏تر و مهربان‏تراند و از همه کشش‏های نفسانی آزادند.
 این شعار، شعار کسانی است که در تولد دوم(87) خود، رسول و امام را به ابوّت برگزیدند و با درک اضطرار به وحی و حجّت، از همه تقلیدها، تلقین‏ها، هوس‏ها، غریزه‏ها و... جدا شدند و در این تولد دوباره، رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که: ((انا و علیٌّ ابوا هذه الامة)).
 این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ایشان، ما را به مقام ابوّت و در نتیجه خونخواهی آنان می‏رساند؛ آن هم نه پدر جسمانی من که پدر روحانی، مربی، هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که ((مصباح))، ((سفینه))(88)، ((میزان))(89)، ((وارث))(90)، ((امین))(91) و ((اسوه))(92) است و سبب سعادت و رستگاری(93)، امنیت، حفظ، نجات(94)، عزت، قبولی اعمال(95) من و... است.
 این نگاه به امام و آگاهی از شؤون و آثار ولایت آنان، ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن، ضررهای جبران‏ناپذیری با خود به همراه دارد. از گام‏های اساسی تمامی مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت - به عنوان رکن رکین اعتقادی انقلاب - است.

 6. عزت
 ((عزّت))، اساس حرکت حسینی و مهدوی است و می‏تواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی - به عنوان زمینه ساز دولت کریمه مهدوی - از هرگونه رابطه و مذاکره‏ای که شائبه ذلّت داشته باشد، پرهیز می‏کند. منتظر ((دولت عزیز)) (تعزّ بها الاسلام و اهله)(96)، خود باید عزیز باشد. حسین (ع) هم می‏فرمود: ((هیهات منّا الذلة)).

 7. تنش‏زدایی
 حسین (ع) آغاز کننده جنگ نبود - گرچه دشمن در تیررس او بود - چرا که درگیری، پس از تبیین و اتمام حجت است؛ آن هم پس از آن که دشمن آغاز کننده باشد.
 منتظران مهدی نیز دو سیاست ((عزّت)) و ((تنش‏زدایی)) را با هم دارند.

 8. آمادگی
 ضرورت درگیری و نبرد، بایستگی آمادگی و تجهیز را با خود دارد. باید از الان به فکر عِدّه و عُدّه بود و با تهیه نیرو و اسلحه، در اندیشه روز مصاف حق و باطل بود تا این بار وعده خداوند به دست منتظران تحقّق یابد. آمادگی برای نبرد نهایی، از مهم‏ترین سیاست‏های راهبردی حکومت‏های دینی است.

 9. جذب نیرو و تبلیغ
 آن جا که حسین(ع) و مهدی(ع) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی‏کشند؛ تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است. جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی، از تکالیف عمده حکومت‏های دینی، به عنوان زمینه سازان دولت کریمه مهدوی است.

 10. اخلاق
 فریاد ((هل من ناصر)) حسینی و مهدوی، همواره به گوش می‏رسد باید این فریاد را پاسخ گفت؛ اما چگونه؟ امیرالمؤمنین(ع) و امام صادق(ع) این چگونگی را پاسخ می‏دهند:
 ((اعینونی بورع واجتهاد و عفة و سداد(97)؛ با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید)).
 ((من سرّه ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر(98)؛ کسی که دوست دارد، از یاران قائم باشد؛ باید منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نیکو بیاراید.))
 ترویج اخلاق و فضایل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حکومت دینی مطرح است. این سیاست کلان و راهبردی به همراه راه کارهای اجرایی آن می‏تواند به عنوان یک هدف و معیاری برای نقد تمامی ارگان‏های فرهنگی و آموزشی - تبلیغی باشد.

 11. عنایت بیشتر به زنان
 با توجه به نقش زنان در قیام مهدی(ع) و حضور آنان در دولت کریمه، باید برای رشد، اعتلا و بالندگی این قشر مهم و مظلوم در طول تاریخ، سرمایه‏گذاری جدی صورت گیرد. به نظر می‏رسد تاکنون آن گونه که شایسته و در خور منزلت زنان است، کاری بایسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزه‏ها، مراکز علمی - فرهنگی و مدیریت‏های میانی و کلان جامعه، نقش زن در حاشیه است. باید برای تربیت و تحصیل زنان، سرمایه‏گذاری‏های اساسی صورت گیرد. غفلت از این نگاه راهبردی، ضرر و زیان‏های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از این رو تلاش دو چندان و عزمی جزم، جهت جبران این ضایعه، می‏طلبد.
                               
----------------
 پی‏نوشت‏ها:
1) پیامبر(ص) می‏فرماید: ((ان لقتل الحسین حرارةً فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابداً)).مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ب 49 ابواب المزار، ح 13.
2) فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً یا ارحم الراحمین)) دعای امام حسین(ع). پیامبر در جای دیگر می‏فرماید: ((ان للحسین فی بواطن المومنین معرفهً مکتومة)) بحارالانوار، ج 43، ص 272. امام صادق (ع) نیز فرموده است: ((من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حبّ الحسین و حبّ زیارته و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین و بغض زیارته)) کامل الزیارات، ص 143.
3) ر.ک: مجله موعود، دکتر بلخاری، شماره‏های 26 و 25.
4) احزاب (33)، آیه 23 .
5) به برخی از این پیوندها در شماره قبلی همین مجله در مقاله (( حسین (ع) و مهدی (ع))) اشاره شده است.
6) ر . ک: منتخب الاثر، ص 140 - 139 و 254 - 264 .
7) بحارالانوار، ج 10، ص 150.
8) دلائل الامامة، طبری، ص 239.
9) اسراء (17)، آیه 33.
10) تفسیر برهان، ج 2، ص 419.
11) الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، یزدی حائری‏پور، ج 2، ص 282.
12) النجم الثاقب، ص 469 و نیز ر. ک: مستدرک الوسائل، ج 1، پ 47، ((به نقل از امام صادق (ع))).
13) معالی السبطین، ج 1، ص 208؛ ریاض القدس، ج 1، ص 263؛ وقایع الایام خیابانی، ص 284؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 158 (به نقل از سحاب رحمت، ص 343).
14) کمال الدین، ج 1، ص 318.
15) مصباح الزائر، سید بن طاووس، به نقل از ربیع الانام فی ادعیة خیر الانام، ص 367.
16) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عج).
17) مصباح المتهجد، مفاتیح الجنان.
18) الغیبة، شیخ طوسی، ص 274.
19) همان.
20) مجله انتظار، ش 2،  ص 182 و نیز ر.ک: حماسه عاشورا به بیان حضرت مهدی، ص 115.
21) مجله انتظار، ش 2، ص 183.
22) بحارالانوار، ج 43، ص 272. البته چنانچه دعای ندبه از جانب امام زمان (ع) باشد.
23) ر.ک: مفاتیح الجنان، در اعمال هر یک از این روزها.
24) مجله انتظار، ش 2، ص 178.
25) امالی صدوق، مجلس 27؛ بحار الانوار، ج 44، ص 285.
26) گزیده کفایة المهتدی، ص 105 و 106، ح 19.
27) بحار الانوار ج 53، ص 62 ؛ ایقاظ، ص 352؛ فوز اکبر، ص 36.
28) اسراء، 6.
29) ایقاظ، ص 368.
30) ر.ک: مجله انتظار، شماره 2، ص 188 و نیز ر.ک: صالحان صالح، ص 187 و خلاصه العبقری الحسان، صص 34، 110، 187، 219، 242 و پادشه خوبان و سوگمندان ولایی.
31) النجم الثاقب، ص 60، مفاتیح الجنان بعد از زیارت جامعه.
32) الغدیر، ج 7، ص 14.
33) مکیال المکارم، ج 2، ص 46.
34) بحارالانوار، ج 46، ص 245، به نقل از مکیال المکارم.
35) همان، ج 45، ص 18.
36) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 596.
37) بحارالانوار، ج 51، ص 83 (به نقل از رسول اکرم(ص)).
38) بحارالانوار، ج 51، ص 132 و نیز ر.ک: همان، ص 135و کمال الدین، ص 480.
39) مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین((ع)).
40) همان، دعای عهد.
41) کافی، ج 8، ص 278.
42) تحف العقول، ص 245.
43) نهج البلاغه، خ 138.
44) تبلیغات بنی‏امیه تا آن جا بود که مردم شام، بنی‏امیه را اهل‏بیت پیامبر می‏دانستند. عبدالله بن علی وقتی از شام برگشت، گفت: انهم ما علموا لرسول الله قرابة و لااهل بیت یرثونه غیربنی‏امیة. مسعودی نیز در مروج الذهب (ج 3، ص 44) نقل می‏کند: ((از یکی از بزرگان اهل شام که اهل رأی و عقل بود سؤال شد: ابوتراب کیست که این خطیب او را لعن می‏کند؟ جواب داد: من فکر می‏کنم یکی از دزدان فتنه‏انگیز باشد.
 ابن‏ابی‏الحدید، از امام باقر (ع) نقل می‏کند: سخت‏ترین زمان برای شیعیان ما زمان معاویه بود که در هر شهری آنها را می‏یافتند به قتل می‏رساندند و دست و پای آنها را می‏بریدند تا در زمان حاکمیت عبیدالله بن زیاد و حجاج در کوفه که مردم بیشتر دوست داشتند به آنها کافر و زندیق بگویند تا شیعه علی (ع). (زمینه‏های قیام امام حسین (ع)، ص 250).
45) بحارالانوار، ج 52، ص 308.
46) همان، ص 311.
47) معجم احادیث الامام المهدی (ع)، ج 3، ص 100 (به نقل از مستدرک حاکم، ج 4،  54).
48) بحارالانوار، ج 52، ص 386.
49) نمل (27)، آیه 45.
50) الغیبة، نعمانی، ص 233.
51) ]. بحارالانوار، ج 52، ص 27.
52) کمال الدین، ج 2، ص 694.
53) بحار الانوار، ج 52، ص 59 (امام رضا (ع)).
54) الغیبة نعمانی، ص 171؛ بحارالانوار، ج 52، ص 364.
55) بقره (2)، آیه 89.
56) ر.ک: پیامدهای عاشورا، سید ابوالفضل اردکانی.
57) منتخب الاثر، ص 497، فصل 10، باب 2، ح 9.
58) کافی، ج 8، ص 38 (امام باقر (ع)).
59) دعای ندبه.
60) الملاحم و الفتن، ج 2، ص 66.
61) کمال الدین، ج 1، ص 331 (امام باقر (ع)).
62) بحارالانوار، ج 52، ص 340 (امام صادق (ع)).
63) رعد (13)، آیه 11.
64) احزاب، 62.
65) اسراء، 81.
66) محمد(47)، آیه 7.
67) بقره (2)، آیه 214.
68) معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 478؛ الملاحم و الفتن، سید ابن طاووس ص 139، ب 63.
69) عقد الدرر، ص 94.
70) وی اهل بصره و خانه‏اش،  کانون شیعیان امام علی (ع) بود. از آن کانون تنی چند به یاری حسین (ع) شتافتند و شهید شدند؛ گرچه خود وی نیامد.
71) پس از مردن یزید، برخی از بزرگان و اشراف کوفه تصمیم گرفتند عمرسعد را به عنوان امیرخود برگزینند. زنان قبیله بنی‏همدان تا این خبر را شنیدند، هلهله کنان داخل مسجد شدند و از این کار ممانعت کردند. آنان می‏گفتند شما می‏خواهید کسی را حاکم کنید که فرزند رسول خدا را به شهادت رسانده است؟
72) العبقری الحسان، ج 1، ص 98.
73) بحارالانوار، ج 53، ص 223.
74) مجمع الزوائد، ج 7، ص 315؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 500.
75) تحف العقول، ص 249؛ بحارالانوار، ج 44، ص 192.
76) بحارالانوار، ج 52، ص 135.
77) همان، ج 53، ص 135.
78) همان.
79) همان، ج 52، ص 124.
80) بحارالانوار، ج 44، ص 325.
81) کمال الدین، ج 1، ص 331.
82) الغیبة شیخ طوسی، ص 32.
83) الغیبة نعمانی، ص 84 و نیز ر.ک: همان، ص 72.
84) ر.ک: تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 14، ص 216 و نیز ر.ک: ص 224.
85) بحارالانوار، ج 52، ص 238.
86) مزمل (73)، آیات 1 - 5.
87) لن یلج فی ملکوت السماء من لا یولد مرتین)) (از کلمات حضرت مسیح (ع)). به ملکوت آسمان راه نمی‏یابد؛ مگر کسی که دو بار متولد شود. تولد اول ما در مُلک است و در این تولد پدر ما همان پدر شناسنامه‏ای ما است. با تولد دوم و در آمدن از شکم غریزه‏ها و تقلیدها می‏توان به ملکوت آسمان راه یافت و در این تولد رسول و علی پدر ما و مربی ما هستند.
88) ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة)).
89) علیٌ میزان الاعمال)).
90) اشاره به زیارت وارث که ائمه(ع) وارث فرهنگ وحی‏اند و از آن پاسداری کرده و آن را از دستبرد حوادث حفظ می‏کنند.
91) اشاره به زیارت امین الله.
92) لکم فیّ اسوة)). از سخنان امام حسین (ع).
93) و فاز الفائزون بولایتکم)) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
94) ولایة علی بن ابی‏طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی)).
95) بموالاتکم تقبل الطاعة المفترضة)) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
96) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
97) نهج البلاغه، نامه 45.
98) منتخب الاثر، ص 497.
 


کلمات کلیدی: حقیقت عاشورا